آشنایی با قرآن 6 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢١٠
خوابیده است و قهرا وحشت ایجاد میکند ، عظمت دارد و وحشت ایجاد میکند . وقتی که " « القدوس »" فرمود آن وحشتی که از بی حسابی اقتدار باشد از بین میرود . بعد صفت " سلام " را که ذکر میکند ، به معنی این است که او یک موجود دوست داشتنی است . در اینجا به اصطلاح یک صفت جمال ذکر شده است . " سلام است " یعنی از ناحیه او آنچه که به عالم میرسد فیض و خیر میرسد ، منبع خیر و کمال است . " « المؤمن »" امن بخش و اطمینان بخش است . اگر بندهای به پیشگاه او برود ذکر او ویاد او به دلش امنیت و آرامش میدئهد . به انسان هم " مؤمن " گفته شده است و به خدا هم " مؤمن " ، ولی به انسان که میگوییم " مؤمن " به یک معنا میگوییم ، به خدا که میگوییم " مؤمن " به معنی دیگر ، چطور ؟ علمای ادب ( علمای علم صرف ) معانی ابواب ثلاثی مجرد و ثلاثی مزید فیه را ذکر میکنند . از جمله باب افعال است . ( در کتب شرح نظام و امثال اینها هست ) . گاهی لفظی را میبرند به باب افعال . مثلا أمن یأمن را میبرند به باب افعال ، میشود امن یؤمن ، و مصدرش ایمان . یکی از معانی باب افعال که اغلب الفاظش به آن معناست این است که فعل لازم را متعدی میکند . مثلا ذهب یعنی رفت ، اذهب یعنی برد او را . معنی دیگرش این است که صار ذا " مصدرش " یعنی صاحب فلان چیز شد . مثلا میگویند این زمین سبز شد و معنایش این است که صاحب سبزی شد . حال ، به خدا وقتی که میگوییم " مومن " آن معنی اول را دارد یعنی بخشنده امنیت . خدا مؤمن است ، آن است که به بندگان خود امنیت میدهد یعنی اگر بندهای به او ایمان بیاورد ، اگر بندهای ذاکر او باشد ، اگر بندهای با او پیوند برقرار کند ، یک امان و یک اطمینان قلبی پیدا میکند که دیگر هیچ قدرتی نمیتواند او را متزلزل کند . ولی به بنده وقتی میگوییم " مؤمن " یعنی صار ذا أمن . " امن به " یعنی