آشنایی با قرآن 6 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٤
« تکن تعلم »" [١] و اگر مقصود فقط مردم میبودند ، مثلا میفرمود : "
علمکم القران " یا " علم الانسان القران " که بعد میگفتیم از پیغمبر
انصراف دارد . وقتی که ( متعلق ) ذکر نمیشود معلوم است که نظر به متعلق
خاص نیست . همین طور که بعضی از مفسرین هم گفتهاند ، در اینجا
نمیفرماید قرآن را نازل فرمود ، ( میفرماید ) قرآن را تعلیم داد ، یعنی
اول قرآن را به صورت یک حقیقت موجود فرضمیکند ، که آن حقیقتی که قبلا
وجود داشته تنزیلش همان تعلیمش است و تعلیمش مساوی با تنزیلش است .
قبلا گفتهایم که از خود قرآن فهمیده میشود که قرآن حقیقتی دارد مافوق
کلمات و الفاظ و در آن تفصیل [٢] و مانند آن وجود ندارد و پیغمبر اکرم
یک بار قرآن را به آن صورت به اصطلاح جملی خودش تلقی کرده است و بعد
به صورتهای تفصیلی . آنجا که از نزول اجمالی قرآن تعبیر میشود با کلمه "
انزال " بیان میشود : " « انا انزلناه فی لیلة القدر »" [٣] تمام
قرآن به آن صورت در شب قدر نازل شد ، و آنجا که به تفصیل ، آیه آیه و
به صورت الفاظ ( فرود ) میآید با کلمه " تنزیل " بیان میشود . این
نشان میدهد که قرآن به عنوان یک حقیقت غیبی - که این الفاظ ، مظاهر و
تنزل یافتههای آن حقیقت غیبی هستند - قبل از پیغمبر وجود داشته و بعد
پیغمبر به آن میرسد و بلکه قبل ازخلقت عالم و قبل از خلقت انسان وجود
داشته است چون یک حقیقت مجرد است .
قرآن از اینجا شروع میکند : رحمن ( خدای رحمن ) قرآن را تعلیم داد که
همان تعلیمش عین تنزیلش است ( قرآن را به بشر فرود آورد ) . بعد از
این است که میفرماید : " « خلق الانسان »" . نفرمود : " الرحمن خلق
[١] نساء / . ١١٣ [٢] ( به معنی فصل بندی ) [٣] قدر / ١