آشنایی با قرآن 6 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٠٨
وسیله همین شاخکهاست ) خیال میکنند خدا دو شاخک دارد . چون برای او دو شاخک خیلی ارزش دارد خیال میکند خدا هم باید دو شاخک داشته باشد . این قیاس است . این که در آخر این اسماء، آیه کریمه میفرماید: " « له الاسماء الحسنی " برای این است که ما اسماء حسنی را محدود نکنیم به آنچه اینجا ذکر شد بعد از ذکر سیزده اسم میفرماید : همه اسماء حسنی از اوست اعم از آنچه اینجا ذکر شد یا ذکر نشد . " « الله الذی لا اله الا هو »" . کلمه " الله " را گفتیم که اگر چه علم است ولی اصلش به معنی ذات جامع جمیع صفات کمالیه است ، یعنی خود " الله " لفظ " الله " به معنی این است که " « له الاسماء الحسنی " ، اصلا خود " الله " یعنی آن که جمیع اسماء حسنی در او جمع است ، ذات مستجمع جمیع صفات کمالیه . " « هو الله الذی لا اله الا هو »" . این " « لا اله الا هو »" توحید در عبادت است . الله ، آن که شایسته عبادت و پرستش جز ذات او هیچ موجودی نیست . مسأله " « لا اله الا هو " یک سرش ارتباط به خدا دارد یک سر ارتباط به انسان ، چون مسأله پرستش است : ای انسان ! تو در برابر هیچ ذاتی جز آن ذات مستجمع جمیع صفات کمالیه نباید کرنش و پرستش کنی آن " باید " هم که در او میگوییم از این جهت است که او تنها ذاتی است که شایسته پرستش و ستایش و تعظیم است . وقتی که شایسته باشد ، خود پرستش انسان برای انسان کمال است . اما غیر او چنین شایستگی را ندارد . اگر انسان در مقابل هر موجودی غیر از او کرنش و پرستش کند خودش را پست کرده و پایین آورده است . جز ذات مقدس او هیچ ذاتی اله نیست . اله یعنی معبود به حق ، معبود به حق یعنی شایسته پرستش ، موجودی که حق معبودیت دارد ، شایستگی معبودیت را دارد . وقتی که تمام کمالات در او جمع است اصلا عبادت و