آشنایی با قرآن 6 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٨٦
در آنجا حضرت راجع به همین کلمه " هو " بحث کرده است ، میفرماید آنجا که میگوید : " « قل هو الله احد »" نباید خیال کنی ضمیری به کار بردهای - مثل اینکه " هو " را درجاهای دیگر به کار میبرند - اسمی از اسماء الهی را بیان کردهای . پس این کلمه " هو " که ما در اینجا میگوییم : " « هو الله الذی لا اله الا هو »" در عین اینکه از نظر ترکیبات عربی ضمیر است ، باید دانست که اصا " هو " خودش اسمی از اسمهای پروردگار است . به چه معنا اسم پروردگار است ؟ ( اسمها را بعد میگوییم ) . هر صفتی که صفت کمال باشد و آن را به پروردگار نسبت بدهیم ، به عبارت دیگر وقتی که به صفت و مسی با یکدیگر عنوان بدهیم ، مثلا علم را به ذات نسبت بدهیم بشود عالم ، آن وقت میشود اسم ، یعنی " علم " صفت است و " عالم " اسم . " قدرت " صفت است و " قادر " اسم . " رحمت " صفت است و " رحمان " و " رحیم " اسم . حال در اینجا وقتی که ما میگوییم " هو " اسم پروردگار است ، در این صورت چه صفت است و چه اسم ؟ آن که صفت است همان غیب مطلق بودن است . غیب مطلق بودن یعنی چه ؟ یعنی حقیقتی که احاطه به کنه ذاتش و اطلاع بر کنه ذاتش برای هیچ موجودی امکان پذیر نیست . البته این که معرفت خدا پیدا میشود و معرفت خدا هم خیلی درجات دارد یک مطلب است ، مسأله معرفت به کنه ذات یعنی خدا را آنچنان شناختن که دیگر ماورای آن شناختن شناختنی نباشد ، مطلب دیگر ، آن مختص به خود ذات پروردگار است . حتی پیغمبر که عارف اول عالم است باز میگوید : " « ما عرفناک حق معرفتک » " . این جمله همان معنای " هو " است ، یعنی تو در مرتبه و درجهای هستی که هرچه تو برای من " انت " باشی باز در یک درجهای او " هو " است ، یعنی برای هیچ بشری امکان اینکه احاطه به ذات پروردگار پیدا کند