تفسير نمونه ط-دار الكتب الاسلاميه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٧٨ - ٢- آيا جان دادن تدريجى است؟
بر لشكرم باشد تا وضع آنها را بررسى كنم، و در اين هنگام شب فرا رسيد، هنگامى كه از آن نقطه به خيمهها و لشكر خود و آتشهاى بسيار زيادى كه برافروخته بودند نگاه كرد گفت: يا من لا يزول ملكه ارحم من قد زال ملكه:
" اى خدايى كه هرگز حكومتت زوال نمىپذيرد به كسى رحم كن كه حكومتش رو به زوال است" بعد او را به بسترش آوردند و كسى را كنار او نشاندند كه شهادتين بر زبانش بگذارد، و چون گوشش سنگين شده بود آن مرد صدايش را بلند كرد" ابن ماسويه" گفت: فرياد نزن به خدا سوگند او در اين لحظه فرقى بين" خدا" و" مانى" نمىگذارد!.
در اين هنگام مامون چشمش را باز كرد و چنان حدقهها از هم باز و سرخ شده بود كه سابقه نداشت، مىخواست با دستش بر ابن ماسويه بكوبد اما نتوانست، مىخواست سخن تندى بگويد اما قدرت نداشت، در همان ساعت جان سپرد [١] ممكن است بيمارى او سابقه قبلى داشته و يا به گفته بعضى از مورخان هر كسى از آب آن چشمه نوشيد بيمار مىشد، و يا ماهى نوعى ترشحات مسموم داشته، هر چه بود حكومت و قدرتى با آن عظمت در لحظاتى چند فرو ريخت و قهرمان ميدانهاى بزرگ نبرد در برابر مرگ زانو زد.
هيچكس در آن لحظه توانايى نداشت قدمى براى او بردارد، يا لا اقل او را به منزل اصليش برساند و تاريخ از اين داستانهاى عبرتانگيز بسيار به خاطر دارد.
٢- آيا جان دادن تدريجى است؟
تعبير جان به گلو رسيدن كه در آيات فوق بود (فَلَوْ لا إِذا بَلَغَتِ الْحُلْقُومَ) كنايه از واپسين لحظههاى زندگى است و شايد منشا آن اين است كه غالب اعضاى
[١]" مروج الذهب" مطابق نقل سفينة البحار جلد ١ صفحه ٤٤.