مثالهاى زيباى قرآن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٦٦ - پيام آيه شرك و بتپرستى در قرن بيستم
«هيچكدام يا على! بلكه هديه است كه هر مسلمانى حق دارد براى مسلمانى ديگر ببرد و ردّ آن صحيح نيست» [١].
حضرت امير نگاه پرمعنا و پر اسرارى به او كرد و از پشت چهره حق به جانب، ماهيّت و قيافه حقيقى او را ديد و فرمود: «عزاداران بر مرگ تو اشك بريزند! تو آمدى در اين دل شب، مرا به وسيله دين و در لباس دين فريب دهى! لباس حق بر بدن باطل پوشاندهاى تا حق را بر من مشتبه نمايى! اشعث تو مرا مىشناسى؟ بگذار خودم را معرفى كنم!
«وَ اللَّهِ لَوْ اعْطَيْتُ الْاقاليمَ السَّبْعِ بِما تَحْتَ افْلاكِها عَلى انْ اعْصَى اللَّهَ فى نَمْلَةٍ اسْلُبْها جَذَبَ شَعيرَةٍ ما فَعَلْتُهُ». به خدا قسم اگر تمام آسمان و زمين (تمام جهان هستى) را به من بدهند (يعنى بزرگترين رشوه كه تا كنون به هيچ كس داده نشده است) تا بر مورچهاى ظلم كنم و پوست جويى را به ظلم از دهانش بگيرم، به خدا قسم چنين كارى را نخواهم كرد؛ زيرا من مىدانم همه اينها نابود مىشود و على را با اين نعمتهاى فانى و ناپايدار چه كار! اشعث مىخواهى بدانى دنيا در نظر على چقدر ارزش دارد؟! به خدا قسم اين دنيا در نظر على مانند برگ نيمجويدهاى در دهان ملخ است»! [٢].
آرى؛ تمام دنيا كه اين همه جنايات براى رسيدن به جزئى از مال و منال آن صورت مىگيرد، در نظر على از برگ جويدهشدهاى بىارزشتر است!
|
«تو به تاريكى على را ديدهاى |
زين سبب غيرى بر او بگزيدهاى» |