مثالهاى زيباى قرآن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٧ - تنوّع مثالهاى قرآن
مىباشد. «وَ مَثَلُ الَّذينَ كَفَرُوا كَمَثَلِ الَّذِى يَنْعِقُ بِما لا يَسْمَعُ الّا دُعاءً وَ نِداءً صُمٌ بُكْمٌ عُمْىٌ فَهُمْ لا يَعْقِلُونَ» مثل (تو اى پيامبر در دعوت) كافران مثل كسى است كه (گوسفندان و حيوانات را براى نجات از چنگال خطر) صدا مىزند؛ ولى آنها چيزى جز سر و صدا نمىشنوند (و حقيقت آن صدا و مفهوم گفتار او را درك نمىكنند) اين كافران (در واقع) كر و لال و نابينا هستند از اين رو چيزى نمىفهمند.
در اين آيه، خداوند هم به انسان مثال زده است؛ آن جا كه پيامبر صلى الله عليه و آله را به طور ضمنى به يك چوپان تشبيه مىكند. و هم به حيوان؛ آن جا كه كفّار را گوسفندان و يا حيوانات آن چوپان محسوب مىكند.
اصلىترين دليل تنوّع مثلها در قرآن، درك ساده و فهم عميق مطالب قرآنى است، به ويژه كه مخاطبان اوّليّه قرآن اعراب بى سواد دوران جاهليّت بودند و مسلمانان صدر اسلام كه جز تعداد اندكى بىبهره از سواد خواندن و نوشتن بودند، تنها به اين شيوه قرآنى امكان درك و فهم مفاهيم قرآنى داشتند و تنها به كمك مثلهاى متنوّعتر قرآن قادر به تفهيم عالىترين مفاهيم قرآنى شدند. همه گويندگان، به ويژه علما، دانشمندان، فقها، سخنرانان، اهل منبر و ... بايد با استفاده از اين قاعده فراگير قرآنى، پيام و سخن خود را ساده و جذّاب بيان كنند تا در اعماق وجود مخاطب نفوذ كند و تأثير گذارد. قرآن كه زيباترين تجليّات زيبايىهاى حق است خود مظهر زيبايى كلامى نيز هست؛ از اين رو بايد به تبعيّت از قرآن سادهگويى زيبا و مؤثر، يك ارزش و معيار زيبايى در سخن دانسته شود.
آنان كه سخنان و نوشتههايشان معلّق و گنگ و ديرفهم است و سادهگويى را نشانه كمدانشى گوينده مىدانند، بر خلاف اين سنّت الهى و شيوه قرآنى عمل