آشنایی با قرآن 6 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٩
زن و مرد ، کوچک و بزرگ ریختند به استقبال حضرت . ( شهر بزرگی بود .
) علمای شهر در نهایت خضوع آمدند و آن عالمترین ( مردم ) شهر آمد و گفت
این افتخار را به من بدهید که من جلودار شتر حضرت باشم ، غاشیه دار باشم
، یعنی ( افسار شتر را ) به دوش خودش گرفت و گفت این افتخار ساربانی
را به من بدهید . این کار را عالمترین و محترمترین مردم شهر نیشابور کرد
. مأمورین اجازه توقف نمیدادند ، حداکثر این بود که عبور کنند . مردم
خیلی مایل بودند حضرت توقفی بکنند ولی مأمورین مسلح اجازه توقف نداشتند
( و میگفتند ) عجلهداریم ، باید برویم ، مأمون منتظر است و اگر
تأخیر میشود چنین و چنان میشود آمدند عرض کردند آقا ! پس ما میخواهیم
یادگاری از شما داشته باشیم ، در همین عبور ، یادگاری به ما بدهید .
یادگار این است که یک حدیث برای ما
> هارون طرح و هارون را در وسط خاک کرده بودن یعنی اگر وسط زیر گنبد را ( در نظر ) بگیریم که قسمت پایین پای حضرت میشود آن مقبرش هارون است . علت اینکه قبر حضرت رضا در وسط قرار نگرفته و جای " بالا سر " تنگ است همین است . آن وسط ، قبر هارون بود و مأمون خیلی دلش میخواست که حضرت رضا را در پایین پای پدرش هارون دفن کنند که آنجا طبق آنچه در احادیث آمده جریانها خارقالعادهای رخ داد که بعد اجبارا آمدند و حضرت را در بالای سر هارون دفن کردند. اسم این بقعه هم " بقعه هارونیة " بود. دعبل ، شاعر عجیبی است ، به اصطلاح امروز یک شاعر انقلابی است ، که من خیال نمیکنم در عصرهای ما جنین شاعرهایی پیدا شده باشند . خودش میگفت پنجاه سال است که دار خودم را روی دوشم حرکت میدهم ، یعنی پنجاه سال است حرفهایی میزند که باید برود سردار . شعرهایی میگفت که بنیالعباس را آتش میزد . میگفت :
| قبران فی طوس خیر الناس کلهم |
| و قبر شرهم هذا من العبر |
دو تا قبر در طوس ، در یک جا بدترین خلق خدا و بهترنی خلق خدا ، و این عبرت است .
| ما ینفع الرجس من قرب الزکی و لا |
| علی الزکی بقرب الرجس من ضرر |
آیا آن پلید هیچ سودی از این پاک میبرد؟ آیا به دامن این پاک از پلیدی آن پلید گردی مینشیند ؟ ابدا . معلوم است که از این شعر آتش میبارد .