آشنایی با قرآن 6 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٨٤
برای این است که ما ضمیر داریم و اشاره ، هم در فارسی و هم درعربی و در هر زبانی ، ضمائر داریم و اسماء اشارات . ضمائر همان است که اول شخص و دوم شخص و سوم شخص دارد . " من " را اول شخص و یا متکلم میگویند ، " تو " مخاطب است ، یا در اصطلاح امروزیها دوم شخص ، و " او " مغایب . وقتی میخواهند از کسی یا چیزی بحث کنند که او غیر گوینده و غیر مخاطب است ، از وی با کلمه " او " تعبیر میکنند . ولی در اشاره ، واقعا اشاره است : این ، آن . عرب مثلا می گوید " هذا " یا " ذاک " . وقتی میخواهد بگوید " این " ( در اشاره ) به نزدیک میگوید " هذا " یا " ذا " ، وقتی که میخواهد بگوید " آن " ، در اشاره به دور میگوید : " هذا " یا البته در عربی متوسط و دور هست که در فارسی نیست : ذاک و ذلک ، ولی در فارسی ما فقط " آن " داریم . در عربی اگر ( مورد اشاره ) کم دور باشد میگوید " ذاک " ، وقتی میخواند خیلی دور در نظر بگیرند میگوید " ذلک " . در مورد خدا اول شخص ( انا ) استعمال میشود که خود خداوند استعمال میکند ( انی انا الله ) ، دوم شخص هم استعمال میشود که ما " انت " ( تو ) میگوییم ، سوم شخص هم استعمال میشود که " او " میگوییم . ولی اسمهای اشاره ( این یا آن ) مورد خدا استعمال نمیشود و این نکتهای است که باید به آن توجه کرد . ما در مورد خدا " هذا " یا " ذاک " استعمال نمیکنیم ، بلکه در مورد هر چیز دیگر استعمال میکنیم ولی در مورد خدا اسم اشاره به کار نمیبریم و جایز نیست به کار ببریم چون از مختصاب الهی این است که خدا قابل اشاره نیست . در نهج البلاغه از مسائلی که خیلی روی آن تکیه شده است یکی همین است که به خدا نمیشود اشاره کرد ، اگر مثلا خدا را فلان صفت توصیف کنی لازمهاش این است که به خدا اشاره کرده باشی و هر کس که