مثالهاى زيباى قرآن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٠ - ٨- منشأ «نفاق»
٨- منشأ «نفاق»
نفاق عمدتاً سه منشأ و سرچشمه دارد:
اوّل- عجز از دشمنى و مبارزه مستقيم: دشمنانى كه شكست مىخورند و توانايى عرض اندام مستقيم را ندارند به لباس نفاق در مىآيند و به دشمنى خود ادامه مىدهند، دشمنان اسلام در ابتداى نبوّت پيامبر صلى الله عليه و آله علناً دشمنى مىكردند؛ امّا وقتى پيامبر گرامى اسلام صلى الله عليه و آله پيروز شد و بر آنها مسلّط شد، آنها توانايى مبارزه با اسلام به صورت مستقيم را در خود نديدند و به ظاهر مسلمان شدند؛ ولى در باطن كافر ماندند و بر ضدّ اسلام توطئه كردند، ابوسفيانها، معاويهها و ... تا آخر عمر منافق بودند. [١]
بدين جهت، عدّهاى معتقدند كه نفاق از مدينه شروع شده است؛ زيرا پيش از آن در مكّه نفاق و منافقى وجود نداشت؛ چون كسى از اسلام- كه هنوز در ابتداى كار خود بود و قدرتى نداشت- نمىترسيد تا تظاهر به اسلام كند و در باطن كافر بماند! ولى ما معتقديم از مكّه شروع شد و در آن جا منافقانى بودند، اگر چه انگيزه آنها از نفاق ترس نبود؛ ولى بخاطر پيشبينىهايى كه براى آينده اسلام داشتند و احتمال پيروزى پيامبر صلى الله عليه و آله را مىدادند به ظاهر اسلام را پذيرفتند كه اگر اسلام پيروز شد، آنها هم به نوايى برسند و به اصطلاح «از اين نمد، براى خود كلاهى درست كنند.»
اين شيوه از نفاق را در اين زمانه و در همه انقلابها از جمله انقلاب اسلامى ايران مىتوان يافت كه عدّهاى از منافقان همان دشمنان شكست خوردهاى بودند
[١]- پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله بر اين مسأله واقف بود؛ ولى به جهت پيامدهاى ناخوشايند آن از برخورد با منافقان خوددارى مىكرد. حضرتش در روايتى مىفرمايند: «لولا انى اكره ان يقال: ان محمّداً استعان بقوم حتّى اذا طفر بعدوة قتلهم، لضربت اعناق قوم كثير» اگر نبود كه مردم مىگفتند: پيامبر به كمك مردم پيروز شد و بعد از پيروزى آنها را كشت، گردن بسيارى از منافقان را مىزدم. وسائل الشّيعه، جلد ١٨، ابوب حدّ المرتد، باب ٥، حديث ٣.