دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٣٩٣٣
| امثال و حكم جلد: ١٠ شماره مقاله:٣٩٣٣ |
اَمْثالْ وَ حِكَمْ، سخنان پندآميز و عبرتانگيز رايج در ميان مردم.
امثال، جمع مَثَل و مِثْل در زبان عربى به معانى همتا و مانند، برهان و
دليل، مطلق سخن، و پند و عبرت بهكار رفته است ( تاجالعروس، ذيل مثل).
شايد ابوعبيد قاسم بن سلام (د ٢٢٤ق)، نخستين كس باشد كه تعريف نسبتاً
جامعى از معنى اصطلاحى مثل به دست مىدهد. وي مثل را همان سخنان پندآميز
عرب در جاهليت و اسلام دانسته كه مقصود را به طريق كنايه ادا مىكند. از
ديدگاه ابوعبيد ضربالمثلها از ٣ ويژگى اختصار لفظ، صحت معنى و حسن تشبيه
برخوردارند (سيوطى، المزهر، ١/٤٨٦). معنى اصطلاحى مثل را اينگونه نيز مىتوان
تعريف كرد: جمله يا تركيبى است مختصر و مفيد، مشتمل بر تشبيه يا مضمونى
حكيمانه كه به سبب روانى لفظ، روشنى معنى و لطف تركيب، قبول عام يافته
است و همگان آن را بدون تغيير يا با اندك تغييري در موارد مشابه به كار
مىبرند (بهمنيار، ٥٢). مثلها در واقع بازتاب ادبيات، فرهنگ، زبان، افكار،
احساسات، عقايد و ارزشهاي اجتماعى و اخلاقى هر ملتى به شمار مىآيند (منجد،
٧- ٨؛ بقلى، «امثال...»، ٢٠٠). با تعمق در ضربالمثلهاي عرب مىتوان دريافت
كه برخى ريشه در حكايات كهن دارند كه در قالب استعاره و كنايه يا كلامى
موزون و دلنشين جلوهگر شدهاند. اينان اغلب حامل پند و پيام يا انتقادي
شديد و طنزآميزند. برخى ديگر برپاية حكاياتى از زندگى روزمرة انسانها استوارند
كه گاه سرچشمة آنها رفتار يا واقعهاي به ياد ماندنى بوده است (قلقشندي،
١/٣٤٩؛ V/٤٠٧ , ١ .(EIپيش از اسلام اصطلاح مثل در ميان تازيان متداول بود
(عبدالجليل، ٢٨) و در دورة اسلامى نيز به ويژه در قرآن كريم، به همان معنى
به كار رفته است (بلاشر، ٩١٣؛ نيز نك: زمخشري، الكشاف، ١/١٩٤-١٩٧؛ فخرالدين،
٢/٧٢-٧٣).
حِكَم، جمع حكمت، در لغت به معانى كلام سازگار با حقيقت، كار صحيح،
عدالت، علم و بردباري ( تاج العروس، ذيل حكم) به كار مىرود. اين واژه
به مجموعة رفتارهاي اخلاقى و فرهنگى هر ملتى اطلاق مىگردد كه از خرد عام
سرچشمه گرفته، و از واقعيات ملموس زندگى و جامعه استنباط شده است (بستانى،
١/٨٠ -٨١). از آنجا كه در مفهوم ضربالمثلها پند و اندرز نهفته است، ميان دو
واژة امثال و حكم همواره پيوندي استوار وجود دارد؛ از اينرو، در انبوه آثاري
كه توسط پژوهشگران مسلمان تأليف شده، افزون بر ضربالمثلها، سخنان پندآميز و
حكيمانه نيز جمعآوري شده است (نك: ادامة مقاله). عربها هيچ سخنى را بدون
ضربالمثل ادا نمىكردند، از اينرو، سخت به تدوين مجموعههاي امثال همت
گماشتند و در آثار بىشمار خود به شرح، تفسير و ريشهيابى آنها پرداختند؛
چنانكه در هيچ شاخهاي از ادبيات عرب به اندازة امثال، با حجم وسيعى از
تأليفات مواجه نمىشويم VI/٨٢١) , ٢ .(EI
در اواخر عصر جاهلى كار گردآوري امثال آغاز شد (زلهايم، ٤٤). در عصر اموي
نَخّار بن اوس عُذري (د ٦٠ق)، عبيد بن شريّة جُرهُمى (د ح ٨١ق) و چند تن
ديگر نخستين گردآورندگان امثال به شمار آمدهاند (ابن نديم، ١٠٢؛ سزگين،
١(٢)/٣٢-٣٧). تلاشهاي جديتر براي تدوين مجموعههاي امثال از سدة ٢ق آغاز شد.
چه، با گسترش فرهنگ عربى، گنجينة امثال وسعت بيشتري يافته بود. ابوعمرو بن
علاء (د ١٥٤ق) و شرقى بن قطامى (د ح ١٥٥ق)، از گردآورندگان امثال در اين
سده هستند (ابن نديم، همانجا؛ سزگين، ٨(١)/٧٩، ٢٠٠)، اما نشانى از آثار آنان
در دست نيست. كهنترين اثر موجود از آنِ مفضل ضبى (د١٦٨ق) است. الامثال
وي مشتمل بر ١٦٠ ضربالمثل است كه به داستانها، اشعار، اخبار، اساطير و
خرافات مشهور استشهاد شدهاند (زلهايم، ٧٢- ٧٥).
در ميان معاصران مفضل بايد از يونس بن حبيب (د ١٨٣ق) و ابوزياد كلابى (د ح
٢٠٠ق) ياد كرد كه آثار آنان از ميان رفته است (ابن نديم، ٤٧- ٤٨؛ قفطى،
٤/٧٧؛ زلهايم، ١١٣). ابوفيد مؤرج سدوسى (د ١٩٥ق) نيز به نگارش الامثال
پرداخت. منش مؤرج كه خود لغوي است، بر شرح ضربالمثلها نيز حاكم است.
اهتمام فراوان وي به تفسير لغوي ضربالمثلها گاه او را از پرداختن به
موضوع اصلى دور مىسازد. مؤرج به شواهد شعري فراوانى استشهاد مىكند و تلاش
دارد تا براي داستانها و اساطير خود گويندهاي بيابد (همو، ٨٠ -٨١).
در سدة ٣ق امثالنويسى رونق بسزايى يافت. نضر بن شُميل (د ٢٠٣ق)، هشام بن
محمد بن سائب كلبى (د ٢٠٦ق)، ابوعمرو شيبانى (د ٢١٠ق)، ابوعبيده معمر بن
مثنى (د ٢١٠ق)، ابوزيد انصاري (د ٢١٥ق)، عبدالملك اصمعى (د ٢١٦ق)، ابوعثمان
سعدان بن مبارك (د ٢٢٠ق) و ابوعبدالله محمد ابن اعرابى (د ٢٣١ق) از
گردآورندگان امثال اين سده به شمار مىروند (ابن نديم، ٥٩، ٦١، ٧٥، ٧٧، ١٠٩؛
قفطى، ٢/٥٥، ٢٠٣؛ حاجى خليفه، ١/١٦٧؛ سزگين، ٨(١)/٩٤، ١٢٩، ٢١٠، ٢٢٢).
مهمترين اثري كه در سدة ٣ق نگارش يافت و بعدها مرجع نويسندگان گرديد،
الامثال ابوعبيد قاسم بن سلام است. ابوعبيد بيش از ٤٠٠ ،١ضربالمثل را به
ترتيب موضوع در ١٩ فصل و ٢٥٩ باب و ١١ باب تكميلى گرد آورده است. وي
همچنين از احاديث نبوي، حكايات، اشعار و اخبار دورههاي جاهلى و اسلامى
بهره گرفته است. او نخست به تعريف ضربالمثل مىپردازد و سپس ضمن رعايت
جانب اعتدال و برشمردن سلسلة اسناد به ريشة آنها اشارهاي دارد. او بيش از
همه به روايت اصمعى، ابوعبيده و ابوزيد انصاري اعتماد دارد. امانتداري و
وسواس علمى وي تا بدانجاست كه اگر نام راوي مثل را نداند، آن را به «يكى
از علما» منسوب مىكند (زلهايم، ١٠١، ١١٤-١١٧؛ VI/٨١٦ , ٢ .(EIالامثال ابوعبيد
توسط دانشمندانى چند از جمله ابوالفضل منذري (د ٣٢٩ق) و ابوالمظفر محمد بن
آدم هروي (د٤١٤ق) شرح شده است؛ اما در اين ميان شرح ابوعبيد بكري
(د٤٨٧ق) با عنوان فصل المقال فى شرح كتاب الامثال، از همه جامعتر و
مشهورتر است (زلهايم، ١١٨، ١٥١؛ سزگين، ٨(١)/١٤٣).
از نويسندگان ديگري كه پس از ابوعبيد بدين كار همت گماشتند، از عبدالله بن
محمد توزي (د ٢٣٣ق)، احمد بن حرب نيشابوري مؤلف كتاب الحكمة (د ٢٣٤ق)،
يعقوب ابن سكيت (د ٢٤٤ق)، محمد بن حبيب بصري (د ٢٤٥ق)، محمد بن حسن بن
ديناراحول ( د ح ٢٤٥ق) و ابواسحاق ابراهيم بن سفيان زيادي (د ٢٤٩ق)
مىتوان ياد كرد (ابن نديم، ٦٣، ٧٩، ١١٩؛ قفطى، ١/٢٠٢، ٢/١٢٦؛ ذهبى، ١١/٣٢-٣٤؛
سزگين، ٨(١)/٢٣٨، ٢٤٤).
در اواسط سدة ٣ق ابوعكرمه عامر بن عمران ضبى (د ٢٥٠ق) الامثال خود را
نگاشت. وي در اين اثر از مؤرج سدوسى بسيار الهام گرفته است. ابوعكرمه به
شرح تعبيرات لغوي واژههاي نامأنوس بيش ازضربالمثلها توجهداشتهاست. در
الامثال افزونبر ١٢٠ضربالمثل، ٢٥٠ بيت شعر نيز وجود دارد. از اينرو، آن را
گنجينهاي از اشعار كهن عرب دانستهاند. وي از روايت اصمعى، ابن اعرابى و
مفضل ضبى بيش از ديگران بهره برده است (نك: ص ٢٣- ٢٥؛ عبدالتواب، ١٠-١١؛
زلهايم، ١٥٩-١٦١). در اين سده عمرو بن بحر جاحظ (د٢٥٥ق)، ابن قتيبه (د
٢٧٦ق) و ابوجعفر احمد بن محمد برقى كوفى (د٢٧٤ق) نيز در زمينة امثال
تأليفاتى داشتهاند (نك: همو، ١٦٤-١٦٦). همچنين ابوالحسن على بن مهدي
اصفهانى (د ح ٣٣٠ق) كتاب الخصال را كه مشتمل بر امثال و حكم، اشعار و
اخبار است، به رشتة تحرير درآورد (حاجى خليفه، ١/٧٠٥). در اواخر سدة ٣ق، مفضل
بن سلمة بن عاصم (د ٢٩٠ق) الفاخر خود را مشتمل بر ٥٢١ ضربالمثل نگاشت. عدم
رعايت ترتيب موضوعى يا الفبايى را از معايب عمدة آن دانستهاند. مفضل كه در
تدوين آن از آثار كهن فراوان سود برده، از حوادث پيش از اسلام، جنگها و
كشمكشهاي قبيلهاي سخن گفته، و حكاياتى را در باب عشق، جن و پري و
حيوانات برشمرده است (زلهايم، ١٧٠-١٧٤؛ خطيب، ٢٦). احمد بن يحيى ثعلب
(د٢٩١ق) آخرين امثالنويس سدة ٣ق است (ابن نديم، ٨١).
در سدة ٤ق تدوين مجموعههاي امثال به اوج خود رسيد. اين كار با قاسم بن
محمد انباري (د ٣٠٤ق)، على بن حسن هُنائى (د ٣١٠ق) و ابراهيم بن محمد
نفطويه (د ٣٢٣ق) آغاز مىگردد (همو، ٨١، ٩٠؛ قفطى، ١/٢١٥، ٣/٢٨؛ سزگين، ٨(١)/
٤٦٥-٤٦٧). برية بن ابى يسر رياضى نيز كتاب تلقيح العقول فى الامثال و
الحكم را در ١٥٧ فصل كوتاه در اين سده به خليفة فاطمى معز (د ٣٦٥ق) تقديم
داشت (زلهايم، ١٨٢). همچنين جامع الامثال احمد بن ابراهيم بن سمكة قمى (د
ح ٣٥٠ق) به شيوة كتاب ابوعبيد قاسم بن سلام بر حسب موضوع تنظيم شده، اما
در مقايسه با آن از تفصيل بيشتري برخوردار است (قفطى، ١/٦٤؛ زلهايم،
١٨٢-١٨٣).
در ميان انبوه آثار سدة ٤ق ارزندهترين آن كتاب حمزة اصفهانى (د٣٥١ق) است.
وي بيش از ٢٠٠ ،١مثل بر وزن «افعل من» را در ٢٨ باب به شمار حروف الفبا و
با توجه به حرف اول مثل گرد آورده، و شرح نسبتاً جامعى از آنها را تدارك
ديده است. نگارنده باب ٢٩ كتاب را به امثال مولَّد (نوخاسته) كه در دورة
اسلامى پديد آمدهاند، اختصاص داده كه شمار آنها از ٥٠٠ درمىگذرد و بر ٣ فصل
مشتمل است. در آخرين باب كتاب از خرافات و اساطير عرب نيز سخن رفته است.
وي در نگارش اثر خود از ادب فارسى فراوان بهره برده است (نك: ص ٥٥ - ٥٦؛
زلهايم، ١٩٥- ١٩٨؛ قطامش، ١/٣٤-٤١). كتاب حمزة اصفهانى پس از الامثال
ابوعبيد، ارزندهترين مرجع امثالنويسى است كه در تدوين آثار بعدي به ويژه
مجمع الامثال ميدانى تأثير بسزايى داشته است (زلهايم، ١٩٧).
ابوعلى قالى (د ٣٥٦ق) نيز كتابى دربارة امثال بر وزن «افعل من» نگاشته
است (سزگين، ٨(١)/٤٨٧). آنگاه از احمد بن فارس بن زكريا (د ٣٧٥ق) مؤلف
امثلة الاسجاع (آقابزرگ، ٢/٣٤٧- ٣٤٨)، سعيد فيومى مؤلف الامثال (ابن نديم،
٢٥)، حسن بن عبدالله عسكري (د٣٨٢ق) مؤلف الحكم و الامثال (حاجى خليفه،
١/٦٧٥)، ابوبكر خوارزمى (د ٣٨٣ق) مؤلف الامثال (زلهايم، ٢١٥-٢١٦) و حسين بن
محمد خالع (د ح ٣٨٠ق) مؤلف الامثال العامه (آقابزرگ، ٢/٣٤٦؛ حاجىخليفه،
١/١٦٧)، مىتوان نام برد.
در اواخر سدة ٤ق ابوهلال عسكري (د ح ٤٠٠ق)، در جمهرة الامثال بيش از ٣ هزار
ضربالمثل را در ٢٩ باب گرد آورد. از اين ميان ٨٠٠ مثل بر وزن «افعل من»
است. شيوة كلى تدوين آنها بر نظام الفبايى و رعايت حرف اول هر مثل استوار
است. ابوهلال با آنكه از مثلنامههاي پيشينيان بهره جسته، اما از ذكر نام
آنها خودداري كرده است. ابوهلال افزون بر تفسير جنبههاي لغوي و تاريخى
ضربالمثلها، گاه براي تبيين معانى آنها از مثلهاي فارسى، آيات قرآنى و
احاديث نبوي نيز بهره برده است (ابراهيم، «ط» ؛ زلهايم، ٢٠١-٢٠٤).
نويسندگانى كه در سدة ٥ق به تدوين ضربالمثلها پرداختند، هرگز به شهرت
پيشينيان دست نيافتند. از آن جملهاند: زيد بن رفاعه (د پس از ٤٠٠ق)،
ابوالفرج على بن حسين بن هندو (د ٤١٠ق)، محمد بن ابىالقاسم عبيدالله،
مشهور به مسبّحى (د ٤٢٠ق)، ابوالحسن على بن فضل مؤيدي طالقانى (د ٤٢١ق)،
عبدالملك بن محمد ثعالبى (د ٤٢٩ق) و عبيدالله بن احمد ميكالى (د ٤٣٦ق)
(آقابزرگ، ٢/٣٤٧؛ زلهايم، ٢٠٥- ٢٠٦). همچنين مؤلفى ناشناس در سدة ٥ق كتابى
با عنوان كتاب الامثال دارد كه در آن بيش از ٣٧٥ ،١ضربالمثل گرد آمده
است. اين ضربالمثلها براساس حرف اول تدوين شدهاند و نويسنده همراه با
شرح مختصري، نكات لغوي آنها را برمىشمارد كه گاه با بيان داستانهايى
همراه است (نك: ص ٣، جم ؛ زلهايم، ٢٠٦- ٢٠٨)؛ نيز على ابن محمد ماوردي (د
٤٥٠ق) كه در الامثال و الحكم خود سخت از آثار حمزة اصفهانى و ابوهلال عسكري
تأثير پذيرفته است، اما صراحتاً به منابع خود اشارهاي ندارد (نك: احمد، ١٥،
١٦).
پس از اين آثار كتاب مهم و مستقل ديگري در زمينة ضربالمثلها و حكم عربى
پديد نيامد، تا آنكه در سدة ٦ق، شاهكار ادبى احمد بن محمد ميدانى (د ٥١٨ق)
پديد آمد. اين كتاب را كاملترين و معتبرترين فرهنگ امثال دانستهاند كه به
عنوان شاخص و معياري در اين موضوع شناخته شده است (زلهايم، ٢٠٩). ميدانى
در مجمع الامثال، افزون بر جمعآوري تمامى ضربالمثلهاي كهن، پارهاي از
امثال مولد را به ترتيب حروف الفبا گرد آورده است كه شمار آنها از ٦ هزار
درمىگذرد. ميدانى منابع خود را در مقدمة كتاب (نك: ١/٤- ٥) برمىشمارد و يادآور
مىشود كه در اين باره بيش از ٥٠ مثل نامه، آثار منظومو منثور ادبى،حكايات
و اساطيرعرب را مطالعه، و هرضربالمثل را با بيان داستان يا استشهاد به
ابياتى چند تفسير كرده است. باب ٢٩ كتاب به ايام العرب اختصاص دارد؛
چنانكه نگارنده در باب ٣٠ آن ٥٨ حديث و ضربالمثل حكيمانه را از زبان
پيامبراسلام(ص) و خلفاي راشدين برشمرده است (نيز نك: زلهايم، ٢١٦- ٢١٨؛
محمود، ٩٠؛ بقلى، «المثل...»، ٢٢٤).
مجمع الامثال در ٥٣٢ق/١١٣٨م توسط ابويعقوب بن طاهر خُوّي، از شاگردان
ميدانى، مختصر شد و فرائد الخرائد فى الامثال و الحكم نام گرفت (زلهايم،
٢٠٩).
محمد بن عمر زمخشري (د ٥٣٨ق) مجموعهاي از ضربالمثلها را در المستقصى فى
امثال العرب، به ترتيب الفبا با در نظر گرفتن ٣ حرف اصلى گرد آورده است.
در برخى موارد، تفسيرهاي لغوي و نحوي زمخشريمفصلتر و سودمندتر از
شرحميدانىاست (نك: ١/٤- ٥،جم).
در مثل نامههايى كه پس از ميدانى و زمخشري تدوين شده، مؤلفان جز تكرار يا
اقتباس همان آثار كهن، نوآوري و خلاقيتى نشان ندادهاند.
افزون بر مثلنامههاي كهن كه بر گردآوري ضرب المثلهاي دورة جاهلى تا آغاز
عصر اول عباسى پرداختهاند و نيز كتابهاي «امثال مولد» كه در سدة ٤ق تدوين
شدهاند، آثار ديگري از ضرب المثلهاي محلى و عاميانة عرب يافت مىشود كه در
سدههاي ١٣ و ١٤ق به رشتة تحرير درآمدهاند و نويسندگان در آنها فرهنگ، آداب
و رسوم، گويشهاي بخشى از سرزمينهاي عربى را منعكس كردهاند (زلهايم، ٤٣).
بجز كتابهاي «امثال» به معنى عام، آثار فراوان ديگري نيز موجود است كه در
آنها ضربالمثلهايى از قرآن كريم، امثال منسوب به پيامبر(ص) و نيز اشعار
مشهور شعراي عرب يا سخنان بزرگان گرد آمده است:
الف مهمترين گردآورندگان مثلهاي قرآنى و حديثى اينانند: حسن بن فضل (د
٢٨٢ق): الامثال الكامنة فى القرآن (ابن خير، ٧٥)؛ حسين بن محمد بن مودود
حرّانى (د ٣١٨ق): الامثال السائرة عن رسولالله (سزگين، ١(١)/٣٤٨)؛ محمد بن
على ترمذي (د ٣٢٠ق): الامثال من الكتاب و السنة (چ قاهره، ١٣٩٦ق، بيروت،
١٩٨٩م)؛ ابن دريد (د ٣٢١ق): امثال على بن ابى طالب، و اثر ديگري با عنوان
الامثال النبوية (همو، ٨(١)/١٧٧)؛ ابراهيم بن محمد نفطويه (د ٣٢٣ق): امثال
القرآن (همو، ٨(١)/٢٦٩)؛حسين بن عبدالرحمانبن خلاّد رامهرمزي (د ٣٦٠ق):
امثال الحديث (چ استانبول، المكتبة الاسلاميه)؛ عبدالله ابن محمد انصاري
اصفهانى (د ٣٦٩ق): الامثال (همو، ١(١)/٤٠٥)؛ محمد بن احمد بن جنيد اسكافى (د
٣٨١ق): امثال القرآن (ابن نديم، ٢٣٨)؛ شريف رضى (د ٤٠٦ق): المجازات
النبوية I/١٣٢) )؛ GAL,S, محمد بن حسين سلمى (د ٤٠٦ق): امثال القرآن
(حاجىخليفه، ١/١٦٨)؛ عبدالملك بن محمد ثعالبى (د ٤٢٩ق): كتابالامثال بآيات
منالقرآن و اخبار عنالنبى و كلام العرب و ادباء العجم (سزگين،٨(١)/ ٤٤١)؛
على بن محمد ماوردي (د ٤٥٠ق): امثال القرآن (حاجىخليفه، همانجا)؛ حسين بن
عبدالرحمان بن اسحاق قضاعى (د ٤٥٤ق): الامثال الكامنة فى القرآن و نيز
شهاب الاخبار (ابن خير، همانجا؛ زلهايم، ٣٨)؛ رشيدالدين وطواط (د ٥٧٣ق):
مطلوب كل طالب من كلام على بن ابى طالب . اين اثر كه مشتمل بر ١٠٠ مثل
منسوب به امام على(ع) است، همراه با ترجمة فارسى و آلمانى آنها در
لايپزيگ (١٨٣٧م) به چاپ رسيده است (وانديك، ٣٥٦)؛ سليمان بن بنين بن
خلف دقيقى مصري (د ٦١٣ق): الاقوال العربية فى الامثال النبوية (سيوطى، بغية
...، ١/٥٩٧)؛ محمد بن على خيمى (د ٦٤٢ق): امثال القرآن (همان، ١/١٨٤- ١٨٥)؛
ابن قيم جوزيه (د ٧٥١ق): الامثال فى القرآن الكريم (چ مكه، ١٩٨٠م،
بيروت، ١٩٨١م)؛ عبدالله بن على بن محمد، معروف به ابن غانم (د ٧٤٤ق):
الفائق فى اللفظ الرائق، مشتمل بر ١٠ هزار حديث و نيز ضربالمثل ديگر
(بغدادي، ٢/١٥٤).
ب مشهورترين پديدآورندگان مجموعههاي امثال كه از آثار شعرا، حكما و مشاهير
عرب بهره گرفتهاند، اينانند: على بن محمد مدائنى (د ٢١٥ق) : كتاب
المتمثلين (ابن نديم ، ١١٦)؛ عبدالله بن خليد ابوعميثل (د ٢٤٠ق): الابيات
السائرة (قفطى، ٤/١٥٠)؛ احمد بن يحيى ثعلب (د٢٩١ق): كتاب الامثال (ابن
نديم، ٨١)؛ عيينة بن منهال: الامثال السائرة (همو، ٥٤)؛ ابوبكر محمد بن قاسم
بن بشار انباري (د ٣٢٨ق): الزاهر فى معانى كلمات الناس . از مجموع ٨٣٤ مثل
اين كتاب، بخشى عظيم به گفت و گوهاي روزمره اختصاص يافته است (نك: I/١٨٢
)؛ GALS, حمزة اصفهانى (د ٣٥١ق): الامثال الصادرة عن بيوت الشعر (سزگين،
١(٢)/١٨٦). اين اثر مشتمل بر ٧٠٠ ،٤ بيت، به ترتيب الفبا در ٧ باب است (همو،
٨(١)/٣٥٩-٣٦٠). حمزة اصفهانى اثر ديگري با عنوان كتاب التماثيل فى تباشير
السرور (ابن نديم، ١٥٤) دارد؛ صاحب بن عباد (د ٣٨٥ق): الامثال السائرة من
شعر المتنبى . اين اثر همراه با ترجمه، شرح، تفسير مفردات و حركتگذاري در
١٣٥٦ش در تهران توسط فيروز حريرچى منتشر شده است؛ حسن بن حسين سكري:
الابيات السائرة (همو، ٨٦)؛ عبدالملك بن محمد ثعالبى (د ٤٢٩ق): التمثيل و
المحاضرة كه آن را به قابوس بن وشمگير تقديم داشته است (چ قاهره،
١٣٨١ق/١٩٦١م)؛ محمد بن ابى بكر رازي (د ٦٦٦ق): الامثال و الحكم، مشتمل بر
٦٠٦ بيت و ٢٩٣ مصرع در ١٨ فصل است. نويسنده درصدد بيان مناسبت امثال يا
منشأ آنها نيست، بلكه در انتخاب ضربالمثلها جنبة آموزشى، تربيتى و اخلاقى را
در نظر دارد. رازي بيش از همه از آثار راغب اصفهانى و صاحب بن عباد بهرهمند
شده است (حريرچى، ١٦-١٧). فيروز حريرچى كتاب رازي را به فارسى ترجمه، و
شرح كرده كه بارها در تهران به چاپ رسيده است؛ مجدالدين محمدبنعلى
اربلى(د ٦٧٧ق): مختصرامثالالشريفالرضى I/١٣٢) )؛ GALS, ابن عربشاه (د
٨٥٤ق): فاكهة الخلفاء و مفاكهة الظرفاء . اين كتاب به شيوة كليله و دمنه
تدوين شده، و بارها به چاپ رسيده است؛ امثال لقمان الحكيم. اين اثر توسط
راهبى نصرانى نوشته شده، و به لاتين، فرانسه و فارسى ترجمه شده است
(آقابزرگ، ٢/٣٤٧؛ سركيس، ٢/١٥٩٣-١٥٩٤).
مآخذ: آقابزرگ، الذريعة؛ ابراهيم، محمد ابوالفضل و عبدالمجيد قطامش، مقدمه بر
جمهرة الامثال ابوهلال عسكري، بيروت، ١٩٨٨م؛ ابن خير، محمد، فهرسة، به كوشش
فرانسيسكو كودرا، بيروت، ١٩٧٩م؛ ابن نديم، الفهرست؛ ابوعكرمة ضبى، عامر،
الامثال، به كوشش رمضان عبدالتواب، ١٩٧٤م؛ احمد، فؤاد عبدالمنعم، مقدمه بر
الامثال و الحكم ماوردي، اسكندريه، ١٩٨٥م؛ بستانى، بطرس، ادباء العرب فى
الجاهلية و صدر الاسلام، بيروت، ١٩٧٩م؛ بغدادي، ايضاح؛ بقلى، محمد قنديل،
«امثال عامية بين القرنين التاسع و الرابع عشر الهجريين»، مجلة مجمع اللغة
العربية، دمشق، ١٩٧٢م؛ همو، «المثل بين الفصحى و العامية»، همان، ١٩٧١م؛
بلاشر، رژيس، تاريخ الادب العربى، ترجمة ابراهيم كيلانى، دمشق، ١٩٨٤م؛
بهمنيار، احمد، داستان نامة بهمنياري، به كوشش فريدون بهمنيار، تهران،
١٣٦١ش؛ تاج العروس؛ حاجىخليفه، كشف؛ حريرچى، فيروز، مقدمه بر الامثال و
الحكم رازي، دمشق، ١٩٨٧م؛ حمزة اصفهانى، سوائر الامثال على افعل، به كوشش
فهمى سعد، بيروت، ١٩٨٨م؛ خطيب، سعيد محمد نمر، مقدمه بر الامثال فى القرآن
الكريم ابن قيم جوزيه، بيروت، ١٩٨١م؛ ذهبى، محمد، سير اعلام النبلاء، به
كوشش شعيب ارنؤوط، بيروت، ١٤٠٦ق/١٩٨٦م؛ زلهايم، رودلف، الامثال العربية
القديمة، ترجمة رمضان عبدالتواب، بيروت، ١٩٨٧م؛ زمخشري، محمود، الكشاف،
بيروت، دارالمعرفه؛ همو، المستقصى فى امثال العرب، بيروت، ١٩٨٧م؛ سركيس،
يوسف اليان، معجم مطبوعات العربية و المعربة، قاهره، ١٩٢٨م؛ سزگين، فؤاد،
تاريخ التراث العربى، ترجمة محمود فهمى حجازي و عرفه مصطفى، رياض، ١٩٨٣-
١٩٨٨م؛ سيوطى، بغية الوعاة، به كوشش محمدابوالفضل ابراهيم، قاهره، ١٩٦٤م؛
همو، المزهر، به كوشش محمد احمد جاد المولى و ديگران، صيدا، ١٩٨٦م؛
عبدالتواب، رمضان، مقدمه بر الامثال (نك: هم، ابوعكرمه)؛ عبدالجليل، م.،
تاريخ ادبيات عرب، ترجمة آذرتاش آذرنوش، تهران، ١٣٦٢ش؛ فخرالدين رازي،
محمد، التفسير الكبير، بيروت، داراحياء التراث العربى؛ قطامش، عبدالمجيد،
مقدمه بر الدرة الفاخرة فى الامثال السائرة حمزة اصفهانى، قاهره، ١٩٦٦م؛
قفطى، على، انباه الرواة، به كوشش محمدابوالفضل ابراهيم، قاهره، ١٩٨٦م؛
قلقشندي، احمد، صبح الاعشى، به كوشش محمدحسين شمسالدين، بيروت، دارالفكر؛
كتاب الامثال، حيدرآباد دكن، ١٣٥١ق؛ محمود، عبدالحميد، امثال الحديث، قاهره،
١٩٧٥م؛ منجد، صلاحالدين، امثال المرأة عندالعرب، بيروت، ١٩٨١م؛ ميدانى،
احمد، مجمع الامثال، به كوشش محمد محيىالدين عبدالحميد، بيروت، ١٩٥٥م؛
وانديك، ادوارد، اكتفاء القنوع، به كوشش محمدعلى ببلاوي، قاهره،
١٣١٣ق/١٨٩٦م؛ نيز: S. GAL, ; ٢ EI;EI
عزت ملاابراهيمى
جمع و تنظيم امثال در ادب فارسى: از سدة ٦ق به بعد، اديبان ايرانى به
جمعآوري و تنظيم مجموعههاي مثل رو آوردند:
١. نخستينبار رشيدالدين وطواط (د ٥٧٣ق/١١٧٧م)، با نگارش لطايف الامثال و
طرايف الاقوال، به درخواست قطبالدين محمد خوارزمشاه (حك ٤٩١-٥٢١ق) گردآوري
مثل را آغاز كرد. از آنجا كه رشيد وطواط علم امثال را از علوم عرب مىدانست
(ص ٥٣)، مجموعهاي از مثلهاي عربى را گرد آورد و به فارسى ترجمه كرد؛ سپس
حكايتهاي مربوط به آن مثلها را به اثر خود افزود و اين مجموعه را به ترتيب
الفبايى منظم كرد.
٢. اثر ديگر، قرة العين، از مؤلفى ناشناس و ظاهراً شيعه است كه ميان اوايل
سدة ٦ و اوايل سدة ٧ق نوشته شده، و عنوان نسخهاي از آن كه در نگارش
امثال و حكم، مورداستفادة علىاكبر دهخدا قرار گرفته، قرةالعيون بوده است
(اجلالى، ٣، ٥، ٩). اين اثر نيز به ترتيب الفبايى حرف اول مثلها تنظيم
شده، و داراي مقدمه و متن اصلى، شامل ٤ قسم و هر قسم در چند فصل و خاتمه
است. قسم اول اين كتاب از جهت اشتمال بر مثلهاي كهن و به كارگيري نثر
شيواي فارسى، از مهمترين منابع به شمار مىرود.
٣. در سدة ١١ق/١٧م، محمدعلى هبله رودي (زنده در ١٠٥٤ق/ ١٦٤٤م) به تأليف
مجمع الامثال پرداخته كه به نظر صادقكيا (ص ١) كهنترين مجموعة بزرگ
مثلهاي فارسى است. مجمع الامثال در ١٠٤٩ق در گُلكنده (حيدرآباد دكن)، با
حجمى بالغ بر دو هزار مثل فارسى، گردآوري شده است. هبله رودي مثلها را به
ترتيب الفبايى حرف اول مرتب كرده، و خود، آگاه بوده است كه آنچه گرد
آورده، مجموعهاي از امثال، كنايات، حكم و ارسال المثلهاست. با آنكه
بسياري از مصطلحات عاميانه با گويشهاي محلى هم به اين مجموعه راه يافته،
اما عنوان كلى همة آنها مَثَل انتخاب شده است (همو، ٨ -٩).
٤. هبلهرودي ٥ سال پس از پايان مجمع الامثال، در ١٠٥٤ق اثر ديگري به نام
جامع التمثيل يا مجمع التماثيل گرد آورد. جامع التمثيل شامل يك مقدمه و ٢٨
باب به ترتيب حروف تهجى است. مصحح مجمعالامثال (نك: كيا، ٢) به تفاوتهاي
دو اثر هبله رودي اشاره كرده است.
٥. همزمان با هبلهرودي، فارسى زبان ديگري (زادة هندوستان) به نام
محمدصادق پسر محمدصالح صادقى اصفهانى (١٠١٨-١٠٦١ق) فصل هشتادم از باب سوم
دانشنامة بزرگ خود به نام شاهد صادق را به مثلهاي فارسى اختصاص داده، و
حدود ٥٦٠ مثل فارسى را كه به اشارة خود وي (نك: كيا، ٧) از زبان مردم
گرفته، به ترتيب حروف تهجى گرد آورده است. هبله رودي در دو اثر خود، بيشتر
آنها را آورده است.
٦. در سدة ١١ق ميرك محمد تاشكندي نقشبندي بغدادي نيز مجموعة نوادر الامثال را
گرد آورده است. اين اثر به ترتيب حروف تهجى تنظيم شده، و مجموعهاي از
مثلهاي فارسى با ترجمة تركى آنهاست. نگارش نوادر الامثال در ١٠٢١ق به
پايان رسيده، و دو نسخه از آن در قاهره موجود است (نك: منزوي، ٥/٣٦٤٦).
٧. از سدة ١١ق مجموعة ديگري با عنوان امثال يا مجمع الامثال از ميرزا
محمدطاهر بر جاي مانده است. اين مجموعه داراي نظم الفبايى و شامل بيش از
٢٠٠ ،١مثل و تركيب و مصراع است و در پايان آن مجموعهاي از چيستانهاي
منظوم افزوده شده است. در حرف «دال» اين مجموعه، مؤلف تركيبات كنايى
ساخته شده از «دست»، «دامن» و «دندان» را فهرست كرده، و توضيح داده است.
نسخهاي از اين مجموعه در كتابخانة ملى ملك (شم ٣/٥٤٢٢) موجود است.
٨. از سدة ١٢ق/١٨م مجموعة ديگري با عنوان مجمع الامثال از ابراهيم خالص
بوزروفجهاي رومى (د ١١٦٠ق/١٧٤٧م) بر جاي مانده كه نگارش آن در
١١٤٣ق/١٧٣٠م به پايان رسيده، و مجموعهاي از مثلهاي فارسى و ترجمة تركى
آنهاست. از اين اثر ٣ نسخه در قاهره موجود است (نك: منزوي، ٥/٣٦٢١-٣٦٢٢).
٩. از دورة قاجار مجموعهاي با عنوان امثال از نويسندهاي ناشناس بر جاي
مانده كه شامل مثلهاي فارسى به ترتيب حروف الفباست. امثال نخستين
مجموعهاي است كه مؤلف آن به گردآوري جملههاي عاميانه، توجه نشان داده
است. از اين مجموعه، يك نسخه در كتابخانة مجلس شوراي اسلامى (شم ١٢٤/٥١٣٨)
موجود است.
١٠. از سدة ١٤ق/٢٠م مجموعهاياز داستانهايامثالوحكمفارسى از علىاكبر (١٢٦٩-
١٣٢٩ق) فرزند على، نوادة قائممقام فراهانى بر جاي مانده كه مؤلف، آن را
با حجمى بالغ بر ٥ هزار مثل در ١٣٢٢ق/ ١٩٠٤م در ٣٢ «در» با ترتيب الفبايى
به پايان رسانده است. هر «در» شامل دو «لخت» است: امثال پارسى و امثال
پارسى آميخته به تازي. متن اصلى اين كتاب به فارسى است و معادل عربى و
تركى بسياري از مثلها در آن نقل شده، ولى مصحح كتاب (رحيم چاوش اكبري)،
در چاپ اين اثر، بيشتر به بخشهاي فارسى توجه كرده است. نسخة اصلى اين
كتاب فاقد نام است و مصحح آن را با عنوان نامة داستان يا امثال و حكم، به
چاپ رسانده است.
از آغاز سدة ١٤ش توجه پژوهشگران به جمعآوري امثال جلب شد و آثار گوناگونى
پديد آمد، از جمله:
١. اميرقلى امينى در ١٣٠٣ش هزار و يك سخن را در برلين به چاپ رساند؛ سپس
آن را گسترش داد. اين مجموعه با عنوان فرهنگ عوام يا تفسير امثال و
اصطلاحات زبان پارسى، در ١٣٥٣ش در دو جلد با نظم الفبايى، شامل ٤٢٨ ،١٢ مثل
و تعبير كنايى، در اصفهان به چاپ رسيد.
٢. احمد بهمنيار (١٢٦٢-١٣٣٤ش) از ١٣٢٣ق/١٩٠٥م مطالعات خود را در زمينة مباحث
نظري امثال و حكم و جمعآوري آنها آغاز كرد (نك: بهمنيار، «ه» بب) و مجموعهاي
از ٠٤٧ ،٦مثل را به ترتيب الفبايى گرد آورد كه همراه با معنى، مصداق و
داستانهاي تاريخى هر كدام، به كوشش فريدون بهمنيار، با عنوان داستان نامة
بهمنياري در ١٣٦١ش در تهران به چاپ رسيد.
از دهة چهارم سدة ياد شده، پژوهشگران با ٣ رويكرد كلى به گردآوري امثال
پرداختند و آثار متنوعى پديد آوردند:
الف گروهى دقت خود را صرف تهية فهرست امثال كردند و آثار فراوانى بر جاي
نهادند كه در آنها، شكل كلى و متداول امثال، با وجه مصدري، همراه با مأخذ
داستانى هر مثل ضبط شده است. آثار اين گروه هر چند پر شمار است، ولى از نظر
محتوا، چندان متنوع نيست. كاوشى در امثالوحكمفارسى از يحيى برقعى و
ريشههايتاريخى امثالوحكم از مهدي پرتوي آملى از اين دست است.
ب گروهى امثال و حكم را از جهت ارتباط تنگاتنگ آن با فرهنگ عوام مورد
بررسى قرار دادند و ريشة بسياري از باورها و خرافات را در امثال جستند. در آثار
اين گروه، انواع تمثيل و تعبيرات كنايى نيز در شمار امثال قرار گرفته است:
١. ابوالقاسم انجوي شيرازي (١٣٠٠-١٣٧٢ش)، در ١٣٥٢ش جلد نخست تمثيل و مثل را
كه مجموعهاي از ١٢٦ مثل و داستانهاي آنهاست، همراه با آوانگاري، گراور و
عكس و نحوة كاربرد، به ترتيب الفبايى به چاپ رساند. وي در بيشتر موارد،
روايتهاي متعددِ داستان يك مثل را آورده است. جلد دوم كتاب تمثيل و مثل
را احمد وكيليان در ١٣٦٦ش، براساس يادداشتهاي انجوي شيرازي و به همان شيوة
جلد نخست با ١٤٧ مثل و داستانهاي مربوط به آنها به چاپ رسانده است.
٢. احمد شاملو (١٣٠٤-١٣٧٩ش)، از ١٣٥٧ش چاپ مجموعة كتاب كوچه را آغاز كرد. در
كتاب كوچه، امثال از ديدگاه فرهنگ عامه، و براساس نظم الفبايى خاستگاهها و
واژههاي محوري تنظيم شده، و در ١١ گروه كلى طبقهبندي گرديده است.
مدخلهاي مطرح شده در كتاب كوچه به دو صورت گفتاري و كتابى، ضبط شده است.
ج اين گروه مجموعة امثال و حكم متداول در گويشهاي خاص را گرد آوردهاند، از
جمله: جعفر شهري (١٢٩٢- ١٣٧٨ش) مجموعة قند و نمك را به ضربالمثلهاي گويش
تهرانى، هادي گروسين واژهنامة همدانى را به امثال متداول در گويش همدانى،
محمد فاضلى امثال و اصطلاحات را به گردآوري امثال متداول در گويش بختياري،
و غلام علىسرمد مجموعة سخن پير قديم را به مثلهاي متداول در گويش بيرجندي
اختصاص دادهاند.
در دهة اخير، تنها اثري كه به امثال و حكم برگرفته از متون ادبى پارسى
پرداخته، مجموعة امثال موزون در ادب فارسى است كه رضا مؤدب بشيري در كابل
جمع آورده است. نگارندة اين اثر مصراعهايى را با عنوان مثل منظوم، از
ديوان بيش از ٣٠٠ شاعر ايرانى از رودكى (د ٣٢٩ق) تا نصرالله تقوي
(١٢٤٥-١٣٢٦ش) برگرفته، و با نظم الفبايى و بدون شرح گرد آورده است.
در پايان به معرفى امثال و حكم علىاكبر دهخدا كه معتبرترين اثر در اين
باب است، پرداخته مىشود:
امثال و حكم علىاكبر دهخدا (د ١٣٣٤ش)، شامل ضربالمثلهاي فارسى يا
ضربالمثلهايى است كه ميان فارسى زبانان رواج دارد. دهخدا از نخستين
سالهاي كودكى به امثال و حكم و جمعآوري آنها توجه نشان مىداد (دبير
سياقى، ٢). او هنگام جنگ جهانى اول و زمانى كه در ده كلاتة چهار محال
بختياري به انزوا زندگى مىكرد، تصميم گرفت به طور جدي امثال فارسى را
جمعآوري كند (همو، ٤٢-٤٣). پس از پايان جنگ و بازگشت به تهران از سياست
كناره گرفت و براي برآوردن آرزوي ديرينة خود، به جمعآوري امثال و لغات
فارسى پرداخت (همو، ٢). پس از فراهم شدن امثال و لغات فارسى، اعتمادالدوله
قراگوزلو، وزير معارف وقت درصدد چاپ آنها برآمد، اما از آنجا كه چاپ اين
مجموعة عظيم با وسايل آن روز ميسر نبود، دهخدا به جداسازي امثال، حكم،
اصطلاحات، كلمات قصار، اخبار و احاديث از واژگان و لغات فارسى پرداخت و به
پايمردي اعتمادالدوله و مساعدت رعدي آدرخشى، در سالهاي ١٣٠٨-١٣١١ش، آن را
با عنوان امثال و حكم در تهران به چاپ رساند (همو، ٢-٣؛ معين، ٣٨٠؛ رعدي،
١١).
امثال و حكم داراي حدود ٣٠ هزار عنوان مثلى، حِكَمى، زبانزدي، اصطلاحى و
كنايهاي است كه افزون بر اينها، ذيل بسياري از عنوانها نزديك به ١٠ هزار
مثل، حكمت، كنايه و اصطلاح مشابه ديگر و نيز حدود ١٢ هزار مورد مستند به شعر
شاعران و يا نوشتة نويسندگان مختلف آمده است (دبيرسياقى، ١-٢).
كتاب داراي نظم الفبايى است و در ٤ مجلد فراهم آمده است. ظاهراً دهخدا
تصميم داشته است مجلد پنجمى، احتمالاً شامل تعريف و فوايد امثال و نيز
چگونگى گردآوري آنها، بر اين مجموعه بيفزايد (همو، ١٣).
ضبط مدخلها در اين كتاب به شكلهاي مختلفى آمده است، از جمله: صفات مركب:
«بى ناخن»، «بزدل» (ص ٤٣٢، ٤٩١)، مصادر مركب: «بز گرفتن» (ص ٤٣)، تعابير
كنايى: «دسته گل به آب دادن» (ص ٨١٢)، اسم مركب: «سنگ و سبو» (ص ٩٩٣)،
جمله: «دود از كنده برخيزد» (ص ٨٣٣)، يك مصراع: «زبان سرخ سرسبز مىدهد بر
باد» (ص ٨٨١) و يك بيت (ص ٢٠٢٨): يا رب مباد آنكه گدا معتبر شود {} گر معتبر
شود، زخدا بىخبر شود
در مقابل هر يك از امثال، ابتدا مآخذ آنها، و سپس نظايري از متون نظم و نثر
آمده است. امثال گاهى در قالب يك توضيح ساده و در برخى موارد با يك
ضربالمثل مشابه فارسى يا عربى معنى و تفسير شده (ص ٧٧٠، ٩٤٠، ١٠١٤)، و
گاهى نيز ريشة تاريخى مثل آمده است (ص ٤).
دهخدا در تدوين اين اثر، از متون مختلف و متنوعى استفاده كرده است؛ از
جمله ديوانهاي شاعران، منظومههاي فارسى، متون منثور و منابعى كه دربارة
امثال و حكم است، مانند جامع التمثيل، مختصر الامثال و الامثال ميدانى (نك:
ه د، دهخدا).
مآخذ: اجلالى، امين پاشا، مقدمه بر قرة العين، تهران، ١٣٥٤ش؛ بهمنيار، احمد،
داستان نامة بهمنياري، به كوشش فريدون بهمنيار، تهران، ١٣٦١ش؛ دبيرسياقى،
محمد، مقدمه بر گزيدة امثال و حكم، تهران، ١٣٥٨ش؛ دهخدا، علىاكبر، امثال و
حكم، تهران، ١٣٥٢ش؛ رشيد وطواط، محمد، لطايف الامثال و طرايف الاقوال،
بهكوشش محمدباقر سبزواري، تهران،١٣٥٨ش؛ رعديآدرخشى، غلامعلى،«شعر
معاصرايران»، يغما، تهران، ١٣٤٨ش، س ٢٢، شم ١؛ كيا، صادق، مقدمه بر مجمع
الامثال محمدعلى هبلهرودي، تهران، ١٣٤٤ش؛ معين، محمد، «دهخدا»، مقدمة
لغتنامه، تهران، ١٣٣٧ش؛ منزوي، خطى . مريم مجيدي - على ميرانصاري