مثالهاى زيباى قرآن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٥٦ - ٢- بردگىهاى مدرن
وى كه از پسِ مظلوميتّ، پس از ساليانى سكوت و خانهنشينى به حكومت ظاهرى رسيده است. اكنون زمامدار پرقدرت مسلمانان است. برادرش عقيل- كه فردى عائلهمند و فقير است- از مدينه به سوى مركز حكومت، كوفه، حركت مىكند تا سهم بيشترى از بيتالمال نصيبش گردد حضرت سفره غذا را بر روى پشتبام مىاندازد؛ اما اين سفره مانند ساير سفرههاست و هيچ شباهتى با سفرههاى رنگين پادشاهان و اميران ندارد. بدين جهت، عقيل غذائى نمىخورد و به برادر خود مىگويد: «اين غذاها با معده من سازگار نيست»! مشكل مرا حل كن تا به مدينه برگردم.
حضرت على عليه السلام فرمود: «برادر بازار كوفه از اينجا پيداست. درون مغازهها اشياى قيمتى و ارزشمند فراوانى است. بيا هر دو به بازار برويم و مغازهاى را سرقت كنيم و شما هر چقدر مىخواهى بردار!
عقيل گفت: «برادرجان مگر ما دزد و سارق هستيم كه دست به چنين كارى بزنيم»؟!
على عليه السلام فرمود: «مگر پرداختن وجه اضافى از بيتالمال به تو دزدى نيست»؟!
على آزاده به برادرش پيشنهاد ديگرى مىدهد و مىفرمايد: «شنيدم قافلهاى به سوى كوفه مىآيد. هردو با شمشيرهاى برهنه در كمين كاروان مىمانيم و ناگهان بر آنان يورش مىبريم؛ تو آنچه نيازدارى از كاروان بردار»!
عقيل گفت: «برادرجان مگر ما راهزن هستيم كه دست به چنين كارى بزنيم»!
على عليه السلام فرمود: «پرداخت از بيتالمال نيز نوعى دزدى و سرقت است، پس چرا مرا به آن مىخوانى»؟! [١]
سپس على عليه السلام آهن گداختهاى را نزديك دست برادر برد- كه شرح آن در
[١]- بحارالانوار؛ جلد ٩ (چاپ تبريز)، صفحه ٦١٣، (به نقل از داستان راستان، جلد اوّل، صفحه ١٣٠، داستان ٣٨).