آشنایی با قرآن 6 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٨٨
همین طور که گفتم - حتی از جیب یکدیگر هم خبر نداریم تا چه رسد به قسمتهای دیگر . پس آنها برای ما میشود پنهان ، و لهذا - مثلا همین جا که ما نشستهایم - اگر کسی از دل ما خبر بدهد میگوییم ازغیب خبر میدهد ، اگر از جیب ما خبر بدهد باز میگوییم از غیب خبر داده است ، تا چه رسد به مارواء این دیوار ، پشت این دیوار آن خانه دیگر و آن شهر دیگر . آیا مقصود از اینکه " خداوند عالم غیب و شهادت است " چنین چیزی است ؟ یا نه ، همه اینها تازه جزء شهادت است ؟ این عالم ما و عالم طبیعت و عالم محسوس از اول تا به آخرش همه شهادت است . اعماق این زمین هم - اگر فرو بروید - همه شهادت است . غیب یعنی یک امر نادیدنی نه امر دیدنیای که فعلا ما آنرا نمیبینیم . داخل آن خانه برای کسانی که آنجا هستند شهادت است اینجا غیب است ، داخل این خانه برای کسانی که آنجا هستند شهادت است آنجا غیب است ، ولی هم آن دیدنی است هم این ، هم آن خانه حس کردنی و لمس کردنی است هم این خانه . اما چیزهایی هست که غیب است به معنی نادیدنی ، یعنی اصلا قابل رؤیت و قابل احساس نیست . مثلا فکر و اندیشه و روح و احساسات ما که اکنون اینجا وجود دارد ، همه اینها آثارشان پیداست ، و الا خود اینها را فقط هر کسی در درون خودش - چون خودش عین همان دورن است - آگاه است و هیچ کس نمیبیند . اینها دیدنی نیست یعنی به چشم قابل احساس نیست و با دست قابل لمس کردن نیست . در عالم نیز همین جور است . همین طور که در اندام ما نادیدنی و دیدنی وجود دارد ، ( در عالم هم نادیدنی و دیدنی وجود دارد ) . مثلا ما درون خود به معنای احشاء و امعاء و قلب و کبد و ریه و کلیه خود را نمیبینیم ولی دیدنیاند و نمیبینیم ، از باب اینکه پرده شکم فعلا مانع