آشنایی با قرآن 6 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٠٤
او مسألهای سؤال کرد . نمیدانست . باشهامت فت : نمیدانم . زن گفت :
تو که نمیدانی چرا سه پله از دیگران بالاتر نشستهای ؟ گفت : آن سه پله را
بالاتر رفتهام به اندازه آن چیزهایی که نمیدانید ، اگر میخواستند به نسبت
چیزهایی که نمیدانم برایم منبر بسازند تا فلک هفتم بالا رفت .
این است که هر انسانی هر اندازه عالم باشد باز نا عالم بودنش هزاران
برابر بیشتر است از عالم بودنش .
یا " متکلم " صفتی است که برای انسانها صادق است، برای خدا هم صادق
است . ولی انسان متکلم است به کلام محدود . هر چه هم انسان پر حرف باشد
همه حرفهای او از اول تا آخر عمرش مگر چقدر ؟ ولی خداوند متکلم است چون
تمام عالم و ذرات وجود ، کلمات او هستند : " « قل لو کان البحر مدادا
لکلمات ربی لنفد البحر قبل ان تنفد کلمات ربی غ"[١] بگو اگر دریاها را
مرکب کنند برای احصاء سخنان پرورگار من ، این مرکبها تمام میشود و سخن
پروردگار تمام نمیشود . پس انسان ، متکلم غیر متکلم است ، متکلمی است
که در عین اینکه متلکم است لال است . اما متکلم علی الاطلاق خداوند است .
همچنین درباره خدا جمیع اسماء حسنی - نه بعضی - صادق است . مثلا درباره
انسان بعضی اسماء صادق است و بعضی اصلا صادق نیست . برای مثال ، قدیم
بودن ازلی بودن ، قائم بالذات بودن از اسماء حسنی است که در مورد انسان
هیچ صادق نیست . درباره غیر خدا بعضی از اسماء حسنی صادق است ، آنهم هر
اسمی که صادق است در یک حد بسیار محدودی صادق است . " « له الاسماء
الحسنی »" یا در آیه دیگر
[١] کهف / . ١٠٩