آشنایی با قرآن 6 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٦
انسان آموخت ، نوشتن را به انسان آموخت ، انسان را چیزی که نمیدانست آموخت ) قهرا خلقت مقدم است بر تعلیم و تعلم ، اول خلقت انسان یاد شده ، بعد تعلیم و تعلم . اما اینجا که سخن از تعلیم قران است ، تشریف و احترام و اهمیت و عظمت قرآن اقتضا کرده است که ترتیب در جهت عکس قرار بگیرد ، اول سخن از تعلیم بیاید بعد سخن از خلقت . " « علمه البیان »" بعد از خلقت انسان نعمت بیان را برای انسان ( ذکر ) میکند . " بیان " یعنی ظاهر کردن ، که در اینجا مقصود همان سخن گفتن است . با زبان ، انسان مکنونات ضمیر خودش را ، امور پنهانی که در ضمیرش هست، برای دیگران آشکار میکند و آن دیگران برای او آشکار میکنند. در سوره " اقرأ " هم سخن از خلقت و تعلیم بود ( « علم الانسان ما لم یعلم ») با این تفاوت که اینجا سخن از تعلیم قرآن است و آنجا خصوص قرآن یاد نشده است . در آنجا یک تعلیم بالخصوص ذکر شده بود ، تعلیم نوشتن ( « علم بالقلم ») ، در اینجا هم بعد از تعلیم قرآن یک تعلیم بالخصوص یاد آوری شده است ، تعلیم سخن گفتن . شاید ما تا کنون به این تکته توجه نکردهایم که اینکه انسان با حیوانها متفاوت است و این همه فاصله دارد به موجب همان استعدادی است که در انسان برای گفتن و نوشتن هست ، یعنی اگر همین یک استعداد را از انسان بگیریم انسان با همه حیوانات فرق نمیکند . فلاسفه از قدیم تعبیر خیلی خوبی انتخاب کردهاند گو اینکه بعضی شاید نکتهاش را درست در نمییابند . وقتی میخواهند انسان را تعریف کنند ، به " حیوان ناطق " تعریف میکنند ، حیوان سخنگو ، با اینکه به قول خودشان میخواهند جنس و فصل را بیان کرده باشند ، بعد این سؤال برای افراد مطرح میشود که " سخنگویی " مگر چه اهمیتی برای انسان