مثالهاى زيباى قرآن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٦٥ - پيام آيه شرك و بتپرستى در قرن بيستم
دنيا! چه مىشد كه تمام قدرت و توانت را جمع مىكردى تا در هر قرنى، مردى همچون على را به جامعه بشريّت به ارمغان مىآوردى؛ ولى افسوس كه توانايى اين كار را ندارى».
درباره عدالت آن حضرت مطالب فراوانى وجود دارد كه برخى از آنها بخاطر مشهور بودنش مورد توجه دقيق قرار نمىگيرد.
در نهج البلاغه آن حضرت، بسيارى از خطبهها و نامههاى آن حكايت از عدالت على عليه السلام دارند. از جمله آنها، داستان معروف و مشهور عقيل است كه در اين مباحث اشاره شده و گفته شده است كه در طول تاريخ بشريّت سابقه ندارد چنين حاكم متقدرى با برادر خويش اينگونه به عدالت رفتار كند.
در همين خطبه، داستان اشعث بن قيس منافق آمده است؛ فردى كه منشأ بسيارى از اختلافات، تحريكات، خرابكارىها و توطئهها در عصر حكومت على عليه السلام است. اين انسانِ منافقِ مطرود، در مورد قطعه زمينى با مسلمانى به مخاصمه نشست؛ پرونده آنان به دست اسوه عدالت، على عليه السلام، قرار گرفت.
على عليه السلام مىگويد: شب هنگام صداى در منزل را شنيدم. در را باز كردم. اشعث بن قيس منافق را در حالى ديدم كه ظرفى از حلوا- كه روى آن را با پارچهاى پوشيده بود- در دست داشت. نگاهى به قيافه او كردم و گفتم: «اين چيست؟ آيا رشوه است؟ يا صدقه است؟ و يا زكات؟ هر سه بر ما حرام است؛ اما رشوه كه بر همه قضات حرام است و اما زكات و صدقه كه بر فرزندان پيامبر و خاندان او حرام است». [١]
اشعثِ منافقِ هزار رنگ، چهره حق به جانبى گرفت و باطل خود را- همانگونه كه شيوه همه اهل باطل است- در لباس حق پوشانيد و گفت:
[١]- لازم به تذكّر است كه صدقات واجب (يعنى زكات مال و فطره) بر سادات گرامى حرام است، امّا مصرف صدقات مستحبّى براى آن بزرگواران ممنوع و حرام نيست.