مثالهاى زيباى قرآن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٧٦ - دنياى بى عاطفهها
علم و عاطفه وجه تمايز انسان از حيوان
تفاوت انسان و حيوان در اين است كه آدمى داراى عقل و عاطفه و به تعبير ديگر داراى درك و احساسات است؛ ولى حيوان فاقد اين دو امتياز است. گرچه بعضى از حيوانات داراى هوش و شعور بسيار ضعيفى هستند و شايد در بعضى از حيوانات گونهاى عاطفه خام وجود داشته باشد؛ مثلًا يك مرغ به هنگام خطر از جوجههاى خود دفاع مىكند؛ ولى اين شعور و عاطفه حيوان در مقام مقايسه با انسان ناچيز و هيچ محسوب مىشود، حتّى بسيارى از حيوانات بچّههاى خود را مىخورند و بعضى ديگر، وقتى بچّههايشان بزرگ مىشوند آنها را از خود مىرانند. حال اگر عقل انسان از كار افتاد، وى آدمى احمق خوانده مىشود و ديگر سزاوار نام انسان نيست؛ ولى اگر عواطفش از بين برود ديگر نه ترحّم و مرّوتى در او مىتوان يافت و نه عشق و ارادتى و در اين حال چه بسا او را درّنده خوتر از حيوان هم بتوان ناميد.
دنياى بى عاطفهها
متأسّفانه جهان امروز، جهان بى عاطفههاست. اگرچه بشر امروزى در علم و دانش و دستاوردهاى علمى به پيشرفتهاى بىاندازه فراوانى دست يافت؛ لكن به همين ميزان از عواطف و احساسات تهى و خالى شده است. در كشورهاى صنعتى معيار و ارزش مادّه و پول است و كالاى محبّت و عاطفه هم كميات است و هم بى خريدار! حتّى عواطف خانوادگى در ميان اعضاى يك خانواده به شدّت كم و ضعيف شده است. فرزندان وقتى تا حدّى بزرگ شوند پدر و مادر ديگر مسئوليّتى در برابر آنان نمىپذيرند و پدر و مادر هم كه پير مىشوند، فرزندانشان آنان را به خانههاى سالمندان مىسپارند و ديگر حتّى به سراغشان هم نمىروند.
ميزان طلاق در اين كشورها بسيار زياد است تا حدّى كه در بعضى از كشورها