دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٤٢٣٦
| بابا الياس خراسانى جلد: ١٠ شماره مقاله:٤٢٣٦ |
بابا اِلْياسِ خُراسانى، ابوالبقا الياسبن على، از مشهورترين مشايخ صوفية
تركمن در نيمة سدة ٧ق/١٣م كه جنبش و طريقة بابايى منسوب بهاوست. او را
باباالياس عجم وباباالياس ديوانه نيز مىخواندند (عاشق پاشازاده، ٤٦، ١٩١،
حاشية ١؛ نشري، ٦/٤٧؛ نيز نك: علوان، ١٣ ؛ اجاق، ٤ ,٢ ؛ سبط ابن جوزي، ٢/٧٣٣).
از احوال او پيش از ورود به آسياي صغير اطلاعى نداريم. گفتهاند كه بر اثر
هجوم «چنگيزخان و استيلاي او بر قلمرو خوارزمشاهيان، از خراسان به روم
(آناتولى) رفت و در قصبة «چات» در ناحية آماسيه توطن گزيد (ابن كمال، ٢/٦٤؛
مجدي، ٢٢؛ اجاق و ارونسال، ٧٧ و زاويهاي در آنجا ساخت. احتمال دادهاند كه
او همراه تركان خوارزمى به آناتولى كوچ كرده باشد (همانجا)؛ نيز گفتهاند در
اين سفر، ارطغرل، پدر عثمان غازي، او را همراهى مىكرد (عاشق پاشازاده، ١٩٩؛
طوغان، .(I/٣٨٠
علوان چلبى (د٧٦١ق/١٣٦٠م) نوادة باباالياس در كتاب مناقب القدسيه كه
مشتمل بر احوالات نيايش و نوادگان اوست، آورده كه باباالياس بنا به خواست
ددهغرقين از شيوخ تركمن آناتولى براي دعوت خلق، عازم آن ديار شد؛ سپس در
آنجا شهرتى يافت و جمع كثيري در اطراف او گرد آمدند (مجدي، ٢٣؛ رفعت، ٦؛ سبط
ابنجوزي، همانجا؛ اجاق و ارونسال، ٤٩ )، به طوري كه سلطان علاءالدين
كيقباد سلجوقى هم به ديدارش شتافت (علوان، و بين اين دو صميميتى برقرار شد
كه تا پايان عمر سلطان دوام يافت (ابن كمال، ٢/٦٤ - ٦٥؛ اجاق و ارونسال،
همانجا). عاشق پاشازاده كه خود از خاندان باباالياس است، يادآور شده (ص ١،
٤٦) كه وي خليفة شيخ ابوالوفاء بغدادي و منسوب به طريقة وفائيه بوده است
(نيز نك: نشري، همانجا؛ طاش كوپريزاده، ١٢؛ گولپينارلى، ٣٧٣).
دليل اقامت باباالياس در آماسيه و ايجاد زاويه در آنجا، وجود تركمانانى بود
كه در آن منطقه سكنى داشتند و به سهولت مشيخت او را مىپذيرفتند (اجاق
وارونسال، .(٤٨ ازسخنان علوانچلبى (ص چنين برمىآيد كه بابا الياس به
عنوان يك شيخ تركمن داراي باورهاي شمنى، و اهل سحر و جادو بوده، و اين
باورها را به مريدان و به ويژه خليفة اول خود بابا اسحاق نيز انتقال
مىداده است (اجاق، ٩٧- ١٢٥ ,١٠٠ ؛ نيز نك: علوان، .(٢٢-٢٣ به هر حال، او به
سرعت توانست اعتماد مطلق قبايل و مردم تركمن را جلب كند، به گونهاي كه
وي را شيخى صاحب كرامت و داراي قدرت مافوق بشري مىدانستند (ابنبىبى،
٤٩٩؛ شيبى، ٣٥٢؛ اجاق و ارونسال، همانجا؛ ابنعبري، ٤٣٩).
اين اقبال عمومى و نيز كوششهايى كه بابا الياس براي بهبود وضع ناهنجار
تركمانان، به رغم سلاجقة آسياي صغير نشان مىداد، سلطان غياث الدين كيخسرو
دوم را سخت نگران ساخت و در اين ميان، فتنهجويان و بدخواهانباباالياس
نيزسلطانرانسبتبهاو بدبين ساختند. باباالياس ظاهراً پيشوايى فعاليتهاي عملى
براي تحقق اهدافش را به عهدة بابا اسحاق نهاد و او نيز در مقابله با سلاجقه
پيروزيهايى به دست آورد، تا اينكه سلطان لشكر فرستاد و آنها عدة زيادي از
مريدان بابا الياس را مقتول ساختند (ابنكمال، ٢/٦٥ - ٦٦؛ علوان، ٣١ ؛ اجاق و
ارونسال، .(٥٠ علوان چلپى، قاضى قصبة چات را برانگيزانندة خشم سلطان
دانسته، و آورده است كه بابا الياس به سبب تعرض سپاه سلطان، با شماري از
مريدان خود به قلعة خرشنه در آماسيه پناه برد و طرفداران خود را از هر
اقدامى منع كرد و به خليفة خود بابا اسحاق شامى كه درصدد حمله به آماسيه
بود، پيغام داد كه باز گردد و «اين فتنه را زياد نكند»؛ ولى بابا اسحاق به
جنگ و عصيان ادامه داد. در اين ميان قلعة خرشنه نيز محاصره شد و از اين پس
بابا الياس ناپديد گرديد و مريدانش معتقد شدند كه وي به آسمان صعود كرده
است (ص ٥٨ -٥٠ ؛ اجاق، ١٩٦ ؛ همو و ارونسال، .(٥١-٥٢ عصيان بابا اسحاق گرچه
مدتى كار را بر فرمانروايان آماسيه و قونيه تنگ كرد، ولى سرانجام او را
گرفتند و كشتند (كوپريلى، ٣٠٤، ٣٠٥؛ همو، ٢٠٧ ، نيز حاشية ٣٥ ؛ قس: علوان، .(٥٤
مطابق برخى گزارشها بابا الياس و بابا اسحاق هر دو به دست لشكريان سلطان
دستگير و كشته شدند (ابن عبري، ٤٣٩-٤٤٠؛ سبطابن جوزي، ٢/٧٣٣). برخى نوشتهاند
كه باباالياس را از آماسيه طرد كردند (رفعت، ٢/٦) و برخى معتقدند سلطان غياث
الدين او را مورد عفو قرار داد (كوپريلى، .(٢٣٤
تاريخ مرگ باباالياس را ٦٣٧ق/١٢٤٠م ثبت كردهاند (اجاق، ١ ؛ همو و ارونسال،
، ولى به نظر مىرسد بعد از سركوبى قيام بابايى برخى از عناصر وابسته به
جناح معتدل از مرگ نجات يافتهاند كه نوره صوفى و احتمالاً باباالياس از
آن جملهاند (شيبى، ٣٥٥، نيز حاشيه). مؤلف «تاريخ آماسيه» به استناد وقف
نامهاي كه خود رؤيت كرده، تاريخ وفات باباالياس را ٦٥٧ق/١٢٥٩م آورده
است (حسامالدين، .(٣٩٥-٣٩٦ امروزه بر سر راه آماسيه - ترحال، روستايى
موسوم به الياس كوي وجود دارد كه مزار بابا الياس را آنجا نشان مىدهند و
ظاهراً بقاياي زاوية او نيز همانجا ديده مىشود (اجاقوارونسال، ٤٩ ، حاشية
جنبش بابايى را با نشانههاي آشكار تصوف، پيش درآمد نهضتهاي صوفيانهاي
دانستهاند كه پس از آن در آناتولى و ايران پديد آمد (شيبى، ٣٥٢) و به
تشكيل فرقة ابدالان در آسياي صغير، و طريقة بكتاشيه در قلمرو عثمانى و نيز
نهضت مشعشعيان در خوزستان انجاميد IV/٨١٧) , ٢ ؛ EIكسروي، جم). در مورد عناصر
فكري و دينى نهضت بابايى، بيشتر محققان برآنند كه اين جنبش از تشيع باطنى
سرچشمه مىگرفت (كوپريلى، و با شيعىگري غاليانه ارتباط داشت (شيبى، ٣٥٤).
نهضت بابايى از جانب مردم آناتولى با وجود اختلافات قومى و اعتقادي
پذيرفته شد و سلجوقيان آناتولى براي سركوب آن با مشكلات فراوانى مواجه
شدند (ابن عبري، ٤٣٩). آنچه مسلم است، اينكه قيام بابايى براي تحقق
بخشيدن به يك هدف سياسى مشخص، يعنى استقرار تركمانان در وطن جديدشان و
تأسيس دولتى براي آنها، به وجود آمد (شيبى، همانجا). جنبش بابايى تا اوايل
سدة ١٤م، يعنى نيم قرن، ادامه يافت و سرانجام توسط بكتاش ولى از
خليفههاي باباالياس به طريقت بكتاشى تبديل گرديد (اجاق، .(١,٢
مآخذ: ابنبىبى، حسين، الاوامر العلائية، آنكارا، ١٩٥٦م؛ ابن تغري بردي،
النجوم؛ ابن عبري، غريغوريوس، تاريخ مختصر الدول، به كوشش انطون صالحانى،
بيروت، ١٤٠٣ق/١٩٨٣م؛ ابن كمال، احمد، تواريخ آل عثمان، آنكارا، ١٩٨٣م؛
رفعت، احمد، لغات تاريخيه و جغرافيه، استانبول، ١٢٩٩ق؛ سبط ابن جوزي ،
يوسف، مرآة الزمان، حيدرآباد دكن، ١٣٧١ق/١٩٥٢م؛ شيبى، كامل مصطفى، تشيع و
تصوف، ترجمة عليرضا ذكاوتى قراگزلو، تهران، ١٣٥٩ش؛ طاش كوپريزاده، احمد،
الشقائق النعمانية، به كوشش احمد صبحى فرات، استانبول، ١٤٠٥ق؛ عاشق
پاشازاده، درويش احمد، تاريخ، استانبول، ١٣٣٢ق؛ كسروي، احمد، مشعشعيان،
تهران، ١٣٥٦ش؛ كوپريلى، محمد فؤاد، «آناطولى و اسلاميت»، ادبيات فاكولتهسى
مجموعهسى، استانبول، ١٣٣٨ق، شم٤؛ گولپينارلى، عبدالباقى، مولويه بعد از
مولانا، ترجمة توفيق هاشمپور سبحانى، تهران، ١٣٦٦ش؛ مجدي، محمد افندي،
حدائق الشقائق (ذيل الشقائق النعمانية )، به كوشش عبدالقادر اوزجان،
استانبول، ١٩٨٩م؛ نشري، محمد، جهاننما، لايپزيگ، ١٩٥١م؛ نيز:
EI ٢ ; Elvan ٤ elebi, Men @ k o bu'l Kudsiyye, eds I. E. Er O nsal and A. Y.
Ocak , Istanbul , ١٩٨٤ ; H O sameddin , A. H., Amasya tarihi , eds . A . Y o
lmaz and M. Akkus, Ankara, ١٩٨٦; K N pr O l O , F., T O rk edebiyat- o 'nda ilk
Mutasavv o flar, Ankara,١٩٧٦;Ocak,A.Y., Bektas Q Men @ k o b- n @ melerinde f
slam N mcesi inan ٥ motifleri, Istanbul, ١٩٨٣; id and e . E. Er O nsal, introd.
Men @ k o b... (vide: Elvan ٤ elebi); Togan, A. Z. V., Umum Q T O rk tarihine
giris, Istanbul, ١٩٨١.
جلال خسروشاهى