آشنایی با قرآن 6 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٩٩
ماده " قدوس " است ( و قدس و ) قداست ( یعنی ) طهارت ، نزاهت ، مبرا بودن از هر عیب و نقص و از هر کار ناکردنی ( کما اینکه کلمه " سبوح " هم بر خداوند اطلاق میشود ) ، همان معنای " « یسبح لله ما فی السموات و ما فی الارض »" که در اول این سوره و اول یک سوره دیگر هست و در یک سوره دیگر بدون " ما " هست ، " خداوند قدوس است " یعنی از هر چه که نقص و کمبودی و نبایستنی هست منزه است ، ( یعنی ) " « تعالی الله »" برتر است خداوند از اینکه به چیزی که دلالت کند بر یک کمی ، بر یک کاستی ، بر یک نقص ، بر یک نباستنی ، متصف باشد ، مبالغه هم هست ، یعنی پروردگار در نهایت درجه قدوس است ، یعنی هر چه هم که شما بخواهید صفات کمال به به او نسب بدهید آخرش آن صفات کمال - چون شما نسبت میدهید - عاری از نوعی نقص نیست ، این جامههایی که بشر در معرفت خودش به پروردگار میپوشاند ، در نهایت امر باید پروردگار را از اینها منزه بداند ، یعنی باز او برتر و بالاتر از همه اینهاست . آن نکتهای که در آن تقسیر نوشته بود این بود که چرا همیشه بعد از " ملک " کلمه " قدوس " میآید ؟ چون " لمک " نهایت اقتدار را میرساند . بشر روی تجربههای ذهنی خودش هر جا که اقتدار و قدرت را دیده است یک نوع نا منزهی هم پشت سرش دیده است ، یعنی وقتی خود بشر قدرت پیدا میکند دیگر حسابها و معیارها از دست میرود ، قدرت که پیدا شود . آلودگی به نقایص و به کارهایی که نبایست کرد هم پیدا میشود ، به اصطلاح معروف " سوء استفاده " . قدرت که آمد سوء استفاده هم پیدا میشود . پیغمبر فرمود : " « من ملک استأثر » " هر کسی که قدرت زیاد پیدا کند ( در بشرها ) بعد استیثار پیدا میکند یعنی همه چیز را به خودش اختصاص میدهد ، میگوید " من " . ولی پروردگار آن ملک و صاحب قدرت و صاحب اقتدار بی منتهایی است که در عین اینکه این