مثالهاى زيباى قرآن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٨٨ - پيامهاى آيه
يعنى اى بىخردان! آگاهانه از آن جاهلان گمراه پيروى مىكنيد. سپس مَثَل مورد نظر را بيان مىفرمايد: اى پيامبر! مَثَل تو در خواندن آيات قرآن براى اين جمعيّت بتپرست مشرك كه از پدران و نياكان خود كوركورانه تقليد مىكنند، مثل چوپانى است كه حيواناتش را صدا مىزند و آنها را به رفتن يا بازگشتن فرامىخواند؛ امّا حيوانات چيزى از سخنان چوپان را نمىفهمند و فقط آهنگ صداى صاحبش را مىشنوند و متأثّر مىشوند؛ يعنى اگر صداى قوى و پرطنين باشد، حركت مىكنند و اگر آرام باشد از حركت بازمىايستند. كفّار و مشركان نيز چنين هستند. به اين معنا كه از سخنان پر مغز و بيانات شيوايت چيزى جز آهنگ صدايت را درك نمىكنند! اينان معنا و مفهوم آيات الهى را نمىفهمند و از گذشتگان خود تقليد مىكنند.
پيامهاى آيه
اوّل- اين آيه پاسخى شايسته بر اين پرسش است: قرآن مجيد كه وحى الهى است، بايد نافذ باشد و قلبها را تسخير كند و همه را به تسليم و خضوع در برابر خود وادارد، پس چرا در بعضى از كافران و مشركان اثر و نفوذى نداشت و دلهاى خفته آنان را بيدار نساخت؟ زيرا براى تأثير هر چيزى وجود دو عامل لازم است:
١- فاعليّت فاعل. ٢- قابليّت قابل. شكّى نيست كه فاعل، قرآن مجيد، فاعليّت دارد و داراى تأثير و نفوذ است؛ ولى قابل، كافران، قابليّت ندارد؛ يعنى مشركان پذيراى موعظه و پند و نصيحت و اندرز نيستند. باران كه در لطافت طبعش خلاف نيست، اگر بر سنگ خارا ببارد هيچ حاصلى به بار نمىآيد؛ زيرا سنگ خارا قابليّت رشد و نموّ دانه را ندارد. كلام خدا به لطافت قطرههاى باران است و دل مشركان به سختى سنگ خارا و بىاثر از زندگى بخشى باران و يا دميدن در تودهاى زغال، باعث هيچ اثرى و تغييرى در آن نمىشود. امّا همين كه پارهاى آتش