آشنایی با قرآن 6 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٨٧
نیست ، لهذا او را میگوید " غیب الغیوب " ( غیب همه غیبها ) و آن ، آن جهتی است که جز ذات پروردگار هیچ موجودی نمیتواند بر آن دست بیابد و احاطه پیدا کند : " « لا احصی ثناء علیک انت کما اثنیت علی نفسک » " پروردگارا من هرچه تو را ستایش کنم و ثنا بگویم قادر نخواهم بود که تو را آنچنان که شایسته هستی و باید ، ثنا بگویم ، تو آنچنان هستی که خود ، خود را وصف و توصیف میکنی . پس این ، معنی اسم بودن " هو " است . " « هو الله الذی لا اله الا هو عالم الغیب و الشهادش »" . " عالم " و " علیم " هر دو اسم پروردگار است . عالم مطلق است و علیم مطلق ، ولی برای آنکه ضمنا بیان شود که آنچه او میداند از دو نوع است ( یعنی در واقع ما دو جور عالم داریم : غیب و شهادت ) او هم عالم غیب است و هم عالم شهادت ، لهذا این تعبیر در قرآن مکرر آمده است که " « عالم الغیب و الشهادش »" عالم غیب و شهادت . شهادت یعنی حضور ، آشکار ، غیب یعنی نهان . در ، واقع " « عالم الغیب و الشهادش »" یعنی دانای نهان و آشکار ، دانای نا پیدا و پیدا . مقصود از " غیب " در اینجا چیست ؟ ما یک غیب نسبی داریم و یک غیب به یک اعتبار مطلق . برای ما این غیبها همه نسبی است ، یعنی اکثر این چیزهایی که شهادت است نسبی است ، چطور ؟ مثلا ما الان در این منزل و در این اتاقها که هستیم آنچه که در شعاع دید چشم ما قرار گرفته است برای ما شهادت است ، دیگر ماورای آن ، همه برای ما غیب است و نهان . ما حتی از جیب یکدیگر اطلاع نداریم . همینهایی که اینجا نشستهایم ، فقط یک ظاهری از یکدیگر میبینیم ، دیگر غیر از همین ظاهر و شکل و اندام و وضع نشستن و این صندلیها و این دیوارها و این سقف و این میز و اینها که الان داریم میبینیم ( چیز دیگری نمیبینیم ) . حتی در همین جا باز غیبها و نهانها برای ما ، صد برابر پیداها برای ماست ، گذشته از اینکه از دل و نیت و ملکات یکدیگر خبر نداریم -