مثالهاى زيباى قرآن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٨٨ - شأن نزول آيه
حمزه از كسانى است كه در صدر اسلام ايمان نياورد؛ شايد مىخواست با مطالعه و تحقيق بيشتر، آيين برادرزادهاش (اسلام) را بپذيرد. از اين رو، حمزه در صدر اسلام، سكوت اختيار كرده بود و از طرف ديگر، دشمنان اسلام- مخصوصاً ابوجهل- هر روز به گونهاى مزاحم پيامبر صلى الله عليه و آله مىشدند و موانعى بر سر راه آن حضرت ايجاد مىكردند. روزى ابوجهل، پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله را بسيار مورد اذيّت و آزار قرار داد و جسارت را به حدّى رساند كه مردم بتپرست نيز از مشاهده آن متأثّر شدند. حمزه- كه مردى بسيار شجاع و قدرتمند بود- آن روز به شكار رفته بود. وقتى از شكار برگشت خبر اذيّتها و اهانتهاى ابوجهل را به او رساندند. حمزه كه از پيش ماجراجويىهاى ابوجهل را مىدانست، خشمگين شده، به سراغ ابوجهل آمد و به او پرخاش كرده، مشت محكمى بر بينى او وارد كرد؛ به گونهاى كه خون از بينىاش جارى شد، ابوجهل با اين كه نيرومند و داراى قوم و قبيله زيادى بود؛ ولى از هيبت و شجاعت حمزه ترسيد و عكسالعملى از خود نشان نداد. در اين هنگام بود كه حمزه به اسلام گرويد و بر آستان خدا و رسولش، سر تسليم فرود آورد.
بر همين اساس آيه شريفه فوق نازل شد كه: «آيا كسى (حمزه) كه مرده بود و با پيوستن به اسلام او را زنده كرديم و قلب او نورى افروختيم كه مسيرش را در بين مردم انتخاب كرد، همانند كسى است (ابوجهل) كه در ظلمات و تاريكىها گرفتار است و آن قدر متعصّب و لجوج است كه از اين ظلمات خارج نمىگردد، افراد بىايمان بر اين عقيدهاند كه عملشان شايسته است؛ در حالى كه روز به روز در لجنزار شقاوت، كفر و بدبختى فرو مىروند». [١]
٢- شأن نزول ديگر اين است كه: آيه شريفه درباره عمّار ياسر و ابوجهل نازل
[١]- تفسير نمونه، جلد ٥، صفحه ٤٢٤.