تفسير نمونه ط-دار الكتب الاسلاميه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥٥١ - اگر قرآن بر كوهها نازل مىشد از هم مىشكافتند!
نمايان مىگشت، تا آنجا كه تاب و توان را از دست مىدادند، و همچون عاشق بيقرارى واله و شيدا مىشدند و سپس از هم مىشكافتند [١]
در آيات بعد ذكر قسمت مهمى از اوصاف جمال و جلال خدا كه توجه به هر يك در تربيت نفوس و تهذيب قلوب تاثير عميق دارد مىپردازد، و ضمن سه آيه ١٥ صفت و به تعبير ديگر ١٨ صفت از اوصاف عظيم او را ضمن سه آيه بر مىشمرد و هر آيه با بيان توحيد الهى و نام مقدس" اللَّه" شروع مىشود و انسان را به عالم نورانى اسماء و صفات حق رهنمون مىگردد.
مىفرمايد:" او خدايى است كه معبودى جز او نيست، از غيب و شهود آگاه است و او رحمان و رحيم است" (هُوَ اللَّهُ الَّذِي لا إِلهَ إِلَّا هُوَ عالِمُ الْغَيْبِ وَ الشَّهادَةِ هُوَ الرَّحْمنُ الرَّحِيمُ).
در اينجا قبل از هر چيز روى مساله توحيد كه خمير مايه همه اوصاف جمال و جلال و ريشه اصلى معرفت الهى است تكيه مىكند، و بعد از آن روى علم و دانش او نسبت به غيب و شهود.
" شهادت" و" شهود"- چنان كه راغب در مفردات مىگويد- حضور توأم با مشاهده است، خواه با چشم ظاهر باشد يا با چشم دل. بنا بر اين هر جا قلمرو احاطه حسى و علمى انسان است" عالم شهود" است، و آنچه از اين قلمرو بيرون است" عالم غيب" محسوب مىگردد، ولى همه اينها در برابر علم خدا يكسان است چرا كه وجود بى پايان او همه جا حاضر و ناظر است، و بنا بر اين جايى از قلمرو علم و حضور او بيرون نيست.
[١]" متصدع" از ماده" صدع" به معنى شكافتن اشياء سفت و محكم است، مانند آهن و شيشه، و اگر به سر درد" صداع" مىگويند به خاطر اين است كه گويى مىخواهد سر انسان را از هم بشكافد.