آشنایی با قرآن 6 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٧٩
یک سلسله تصادفات رخ داده که ما پیدا شدهایم ، حالا که پیدا شدهایم چند
صباحی اینجا هستیم ، پس ببینیم مثلا چه راهی را در پیش بگیریم که از
لذات بیشتری کامیاب شویم ، چنین کسی خودش را فراموش کرده و خودش
راگم کرده و نتیجه این است که یک عمر تلاش میکند و خیال میکند برای
خودش تلاش کرده ، نمیفهمد که برای " ناخود " تلاش کرده است . زمانی
خودش را میبیند " « و لقد جئتمونا فرادی کما خلقنا کم اول مرش »" [١]
میبیند دستش خالی خالی است ، تمام کارهایی که کرده هیچ چیزش برای این
خود واقعیاش نیست .
مولوی نشبیه بسیار عالیای میکند ، چنین شخصی را تشبیه میکند به کسی که
زمینی دارد و میخواهد آن را بسازد . زحمت میکشد ، آجر میبرد ، بنا و
عمله میبرد ، لوازم میبرد ، پول خرج میکند و آنجا را حسابی میسازد . ولی
وقتی که میخواهد اسباب کشی کند میفهمد که خانه را روی زمین همسایه ساخته
و زمین خودش لخت و عور مانده است . آن ساعتی که میخواهد منتقل شود
میبیند آن جایی که کار کرده مربوط به او نیست ، مال کس دیگر بوده و
زمین خودش بایر باقی مانده است . میگوید :
| در زمین دیگران خانه مکن |
| کار خود کن کار بیگانه مکن |
| کیست بیگانه ، تن خاکی تو |
| کز برای اوست غمناکی او |
| تا تو تن را چرب و شیرین میدهی |
| گوهر جان را نیابی فربهی |
| گر میان مشک تن را جا شود |
| وقت مردن گند آن پیدا شود |
[١] انعام / . ٩٤