آشنایی با قرآن 6 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٧٥
بساطهایی که بطائن آنها ( بطانه یعنی آستر ، در مقابل ظهاره ) از استبرق است . استبرق نوعی حریر رامیگویند . لفظ استبرق لفظ به اصطلاح عربی الاصل نیست و از زبان دیگر - که ظاهرا زبان فارسی باشد - در زبان عربی وارد شده است و میگویند معرب " ستبرک " است . ستبر همان است که ما میگوییم و به معنی کلفت است . نوعی دیبا را که ضخیمتر بوده است " ستبرک " میگفتند، بعد که به زبان عربی آمده است " استبرق " گفتهاند. " « و جنا الجنتین دان » " میوههای هر دو بهشت نزدیک است . میوه را از آن جهت که قابل چیدن است میگویند نزدیک است . مقصود این است که در اختیار کامل اهل بهشت قرار دارد یعنی تلاشی ( لازم نیست ) ، مثل دنیا نیست که دار تلاش و کوشش و بذر پاشیدن و بعد عمل آوردن باشد ، تابع اراده است ، هر طور که بخواهند آنا برای آنها حاضر است . " « فیهن قاصرات الطرف لم یطمثهن انس قبلهم و لا جان »" . اینجا " « فیهن »" به صورت جمع آورده شده ، گفتهاند به اعتبار اینکه برای هر فردی ، از این بهشتها وجود دارد یعنی در این بهشتها که برای همه افراد وجوددارد ، زنانی هستند - به تعبیری که ( مترجم ) دارد - فروهشته چشم . این " فروهشته چشم " را دو جور میشود ( بیان ) کرد : یکی اینکه توصیف جسمانی چشم باشد ، همین چیزی که ما میگوییم خمارآلود ، چشم خمار که چشم خماری خودش نوعی زیبای است ، آن شعر باباطاهر میگوید :
| دل عاشق به پیغامی بسازد |
| خمار آلوده با جامی بسازد |
| مرا کیفیت چشم تو کافی است |
| قناعتگر به بادامی بسازد |