آشنایی با قرآن 6 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٢٣
هم نامه را پنهان کرد به گونهای که احدی کشف نکند . به پیغمبر اکرم وحی شد که چنین قضیهای هست ( یعنی قرائن چنین نشان میدهد جز وحی چیز دیگری نبوده ) . این روایت را شیعه و سنی همه نقل کردهاند . حضرت ، امیرالمؤمنین و زبیر و مقداد را فرستاد و فرمود میروید ، زنی به چنین نشانی از مدینه به قصد مکه خارج شده ، در نزدیکی مدینه ، به روضه " خاخ " که میرسید چنین زنی میبینید ، نامهای دارد ، آن را از او بگیرید . امیرالمؤمنین و زبیر و مقداد رفتند و از او مطالبه نامه کردند . انکار کرد ، گفت نامهای همراه من نیست . تفتیشش کردند ، هر چه اثاثش را گشتند پیدا نکردند . بعد زبیر گفت پس برگردیم ، معلوم میشود نیست . امیرالمؤمنین فرمود چنین چیزی محال است و اگر نبود پیغمبر نمیگفت ، حتما هست . بعد به این زن گفت که من میدانم نامهای هست ، باید نامه را بدهی و الا سرت را نزد پیغمبر میبرم . شمشیرش را کشید . زن گفت پس دور بروید ، بعد از لای موهایش نامه در آمد . نامه را آوردند دادند خدمت پیغمبر اکرم ، دیدند در آن نامه نوشته است که پیغمبر قصد فتح مکه را دارد . بدیهی است که این کار خیلی خطایی بود . حضرت رسول حاطب را خواست ، فرمود این چه کاری بود که کردی ؟ قسم خورد که یا رسولالله من بر ایمان خودم هستم . اصل قضیه این است : من بر خلاف خیلی افراد دیگر که نزد قریش عزتی دارد و در نبودن آنها زن و بچهشان را اذیت و آزار نمیکنند ( چنین نیستم ) ، پیش خودم گفتم که شاید این مقدار سبب شود که وضع زن و بچه من بهتر شود . خلاصه اگر گناهی هم بوده من از ایمانم برنگشتم ، نخواستم واقعا خیانتی کرده باشم و مرا ببخشید . پیغمبر هم زود بخشید و قبول کرد که او قصد خیانت بزرگی نداشته یعنی یک غیر مسلمانی نیست که بخواهد واقعا خیانتی کرده باشد ، فقط میخواسته به خیال خودش از این راه به