تفسير نمونه ط-دار الكتب الاسلاميه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٤٣ - ٣- حركت جوهرى
خداوند مشكلت را بگشايد" و بعد او را اكرام كرد و انعام داد [١]
٣- حركت جوهرى
بعضى از طرفداران" حركت جوهرى" به آياتى از قرآن استدلال كرده و يا لا اقل آن را اشارهاى بر مقصود خود مىدانند، از جمله همين آيه" كُلَّ يَوْمٍ هُوَ فِي شَأْنٍ" است.
توضيح اينكه: قدماى فلاسفه معتقد بودند حركت تنها در چهار مقوله عرضيه امكانپذير است (مقولههاى" اين" و" كم" و" كيف" و" وضع") و به تعبير سادهتر ممكن است يك جسم از نظر مكان تغيير محل دهد، و يا نمو كرده بر كميتش افزوده شود، و يا فى المثل رنگ و بو و طعم آن (همچون يك سيب بر درخت) تغيير يابد، و يا در جاى خود و به دور خويش بگردد (مانند حركت وضعى زمين) ولى معتقد بودند هرگز در جوهر و ذات جسم حركت امكانپذير نيست، چرا كه در هر حركتى بايد ذات متحرك ثابت باشد، و عوارض آن دگرگون شود، و گرنه حركت مفهومى نخواهد داشت.
ولى فلاسفه متاخرين اين نظريه را رد كردند و معتقد به حركت جوهرى شدند، و گفتند: اساس حركت در ذات و جوهر است كه آثار آن در عوارض ظاهر مىشود.
نخستين كسى كه اين نظر را به صورت مشروح و مستدل عرضه كرد" ملا صدراى شيرازى" بود، او گفت: تمام ذرات كائنات و جهان ماده يكپارچه حركت است، و يا به تعبير ديگر ماده اجسام وجودى است سيال كه دائما ذاتش دگرگون مىشود، و هر لحظه وجود تازهاى است كه با وجود قبل فرق دارد، اما چون اين
[١]" تفسير قرطبى" جلد ٩ صفحه ٦٣٣٧.