مثالهاى زيباى قرآن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٨٩ - پيامهاى آيه
در ميان توده افتد، كمترين دمى، آن توده سرد و سياه زغال را به انبوهى از آتش گداخته و پرنور تبديل مىكند. با وجود فاعليّت فاعل در ابتدا قابل، قابليّت نداشت؛ ولى به محض اين كه قابليّت يافت، دگرگون گرديد. بنابراين با وجود نفوذ و تأثير آيات قرآنى، بعضى از مشركان شايستگى تأثيرپذيرى نداشتند و بدين خاطر قرآن در دل و جانشان راه نيافت و مشرك ماندند.
دوّم- بهرهورى انسانها از قرآن و معارف الهى آن، به ميزان شايستگى و توان آنان است. قرآن بوستانى است كه هر كس مىتواند تنها به قدر ذوق و توانش از گلهاى آن بهرهمند شود و يا چشمهاى جوشان و زلال است كه تشنگان را سيراب مىكند و آب زندگى ساز خود را به همه مىبخشد. تنها با اين تفاوت كه قابليّت بهرهمندى هر يك چه ميزان باشد و هر كس چه ظرفى با خود همراه داشته باشد.
اين كافران و بتپرستان نه ظرفى با خود دارند و نه امكانى براى نوشيدن جرعهاى از اين منبع فيض و رحمت الهى! زيرا كه تقليد كوركورانه آنان از كيش پرستش بتان پدرانشان، مانع آنان از چشيدن قطرهاى از آن زلال معرفت الهى شده است. و به بيان ديگر اين پيروى از آيين نياكان، همچون پردهاى ضخيم بر روى گوش و زبان و چشمانشان كشيده شده است و آنان به تعبير قرآن مجيد «كر و لال و نابينا» شدند؛ يعنى ابزار شناخت را از دست دادند. در نتيجه هيچ نمىفهمند.
آيه شريفه مورد بحث را به گونه ديگرى نيز تفسير كردهاند: اى مشركان! شما در برابر بتهاى خود زانو مىزنيد و با آنها به راز و نياز مشغول مىشويد و آنها را عبادت مىكنيد، در حالى كه اين بتان بىجان، همچون حيواناتى هستند كه سخنان شما را نمىشنوند و اعمالتان را نمىبينند و به وقت نياز سخنى را بر زبان نمىآورند؛ زيرا اينها كر و كور و لال هستند و چيزى نمىفهمند؛ يعنى اى انسان! تو خود آگاهانه شخصيّت خود را از بين مىبرى. چرا در برابر اين بتهايى كه خود ساختهاى و به هنگام حاجت آنها را مىخورى زانو مىزنى و آن را مىپرستى؟