آشنایی با قرآن 6 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٠٢
به آن " اسم " میگویند ، یعنی اسم در اینجا غیر از نام است که ما معمولا در اصطلاح عرف داریم . نام یعنی یک قرارداد . یک لفظ را البته به اعتبار معنایی ولی به حسب قرارداد روی شخصی میگذارند یا روی چیزی ، که گاهی اشیاء هم نام دارند . مثلا " تهران " نام یک شهر است ، " قم " نام یک شهر است . گاهی بشر برای کوهها و اسبها هم نام مخصوص میگذارد ، ولی در نام ، رابطه نام با آن شیء یک رابطه قراردادی است ، قرارداد کردهاند . احیانا ممکن اتس که مفهوم آن نام با آن شخص هیچ انطباقی نداشته باشد . اگر اسم کسی را گذاشتند علی ، برای این است که او را با این نام بشناسند ، وقتی میخواهند صدایش کنند بگویند علی . اما این دلیل نیست که این علی هم مثل آن علی واقعا علی باشد یعنی دارای علو باشد . گاهی بر عکس اسم میگذارند : " بر عکس نهند نام زنگی کافور " یک سیاه زنگی را " کافور " مینامند ) . قدیم معمول بود ، یکی از اسمهایی که روی غلامها میگذاشتند " کافور " بود . کافور سفید است . یا به کچل میگفتند " زلفعلی " . ولی اسم در مورد خداوند این نیست که ما برای خداوند نامهای متعدد قرارداد کردهایم آن طور که در زبان عربی برای شیر ، این حیوان درنده ، نامهای متعد گذاشته اند . در نصاب میگوید : غضنفر و اسد و لیث و حارث و دلهاث هژبر و قسوره و حیدر است و ضیغم شیر ولی همه آنها نامگذاری است . در زبان عرب این چیزهای خیلی زیاد است که مثلا برای شیر یا سگ یا گربه اسمهای متعدد بگذارند . اسماء الهی این نیست که برای خدا اسم زیاد گذاشتهاند ، آنجا اسم گذاری نیست . در میان اسماء الهی تنها " الله " را بعضی میگویند که در عین اینکه معنای بر خداوند متعال صادق است حنبه علمیت و نامگذاری دارد ، که آن هم