آشنایی با قرآن 6 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٣٦
که خود زید را دانشمند کرد ولی گویی الان این زید یک چیز است و دانشمند چیز دیگر ، فقط زید مایه شده برای اینکه شخص دیگری دانشمند شود . این را در ادبیات عربی و در علم بدیع " تجدید " میگویند . این تعبیر در قرآن آمده است ، میفرماید که در وجود پیغمبر یک الگو وجود دارد . البته مقصود این است که خود پیغمبر الگوی شماست اما به این تعبیر ( میفرماید که ) در وجود پیغمبر یک الگو وجود دارد . کأنه این پیغمبر دو شخصیت است : شخصیتی که شما الان به طور سطحی ، و شخصیتی که به آن پی نبردهاید که آن شخصیتی که شما به آن پی نبردهاید و باید او را بشناسید در این شخصیت پنهان است و آن شخصیت است که اگر به آن پی ببرید و آن را بشناسید باید الگوی شما قرار بگیرید . همین تعبیر درباره ابراهیم علیه السلام آمده است : " « قد کانت لکم اسوش حسنة فی ابراهیم »" یک تأسی نیکی و یک اسوه نیکی در وجود ابرهیم برای شما هست یعنی در وجود ابراهیم هم الگویی ( وجود دارد ) ، منتها این مربوط به خصوص همین مسأله ولاء دشمنان ( است ) . یک الگویی در وجود ابراهیم و همراهان ابراهیم برای شما مسلمین هست . مگر آنها چه کردهاند ؟ " « اذ قالوا لقومهم انا برءؤا منکم »" . آنها هم با قوم خودشان بودند و با همه آنها صله قوم و خویشی داشتند ، آن یکی پسر عمویش میشد ، آن یکی پسر خالهاش ، آن یکی نوه عمهاش ، او برادر زنش و . . . ابراهیم و همراهان ابراهیم هم که - به تعبیر عوامانه - از پای بته بلند نشده بودند ، آنها هم مردمی بودند که فامیل و قوم و خویش و دوستان داشتند ، ولی به خاطر ایمانشان و اینکه قومشان با اینها ستیزه کردند و به کلی از آنها بریدند ، گفتند ما از شما تبری میجوییم . حال از اینجا ما به کلمه " تولی و تبری " ( میرسیم ) که فقط پوستهاش برای ما مانده و معنایش هیچ باقی