آشنایی با قرآن 6 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٧٣
انسان طوری عمل میکند که همیشه هر چه عمل کند یا واجب است یا مستحب یا مباح ، و حتی مباح هم ممکن است نباشد ، که علامه حلی میگوید من یازده سال با خواجه نصیرالدین طوسی زندگی کردم یک مباح از او ندیدم . نه اینکه یک آدم دوری گزین از همه چیز بود ، بلکه یعنی آنچنان کارش راتنظیم کرده بود که همه کارها برایش یا واجب میشد یا مستحب . اگر میخوابید آن خواب برایش مباح نبود ، حتما مستحب بود ، چون خواب را در وقتی میکرد که به آن نیاز داشت . اگر غذا میخورد ، آن غذا را وقتی میخورد و آنچنان میخورد که آن عذا را باید میخورد ، خوردنش بر او واجب یا حداقل مستحب بود ، و لباس که میپوشید و حرف که میزد ( همین طور ) . یک کلمه حرفش حساب داشت . حرفی که هیچ اثر نداشت نمیگفت . پس او حرف مباح نداشت ، که انسان تقوا داشته باشد حتی از غیر خدا ، تقوا داشته باشد از توجه به غیر خدا ، تقوا داشته باشد از غفلت خدا . اینها همه مراتب تقواست . این است که در قرآن مراتب ( تقوا ) ذکر شده است . " « و لتنظر نفس ما قدمت لغد »" و باید ( این " ل " لام امر است و لام امر دلالت بر وجوب میکند . حال چگونه است که این جزء واجبات شمرده نشده ، خودش مطلبی ) و واجب است و لازم است که کسی ، نفسی در آنچه که پیش میفرستد دقت کند . در منطق قرآن هر عملی که انسان مرتکب میشود " پیش فرستاده " است ) . با اینکه در منطق ظاهر انسان عملش به گذشته تعلق میگیرد ، یعنی ما هر کاری را که امروز انجام میدهیم ، به فردا که میرسیم ، کار ما به گذشته تعلق دارد ، یعنی خودمان میگذریم ، کاری را اکنون انجام میدهیم ، بعد کار ما منقضی و تمام میشود ولی خود ما هستیم ، خود ما جلو میآییم و کار ما عقب میماند ،