آشنایی با قرآن 6 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥١
در همان شعاع دید ، دیگر در یک نقطه دیگر نمیتواند متمرکز شود . فکر و ذهن ما اگر به یک امر متوجه شود از توجهش به امور دیگر کاسته میشود . حداکثر این است که انسان چیزی را در متن نظر خودش قرار میدهد و چیزهایی در حاشیه نظرش قرار میگیرد . انسان وقتی که مثلا به یک نقطه در این اتقا کاملا دقیق است متن نظرش آن نقطه است ولی در شعاع چشمش تا چند متر این طرف و چند متر ان طرف هم احیانا اگر حرکتی صورت بگیرد در حاشیه نظرش مشهود است ، اما از آن حاشیه که جدا میشود دیگر مشهود نیست . فکر انسان هم اگر متوجه امری باشد ( از امور دیگر باز میماند ) . مثلا کسی که محصل است و درس میخواند و در عین حال بازرگان هم هست ، در آن واحد نمیتواند هم مسأله ریاضی حل کند هم حسابهای بازرگانیاش را برسد . این کار ، او را از ان کار باز میدارد و آن کار از این کار . " « لا یشغله شأن عن شأن " معنایش این است که با اینکه در آن واحد شؤون لا یتناهی و تجلیات غیر تناهی در عالم هست و کارهای غیر متناهی در عالم صورت میگیرد ، آیا خدای متعال مثل انسان است که این همه کار زیاد ( را نتواند در آن واحد انجام دهد و بگوییم ) همه که نمیشود صدر در صد زیر نظر خدا باشد ؟ ! یک وقتی در همین جلسه عرض کردم ، سابق در مجلهای خوانده بودم ، دختر یکی از رجال معروف ، در سنین بیست سالگی اسب سواری میکرده ، از اسب میافتد ، نخاعش پاره میشود و فلج میگردد . اطبا را میآورند ، به فرنگ میبرند یا از آنجا اطبا میآورند ، بالأخره فایده نمیبخشد و او به صورت یک موجود فلج همین جور میافتد . مجله با او مصاحبه کرده بود . سؤالاتی کرده بود که تو اکنون با این حال چگونه زندگی میکنی ؟ و . . . او از جمله راجع به خدا گفته بود که من از خدا چیزی نمیخواهم چون میدانم خدا اینقدر گرفتاری دارد که به همه