دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٤١٣٢
| اولجايتو جلد: ١٠ شماره مقاله:٤١٣٢ |
اولْجايْتو، يا اُلجايتو، سلطان غياثالدين محمد خدابنده (٦٨٠ - رمضان
٧١٦ق/١٢٨١- دسامبر ١٣١٦م)، از فرمانروايان نامدار سلسلة ايلخانان ايران.
مهمترينمنبع دربارةاولجايتوكتاب تاريخاولجايتو، نوشتةابوالقاسم كاشانى (ه
م)، مورخ معاصر اوست كه خود منبع مورخان بعدي، به ويژه حافظ ابرو در ذيل
جامع التواريخ به شمار مىآيد. همچنين تاريخ وصاف به عنوان منبعى مستقل و
در كنار تاريخ اولجايتو از اهميت بسزايى برخوردار است. از ميان مورخان عرب،
گزارشهاي ابن دواداري (ه م)، مورخ مصري معاصر ايلخانان قابل توجه است.
به هر حال به گفتة ابوالقاسم كاشانى (ص ١٧- ١٨) او را نخست «اولجايبوقا» و
سپس «ماتمودار» و سرانجام «خربنده» ناميدند (دربارة سبب نامگذاري او به
خربنده و روايات و افسانهها، نك: حافظ ابرو، ٦٦؛ دولتشاه، ٢١٧؛ ابن بطوطه،
١/٢٣٦-٢٣٧). بلوشه مصحح بخشى از جامع التواريخ، خربنده را شكل ديگر
«خوربندا» يا «قوربنداي» مغولى به معناي سومى (پسر سوم) دانسته است (دربارة
وجهتسمية خربنده و رد اين نظريه، نك: موسوي، ٣/٢٠٢٣). به گفتة رشيدالدين
فضلالله (١/٦ -٧)، براي پوشاندن زشتى اين نام به حساب جُمّل پناه برده،
و از اين نام، معنى «ساية خاص آفريننده» را بر آوردهاند. به هر حال خربنده
را پس از آنكه بر تخت نشست، اولجايتو (مركب است از دو جزء مغولى «اولجاي»
يعنى نيك بختى و «تو» كه نشانة مالكيت و نسبت، يعنى داراي نيك بختى، نك:
دورفر، )، I/١٧٤ و سپس اولجايتو را سلطان محمد خدابنده خواندند (حافظ ابرو،
همانجا).
اولجايتو دومين يا سومين پسر ارغون خان (ه م) از اروك خاتون در جايى ميان
مرو و سرخس زاده شد (ابوالقاسم كاشانى، ٧، ١٦؛ رشيدالدين، ٢/١١٥٣؛ حمدالله،
٦٠٦). اولجايتو در ٦٨٢ق/١٢٨٣م همراه برادرش غازان از سوي پدر به فرمانروايى
خراسان گمارده شد و امير نوروز مقام اتابكى آن دو را بر عهده گرفت
(ابوالفدا، ٧/٢٣؛ مقريزي، ١(٣)/٧١٤). در زمان فرمانروايى غازان (٦٩٤ -٧٠٢ق)،
بنابر سنت ايلخانان، اولجايتو در مقام ولايت عهدي، امارت خراسان يافت
(ابوالقاسم كاشانى، ١٠؛ حافظ ابرو، ٦٣) و در آنجا، در سركوب امراي شورشى ترك
و شاهزادگان مغولى رقيب، كفايت نشان داد (بناكتى، ١٨). چون غازان درگذشت
(شوال ٧٠٣/ مة ١٣٠٤)، اولجايتو به تدبير امير مولاي و پيش از آنكه خبر مرگ
ايلخان را آشكار كند، دو تن از مدعيان و مخالفان احتمالى خود را از ميان
برداشت. اولجايتو در ١٥ ذيحجه /١٩ ژوئية همان سال بىمنازعى در اوجان بر تخت
نشست. سپس سعدالدين و رشيدالدين فضل الله را در وزارت ابقا كرد و قتلغشاه
را به مقام اميرالامرايى برگمارد (همو، ٤٧٤- ٤٧٥؛ حافظ ابرو، ٦٣ - ٦٦؛
ابوالقاسم كاشانى، ٢٨- ٢٩؛ وصاف، ٤٧١-٤٧٢).
اولجايتو نيز مانند بيشتر فرمانروايان سلف مجبور بود براي استقرار نفوذ و سلطة
خودگردنكشان را فروكوبد. نخستين و مهمترين لشكركشى او در ٧٠٦ق/١٣٠٦م برضد
امراي شورشى در گيلان رخ داد كه به سبب كوههاي بلند و بيشههاي انبوه و
راههاي سخت پس از ٥٠ سال هنوز به فرمانبرداري از ايلخانان گردن ننهاده
بودند. بدينمنظور، وي امير چوپان را از راه اردبيل، قتلغ شاه را از طريق
خلخال، و طغان و مؤمن را از راه قزوين بدان سو فرستاد و سرانجام خود نيز از
سوي طارم به راه افتاد. امير چوپان امراي آستارا و كسگر را فرمانبردار ساخت
و در ميانة راه به ايلخان پيوست. طغان و مؤمن در جنوب گيلان به
پيروزيهايى دست يافتند و اولجايتو نيز بر لاهيجان چيره شد. اما قتلغ شاه به
دست گيلانيان مقتول شد و اولجايتو پس از هجوم سراسري آنها را به اطاعت
واداشت. اين منطقه از آن پس خراجگزار ايلخانان شد (نك: ابوالقاسم كاشانى،
٥٩ -٧١؛ حافظ ابرو، ٦٩ -٧٦؛ قس: اشپولر، ١١٤- ١١٥). ابن دواداري به نقل از
يكى از جنگجويان گيلانى آورده است كه گيلانيان سپاه قتلغشاه و امير
چوپان را محاصره كردند و بسياري را كشتند (٩/١٤٩- ١٥٠).
پس از جنگ گيلان در همين سال، اوضاع هرات در شرق قلمرو ايلخانان، اولجايتو
را سخت نگران كرد، زيرا ملك فخرالدين كرت كه پيشتر با اولجايتو نزاع داشت،
هنوز براي ابراز وفاداري نزد ايلخان نيامده بود. از اينرو، ايلخان سپاهى به
فرماندهى امير دانشمند بهادر بدانجا فرستاد. با آنكه كار به صلح انجاميد، ولى
در داخل هرات غوريان و سجزيان و هرويان بر دانشمند هجوم بردند و خود او و
بسياري از مردانش را كشتند. اولجايتو نيز امير يساول را بدانجا فرستاد. در اين
ميان فخرالدين درگذشت و نايب او محمد سام تسليم شد (حافظ ابرو، ٧٧- ٩٥؛
هروي، ٥٠٣ بب؛ اسفزاري، ٤٤٢- ٤٤٩).
اولجايتو چندان درگير اين جنگها و سركوب شورشها نبود؛ از همينرو، اصلاحاتى كه
غازان خان در دستگاه ديوانى آغاز كرده بود و نقطة عطفى در تاريخ اين سلسله
به شمار مىرفت، ادامه يافت. اولجايتو از آغاز حكمرانى، فرمان داد كه همة
ياساهايى كه از سوي برادرش غازان صادر شده، از هر گونه تحريف مصون بماند و
نيز رشيدالدين فضل الله، وزير پر آوازة غازان را كه تدبيرهاي او موجد اين
اصلاحات بود، در سراسر حكومت خويش به خدمت گرفت (نك: وصاف، ٤٧١) و چون
دستهاي از بدخواهان خواجه در ٧٠٥ق/١٣٠٥م نزد ايلخان به سعايت از او و
سعدالدين پرداختند، ايلخان به تحقيق پرداخت و سخنچينان را به سختى گوشمال
داد (همو، ٤٩٧). با اينهمه، در ٧١١ق/١٣١١م ميان رشيدالدين و سعدالدين اختلاف
افتاد و كار به طرد و قتل سعدالدين انجاميد. جانشين او تاجالدين عليشاه كه
مقرب ايلخان بود و با رشيدالدين نيز روابط حسنه داشت، چندي بعد به دشمنى
برخاست و كار چندان بالا گرفت كه امور ديوانى به دو حوزة جداگانه، هر يك
زير نظر يكى از دو وزير، تقسيم شد. نيز قتل رشيدالدين در ايام ابوسعيد
بهادرخان به كوشش و تفتين تاجالدين صورت پذيرفت (ابوالقاسم كاشانى،
١٢١-١٣٤؛ حافظ ابرو، ٩٥ -١٠٠، ١١٦- ١١٨، ١٢٦- ١٢٨؛ بويل، .(٤٠٠-٤٠٥
در اواخر پادشاهى اولجايتو، ولاياتى در شرق، غرب و جنوب قلمرو ايلخانان دچار
آشوب و باعث دل مشغولى ايلخان شد. كشمكش در شرق از زمانى آغاز شد كه
ايلخان كوشيد با استفاده از اختلافهاي داخلى نكودريان، در حوالى شاپورقان
كنار رود سند، قدرت خود را توسعه دهد. تيمور گوركانى با موافقت اولجايتو و
همراهى لشكر خراسان، داوود خواجه امير نكودري را بشكست و به آن سوي جيحون
براند (٧١٢ق). اما امير نكودري در ماوراءالنهر با ايسن بوقا جغتايى و برادرش
كبك و يساور (ييسور)، نوادة بايدو، متحد شد و همه به خراسان تاختند و پس از
غارت نواحى آنجا بازگشتند (ابوالقاسم كاشانى، ١٥٢-١٥٣؛ حافظ ابرو، ١٠٦-١١١). در
همان ايام عزالدين بن جمالالدين ابراهيم سواحلى عامل فارس، پس از
پرداخت اموالى هنگفت به ايلخان دست به مصادرة اموال مردم در شيراز زد و سر
به عصيان برداشت، ولى اندكى بعد از پيش سپاه ايلخان گريخت و به هرمز رفت
(ابوالقاسم كاشانى، ١٥٤-١٥٦). سال بعد نيز قرامانيان در آسياي صغير بر ايلخان
شوريدند و مدت كوتاهى بر قونيه و ملطيه به استقلال فرمان راندند تا امير
چوپان آنها را سركوب كرد (همو، ١٦٦-١٧٠؛ نيز نك: اشپولر، ١١٩).
اولجايتو در ٣٦ سالگى در سلطانيه درگذشت (ابوالقاسم كاشانى، ٢٢٢؛ وصاف، ٦١٧؛
قس: حافظ ابرو، ١٩). گفتهاند كه مرگ او بر اثر زهري بود كه عزالدين ابراهيم
پسر خواجه رشيدالدين به اشارة پدر به ايلخان خورانده بود و خواجه و پسرش
نيز به همين اتهام كشته شدند (حمدالله، ٦١٣؛ حافظ ابرو، ١٢٦- ١٢٩). پيكر
اولجايتو در آرامگاهى در قلعة سلطانيه كه خود در زمان حيات به ساختن آن
فرمان داده بود، به خاك سپرده شد؛ سپس بنا به وصيت او، پسرش ابوسعيد، بر
تخت نشست (حافظ ابرو، ٦٧ - ٦٩، ١١٩).
پس از مرگ قوبيلاي قاآن، خان بزرگ مغول در ٦٩٣ق/١٢٩٤م، نظارت عالية اين
خانات بر سراسر قلمرو تيرههاي مختلف حكام مغول روي به ضعف نهاد. اندكى
پس از جلوس اولجايتو فرستادگان برخى از فرمانروايان مغول نزد او آمدند و
پيمانى بستند مبنى بر آنكه از كشمكش با يكديگر دوري كنند و كاروانهاي
بازرگانى آزادانه در سراسر قلمرو مغولان به فعاليت بپردازند (وصاف، ٤٧٥-٤٧٦؛
بويل، .(٣٩٨-٣٩٩ اين پيمان براي اولجايتو چنان مهم بود كه آن را به وسيلة
هيأتهايى به اطلاع فيليپ چهارم پادشاه فرانسه و ادوارد اول پادشاه
انگلستان رساند (اشپولر، ١١٣). گويا در همين زمان، قاآن براي اولجايتو نشان
حكومت فرستاد (همو، ٢٧١). اما طرح اتحاد شاخههاي مختلف دودمان چنگيزي، هرگز
عملى نشد. آتش جنگهاي داخلى ميان آنان روشن شد و از آن جمله هجوم برخى
از امراي مغول به ماوراءالنهر و نكودريان به خراسان در ٧١٢ق بود كه
مىخواستند تا طوس پيش روند، ولى در برابر تهديد قاآن عقب نشستند. پس از آن
ميان همين امرا نيز اختلاف افتاد.
روابط اولجايتو با خان اردوي زرين يا آلتين اردو (ه م) در دشت قپچاق، در
آغاز دوستانه بود (ابوالقاسم كاشانى، ٤٢، ٨٩). اما ازبك خان (ه م) جانشين
توقتا، ادعاي پيشين خانات آلتين اردو را كه اران و آذربايجان را بخشى از
قلمرو خود مىپنداشتند، تجديد كرد؛ به خصوص در اواخر حيات اولجايتو روابط او با
خان اردوي زرين سخت رو به تيرگى نهاد. در ٧١٥ق/١٣١٥م، بابا اغول از اردوي
زرين پس از آنكه خوارزم را به باد غارت داد، به اولجايتو پناه برد و
بدينسان، ميان ايلخان ايران و ازبك، بدگمانى پديد آمد، ولى سرانجام بابا
اغول به فرمان اولجايتو به قتل رسيد و روابط او با ازبك رو به بهبود نهاد
(همو، ١٧٣-١٧٦).
بزرگترين دشمن ايلخانان ايران در اين عصر مملوكان مصر بودند. اولجايتو در
اوايل فرمانروايى كوشيد تا روابط دوستانه با آنان برقرار كند (براي گزارشهايى
از آمد و شد سفيران دو مملكت، نك: همو، ٤٨؛ مقريزي، ١(٣)/٩٥٤، ٢(١)/٦ -٧) و طى
نامهاي كه در تاريخ وصاف (ص ٤٧٢) آمده، به وعد و وعيد پيش آمد. اين كار
باعث شد نوقتا، خان اردوي زرين در تحريك سلطان مصر به يورش به قلمرو
ايلخانان توفيقى نيابد. تنها لشكركشى اولجايتو به قلمرو مملوكان، در
٧١٢ق/١٣١٢م روي داد. در اين سال ملكالناصر محمدبن قلاوون به قتل مخالفان
خود دست گشود و قراسنقر حاكم دمشق، جمالالدين افرم، والى حلب و بعضى ديگر
از امراي شام به اولجايتو پناه بردند و او را به لشكركشى به شام واداشتند.
به روايت منابع ايرانى اولجايتو به رحبه لشكر كشيد و قلعة آنجا را گشود و به
بغداد بازگشت (ابوالقاسم كاشانى، ١٣٦-١٤٣؛ حافظ ابرو، ٩٥، ١٠٤- ١٠٥؛ وصاف، ٥٥٢
- ٥٥٥)، اما به روايت ابوالفدا (٧/٨٢ -٨٣) - كه خود در آن زمان والى حماه
بود - اولجايتو به سبب پايداري مدافعان و نيز قحطى، كار محاصرة قلعه را پس
از يك ماه رها كرد (براي شرح مفصل اين لشكركشى از نگاه يك مورخ مصري،
نك: ابن دواداري، ٩/٢٤٥ بب).
ايلخانان ايران، از همان آغاز فرمانروايى براي مقابله با مماليك مصر
مىكوشيدند تا با پادشاهان مسيحى اروپا متحد شوند. اولجايتو نيز همين شيوة پدرش
ارغون و برادرش غازان را پى گرفت و در آغاز حكومت، دو سفير نزد پاپ كلمان
پنجم، فيليپ لوبل، پادشاه فرانسه و ادوارد دوم، پادشاه انگلستان فرستاد.
ايلخان در نامهاي به فيليپ لوبل كه در ٧٠٤ق/١٣٠٤م از اوجان نوشته شده،
از او خواسته كه بر ضد دشمن مشترك، يعنى مماليك مصر متحد شوند و تأكيد مىكند
كه اختلافهاي خود را با شاهزادگان ديگر مغول كنار نهاده است. از پاسخ فيليپ
لوبل به اين نامه، آگاهى در دست نيست (هاورث، ؛ III/٥٧٣-٥٧٥ بويل، ٣٩٩ ؛
جوادي، ٣٦-٣٧). اما ادوارد دوم، پادشاه انگلستان كه مقارن ورود سفيران
ايلخان به پادشاهى نشسته بود، دو نامه يكى در ١٧ جماديالاول ٧٠٧ق/١٦ اكتبر
١٣٠٧م و ديگري در ٤ جماديالا¸خر/ ٣١ نوامبر همان سال به ايلخان نوشت. پاپ
كلمان پنجم نيز در نامهاي كه در ٦ رمضان ٧٠٧ق/١ مارس ١٣٠٨م به اولجايتو
نوشت، از وي خواست هنگام ورود جنگجويان مسيحى به ارمنستان، اسب و آزوقه
در اختيار آنان گذارد و خود با صد هزار سوار آنان را در تسخير ارض مقدس ياري
رساند (نك: هاورث، .(III/٥٧٥-٥٧٦ از اين نامهها پيداست كه اروپاي مسيحى تصور
درستى از اوضاع شرق، به ويژه ايلخانان ايران و گرايشهاي دينى آنها
نداشتند؛ چه، گويا گمان مىكردند كه اولجايتو مسيحى است و در ترويج دين
مسيح مىكوشد، حال آنكه او خود را چنان مسلمانى مىپنداشت كه مصريان
مسلمان را به سستى در ايمان متهم مىكرد و همو در ٧١٤ق/١٣١٤م به قتل ٣
راهب در تبريز و ارزنجان فرمان داد (نك: اشپولر، ٢٣٤، ٢٣٥-٢٣٦). تصور اروپاييان
از مغولان ايران بيشتر بر گزارش يك شاهزادة فراري ارمنى متكى بود به نام
هيتون١ كه كتابى به نام «تاريخ سرزمينهاي شرقى» مشحون از اخبار نادرست و
مبالغهآميز نوشت (همو، ٢٣٤- ٢٣٥؛ نيز نك: هاورث، .(III/٥٧٧-٥٧٩ به هر حال
اتحاد اولجايتو با دولتهاي مسيحى اروپايى هرگز تحقق نيافت (اشپولر، ٢٣٦؛ نيز
نك: ريچارد، .(٥٠
اولجايتو با ا¸ندرونيكوس دوم، امپراتور روم شرقى روابط دوستانه داشت و
امپراتور براي حفظ قلمرو خود از يورشهاي تركمانان آسياي صغير و كيليكيه، با
ايلخان ايران پيمان اتحاد بست و خواهر خود، مريم را بدو به زنى داد.
اولجايتو نيز براي مقابله با حاكمان ترك آناتولى، ٣٠ هزار سپاهى به مرزهاي
غربى آسياي صغير روانه كرد؛ با اينهمه، تركان به تدريج قلمرو خود را گسترش
دادند (هاورث، ؛ III/٥٧٩ اشپولر، ١١٣؛ گروسه، ٦٣٠ -٦٣١).
اولجايتو در كودكى، به دست مادر مسيحى خود اروك خاتون و براي تبرك از پاپ
نيكولاوس چهارم، به نام نيكولاوس غسل تعميد داده شد؛ اما او سپس به دين
بودايى درآمد (اشپولر، ١٩٥) و چون برادرش غازان خان اسلام آورد، او كه در
اين زمان وليعهد و حكمران خراسان بود، مسلمان شد و مانند برادرش مذهب حنفى
اختيار كرد (ابوالقاسم كاشانى، ٩٦). غازان خان در اواخر عمر به زيارت بارگاه
على (ع) به نجف رفت و در همانجا به تشيع گرايش يافت و فرمان داد خطبه
به نام «اهل بيت» بخوانند؛ اما پس از درگذشت غازان و جلوس اولجايتو،
حنفيان، ايلخان جديد را بر آن داشتند كه خطبه و سكه به نام خلفاي راشدين
كند و از همين زمان، رقابت ميان فرقههاي مختلف مذهبى در دربار ايلخان بالا
گرفت و هر يك مىكوشيدند تا اولجايتو را به كيش خود درآورند (همو، ٩٠-٩٦؛ نيز
نك: بيانى، ٢/٤٨١-٤٨٢). در اين ميان خواجه رشيدالدين كه مذهب شافعى داشت
(حافظ ابرو، ٨٧)، مولانا نظامالدين عبدالملك مراغهاي شافعى را شغل «قضاء
مملكت ايران» داد و اولجايتو نيز چون چيرگى نظامالدين را در مباحثه با
علماي فرقههاي ديگر بديد، مذهب شافعى اختيار كرد و از آن پس اختلافهاي
مذهبى، به ويژه ميان حنفيان و شافعيان در دربار ايلخان سخت بالا گرفت؛ تا
آنجا كه برخى از امراي مغول، با تهديد، ايلخان را به ترك مسلمانى و بازگشت
به دين آبا و اجدادي خود فرا خواندند؛ اما اولجايتو همچنان بر دين خود پاي
فشرد (ابوالقاسم كاشانى، ٩٦ - ٩٩). سپس امير طرمطاز (ترمتاس) و تاجالدين
آوجى (آوي)، دانشمند شيعى، اولجايتو را به مذهب شيعه ترغيب كردند و او
سرانجام در ٧٠٩ق/ ١٣٠٩م كه به بغداد رفت، رسماً مذهب شيعه اختيار كرد و
فرمان داد، به جاي خلفاي راشدين به نام امامان شيعه سكه و خطبه كنند و
در همانجا، علامة حلى، بزرگترين دانشمند شيعى آن عصر، به حضور ايلخان راه
يافت و از آن پس ملازم او شد (همو، ٩٩ -١٠١؛ براي سكههاي اين دوره، نك:
لين پول، ٥٠ ٤٨, .(٤٤-٤٥, علامة حلى، دو كتاب خود منهاج الكرامه (ص ٢-٣) و
نهج الحق (ص ٣٨) را به نام سلطان كرد و بدو تقديم داشت؛ اما به گفتة ابن
بطوطه، اهالى ولايات مهمى چون بغداد، آذربايجان، اصفهان و شيراز در برابر
فرمان ايلخان مبنى بر تغيير خطبه، سرسختانه پايداري كردند (١/٢١٥-٢١٦). دو
سال بعد، در ٧١١ق، پس از آنكه تاجالدين آوجى و پسرش به اتهام همكاري با
خواجه سعدالدين وزير، به فرمان اولجايتو كشته شدند، نفوذ شيعيان نيز در
دستگاه ايلخانان روبهكاستى نهاد (حمدالله، ٦٠٨). اولجايتو در واپسين روز هاي
زندگى مذهب شيعه را ترك گفت و به مذهب اهل سنت بازگشت و فرمان داد به
نام خلفاي راشدين سكه و خطبه كنند و نافرمانان را نيز سخت بيم داد (وصاف،
٦١٦).
مورخان ايرانى، پايبندي اولجايتو به احكام شريعت و تلاش او را در گسترش و
تبليغ دين اسلام ستودهاند و گفتهاند كه درگاه او مجمع علما، فضلا، ادبا و
حكما بود (ابوالقاسم كاشانى، ١٠٦، ١٠٧). اما مورخان مصري، او را رافضى
دانسته، و به فساد و سفاكى متهم كردهاند (ابن دواداري، ٩/٢٦١؛ مقريزي،
٢(١)/١٥٩؛ قس: ابن حجر، ٥/١١٣). او بر مسيحيان و يهوديان سخت مىگرفت
(حمدالله، ٦٠٦ -٦٠٧؛ معينالدين، ١٤١). يك بطرك نسطوري كه مىپنداشت
اولجايتو مانند برادرش غازان او را با گشادهرويى پذيرا مىشود، مورد
بىاعتنايى واقع شد و از همين رو، مسلمانان به آزار نسطوريان پرداختند (نك:
گروسه، ٦٢٨).
ابوالقاسم كاشانى، پايان كتاب خويش را (ص ٢٢٧ بب) به شرح كارها و ويژگيهاي
اخلاقى اولجايتو و نقل داستانهايى از زندگى او اختصاص داده است. گرچه
سخنان ابوالقاسم كاشانى در ستايش ايلخان مبالغه آميز مىنمايد، اما بيشتر
نويسندگان تأكيد دارند كه اولجايتو به آبادانى و سازندگى مملكت سخت عنايت
داشت (براي نمونه، نك: آملى، ٢/٢٥٧- ٢٥٨؛ حمدالله، ٦٠٧؛ حافظ ابرو، ٦٨ - ٦٩).
او با شايستگى كارهاي عمرانى برادرش غازان را پى گرفت و از هنرمندان
پشتيبانى كرد. يكى از مهمترين كارهاي عمرانى اولجايتو، تكميل و توسعة شهر
سلطانيه بود (وصاف، ٤٧٧). به فرمان او، عمارتهاي باشكوه، از جمله مسجد و
بيمارستان و مدرسه، در اين شهر ساخته شد (حافظ ابرو، همانجا). آرامگاه
اولجايتو هنوز پابرجاست و با نام گنبد سلطانيه، يكى از مشهورترين بناهاي
تاريخى ايران به شمار مىرود. افزون بر اين، در موغان، شهر اولجايتو سلطان و
در پاي كوه بيستون تختگاه دومى به نام سطان آباد برآورد (حمدالله،
معينالدين، همانجاها؛ نيز نك: بويل، كه ويرانههاي اين يكى به نام دشت
چم چمال، هنوز باقى است. وصاف از مدرسهاي به نام «مدرسة سياره» سخن
مىگويد (ص ٥٤٣) كه از نوآوريهاي وزيران سلطان، رشيدالدين و تاجالدين بود و
در سفرهاي اولجايتو، در خيمههايى برپا مىشد و گروهىاز علماودانشمندان ازجمله
نظامالدينعبدالملك، عبدالرحمان حكيم تستري، علامة حلى و پسرش در آن به
تدريس مىپرداختند (ابوالقاسم كاشانى، ١٠٨). مورخان و نويسندگان نامداري نيز
در دورة فرمانروايى اولجايتو باليدند. ابوالقاسم كاشانى در دربار اين ايلخان
مىزيست و كتاب تاريخ اولجايتو را دربارة زندگى و پادشاهى او نوشت.
رشيدالدين فضلالله، مورخ و دانشمند پر آوازة آن عصر، جلد دوم جامع التواريخ
را به نام اولجايتو به رشتة تحرير در آورد (١/١٩) و وصاف نيز تاريخ خود را بدو
تقديم كرد (ص ٥٤٤).
مآخذ: آملى، محمد، نفائس الفنون، به كوشش ابراهيم ميانجى، تهران، ١٣٧٩ق؛
ابن بطوطه، رحلة، به كوشش محمد عبدالمنعم عريان، بيروت، ١٤٠٧ق/١٩٨٧م؛ ابن
حجر عسقلانى، احمد، الدرر الكامنة، حيدرآباد دكن، ١٣٩٦ق/١٩٧٦م؛ ابن دواداري،
ابوبكر، كنز الدرر، به كوشش هانس رومر، قاهره، ١٣٧٩ق/١٩٦٠م؛ ابوالفدا،
المختصر فى اخبار البشر، بيروت، ١٣٨١ق/١٩٦١م؛ ابوالقاسم كاشانى، عبدالله،
تاريخ اولجايتو، به كوشش مهين همبلى، تهران، ١٣٤٨ش؛ اسفزاري، محمد، روضات
الجنات، به كوشش محمدكاظم امام، تهران، ١٣٣٨ش؛ اشپولر، برتولد، تاريخ مغول
در ايران، به كوشش محمود ميرآفتاب، تهران، ١٣٥١ش؛ بناكتى، داوود، تاريخ،
به كوشش جعفر شعار، تهران، ١٣٤٨ش؛ بيانى، شيرين، دين و دولت در ايران عهد
مغول، تهران، ١٣٧١ش؛ جوادي، حسن، «ايران از ديدة سياحان اروپايى در دورة
ايلخانان»، بررسيهاي تاريخى، تهران، ١٣٥١ش، س ٧، شم ٤؛ حافظ ابرو، عبدالله،
ذيل جامع التواريخ رشيدي، به كوشش خانبابا بيانى، تهران، ١٣٥٠ش؛ حمدالله
مستوفى، تاريخ گزيده، به كوشش عبدالحسين نوايى، تهران، ١٣٦٢ش؛ دولتشاه
سمرقندي، تذكرة الشعراء، به كوشش ادوارد براون، ليدن، ١٣١٨ق/١٩٠٠م؛
رشيدالدين فضل الله، جامع التواريخ، به كوشش محمد روشن و مصطفى موسوي،
تهران، ١٣٧٣ش؛ علامة حلى، حسن، منهاج الكرامة، چ سنگى؛ همو، نهج الحق، به
كوشش عينالله حسنى ارموي و ديگران، قم، ١٤٠٧ق؛ گروسه، رنه، امپراتوري
صحرانوردان، به كوشش عبدالحسين ميكده، تهران، ١٣٥٣ش؛ معين الدين نطنزي،
منتخب التواريخ، به كوشش ژان اوبن، تهران، ١٣٣٦ش؛ مقريزي، احمد، السلوك،
به كوشش محمد مصطفىزياده، قاهره، ١٩٤١م؛ موسوي، مصطفى و محمد روشن،
تعليقات بر جامع التواريخ (نك: هم، رشيدالدين فضلالله)؛ وصاف، تاريخ،
بمبئى، ١٢٦٩ق؛ هروي، سيف، تاريخ نامة هرات، به كوشش محمد زبير صديق،
كلكته، ١٣٦٢ق/١٩٤٣م؛ نيز:
Boyle, J. A., X Dynastic and Political History of the Kh ? ns n , The Cambridge
History of Iran, Cambridge, ١٩٦٨, vol. V; Doerfer, G., T O rkische und
mongolische Elemente im Neupersischen, Wiesbaden, ١٩٦٣; Howorth, H. H., History
of the Mongols, London, ١٨٨٨; Lane-Poole, S., X Coins of the Mongols n ,
Catalogue of Oriental Coins in the British Museum, Bologna, ١٩٨٧, vol. VI;
Richard, J., X European Voyages in the Indian Ocean and Caspian Sea n , Iran,
London, ١٩٦٧, vol. V.
ابوالفضل خطيبى