آشنایی با قرآن 6 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٣
و عجیب این است که عدهای میخواهند این فلسفه را ترویج کنند و در عین حال بازدم از انسانیت و شرافت و معنویت و نیکی و احسان و صفا و عدالت و از این حرفها بزنند . اینها اصلا باهم جور در نمیآید ، یعنی اگر ما آن اصلی را که " اصل علت غائی " نامیده میشود نادیده بگیریم یعنی اگر آن " ل " در " « وضعها للانام » " را برداریم ، دیگر انسان نمیتواند اساسا وظیفهای داشته باشد . یک وقتی این مثال به نظر آمد : الان انسان کدخدای این عالم است ، یعنی بر همه حیوانات و جاندارهای دیگر پیروز است ، بر دریاها ، صحراها ، گیاهها ، حیوانات و هوا مسلط است . این را شما تشبیه کنید به کدخدای یک ده . این کدخدای یک ده یکوقت هست که بازور خودش آمده این منصب و پست را تصاحب و دیگران را مطیع خودش کرده ، و یک وقت هست کدخدایی است که او را برای کدخدایی این ده انتخاب کردهاند . اگر کدخدایی را دیگری ( مثلا دولت ) یا دیگر ( مردم ) انتخاب کرده باشند ، مسؤولیت در آنجا معنی دارد چون انتخاب ، مسؤولیتآور است . به او میگویند تو را برای این ده به عنوان کدخدا انتخاب کردهاند ، برای چه ؟ کارهایی را باید انجام بدهی . اگر انتخاب در کار باشد مسؤولیت و وظیفه هم معنی پیدا میکند ولی اگر انتخاب در کار نباشد و شخص بازور خودش آمده اینجا را تصاحب و اقتدار کرده ، دیگر کسی نمیتواند به او بگوید که تو اکنون مسؤولیتی هم در مقابل این ( امر ) داری . میگوید من به بحکم این شمشیر و زور خودم شما را اینجا مطیع کردم . اصلا مسؤولیت برایش معنی ندارد . ما در قرآن راجع به انسان کلمة " اصطفاء " را میخوانیم . اصطفاء یعنی انتخاب . خدا انسان را برگزیده است . چون خدا انسان رابرگزیده است ، این " برگزیده " قهرا از جنبه برگزیدگی خودش مسؤولیت هم دارد