دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٣٩٠٦
| اماله جلد: ١٠ شماره مقاله:٣٩٠٦ |
اِماله، اصطلاحى در صرف عربى، تجويد و قرائات، به معناي ميل دادن
فتحه به كسره و الف به ياء، براي آسانى تلفظ كلمات.
اِماله از ديدگاه زبانشناسى، پديدهاي است از نوع فرآيندهاي واجى، و آن
همگونسازي مصوّت يك هجا با مصوت هجاي ديگر است، براي پياپى آمدن يا
نزديكى آن دو به يكديگر. از ديرباز اهل فن با تعبيراتى چون «تجانس اصوات»
(زمخشري، ١٥٨)، «تجانسصوت» (ابن جنى، ٣١١)، و «تناسب دو صوت» يا «مشاكلت
اصوات» (ابن يعيش، ٩/٥٥، ٦٤)، از آن ياد مىكردهاند (نيز نك: سيبويه، ٤/١١٧،
١٢٩). حوزة اصلى اينگونه تغييرات آوايى، لهجهها و گويشهاست، اما در زبان
فصيح و معيار نيز جايى دارند؛ چنانكه زبانشناسان كهن «فتح» (ترك اماله) را
به عنوان گويش اهل حجاز، و اماله را به عنوان گويش اهل نجد (تميم، اسد و
قيس) مىشناختهاند (نك: سيوطى، ١/٣١٣؛ نيشابوري، ١١٨-١١٩؛ صالح، ١٠١-١٠٢).
«فتح» را اصطلاحاً «نصب» و «تفخيم»، و «اماله» را «كسر» نيز مىنامند (سيبويه،
٤/١٤٣؛ ابن سراج، ٣/١٦٨؛ ابن يعيش، ٩/٥٤).
اماله هرگاه به طور مطلق مطرح شود، منظور «امالة كبري»، يا به تعبير ديگر
«امالة محضه» و «امالة شديده» است، به معناي ميل دادن و نزديك گردانيدن
مصوت بلند الف (آ) و كشاندن آن به سوي مصوت بلند ياء (اي) كه آن را
اصطلاحاً «كَسر»، «بَطح» و «اِضجاع» نيز مىگويند (اشمونى، ٤/٢٢٠). «امالة
صغري» يا «امالة متوسطه» عبارت از تبديل صداي الف به يك مصوت مركب تلفيق
شده از دو صداي «آ» و «اي» است كه آن را «تقليل» يا «بين اللفظين»
(بينبين) يا «ترقيق» نيز مىگويند (نيشابوري، ١١٨؛ سيوطى، ١/٣١٤؛ ابن بنا،
١/٢٤٧). نوع ديگر اماله، نزديك گردانيدن صداي فتحه است به كسره، در اداي
كلماتى كه مقتضيات اماله در آنها موجود، و موانع اماله در آنها مفقود باشد
(نك: سيبويه، ٤/١٤٢-١٤٣). بيشتر صرفشناسان اين نوع اماله را فرع بر امالة
الفها مىدانند (همو، ٤/١٤٣؛ ابن سراج، ٣/١٦٩- ١٧٠؛ ابن يعيش، ٩/٦٤). از نحوة
بيان برخى ديگر از علماي صرف و نحو عربى چنين برمىآيد كه به عكس، امالة
فتحه به كسره را اصل دانسته، و امالة الف به ياء را فرع بر آن قلمداد
كردهاند (ابن هشام، ٤/٣٥٤؛ اشمونى، همانجا؛ نيز نك: ابن جزري، ٢/٣٠).
سيبويه اماله را همانند «ادغام» (ه م) پديدهاي مىداند كه به وسيلة آن
حرفى را به حرف ديگر نزديك مىگردانند، تا آسانتر بر زبان جاري شود (٤/١١٧-
١١٨؛ نيز نك: ابن سراج، ٣/١٦١؛ ابن جنى، ٣١٢؛ زمخشري، ١٥٨-١٥٩).
علماي صرف معمولاً موجبات و مقتضيات اماله را در ٦ مورد مىدانند: ١. وجود
كسره پيش يا پس از الف، ٢. وجود ياء پيش يا پس از الف، ٣. الف منقلب از
ياء، ٤. الف منقلب از واو، ٥. وجود كسره در يكى از صيغههاي صرفى فعل، ٦.
اماله به سبب امالة قبلى (ابن سراج، ٣/١٦٠؛ ابن جنى، ٣١١؛ ابن يعيش،
٩/٥٥).
اين نكته بسيار حائز اهميت است كه حكم اماله در همه جا «جواز» است، نه
«وجوب»؛ يعنى در همة مواردي كه علماي صرف، تجويد و قرائات، اماله را
پيشنهاد كردهاند، مىتوان همه را به فتح و تفخيم نيز ادا كرد؛ زيرا تفخيم
يك پديدة اصلى، و اماله يك پديدة عارضى است (همو، ٩/٥٤؛ ابن قاصح، ١٣٠؛ نيز
نك: سيوطى، ١/٣١٥).
پديدة زبانى اماله، با همان كمّ و كيفى كه در حوزة صرف و نحو عربى داشت،
به متون تجويدي نيز راه يافت، و با امثلة قرآنى تطبيق گرديد؛ اما در علم
قرائات به اين اندازه بسنده نگرديد و براي اين دستاورد صرفى - تجويدي سر
فصلى تازه گشوده شد و مبحث اماله در علم قرائات حيات و نشاطى تازه يافت؛
چنانكه شاخصترين كتابهاي مستقل را در اين باب مقريان بزرگ و متخصصان
فنون قرائات همچون ابن مهران (د ٣٨١ق)، مقري مشهور خراسان و ابن قاصح
عذري (د ٨٠١ق) شارح شاطبيه نوشتهاند (نك: ابن مهران، ١١٩؛ نيز ه د، ٤/٤٣٧).
از ميان قُراء، ابن كثير قاري اهل مكه، حتى يك مورد هم در سراسر قرآن
كريم اماله را اعمال نكرده است و ابن مُحَيصن و نيز ابوجعفر مدنى چندان
گرايشى به اماله نداشتهاند (ابن مجاهد، ١٤٣، ١٤٨، ١٤٩؛ ابوعمرو دانى، ٤٨، ٥٠؛
سيوطى، ١/٣١٨). اما كسايى، قاري مشهور بغداد، و حمزة كوفى و خلف بغدادي بيش
از ديگر قاريان مشهور در قرائتشان به اماله گراييدهاند (ابن مجاهد، ١٤٥، ١٤٨؛
ابن مهران، ١١١-١١٩؛ ابوعمرو دانى، ٤٦-٥٢؛ سيوطى، ١/٣١٨-٣٢٠).
لازم است يادآوري شود كه به رغم رواج اماله در زبان فصيح عربى، و وفور
مواضع آن در قرائات مشهور، برخى از قاريان به موجب حديث نبوي: «نَزَل
القرآن بالتفخيم» يا: «نَزَل القرآن بالتثقيل و التفخيم»، از صدر اسلام،
اماله را ناخوشايند و مكروه مىدانستهاند؛ هرچند علماي قرآن با ٥ دليل،
استناد آنان را به حديث نبوي ياد شده نپذيرفتهاند (نك: همو، ١/٣٢١).
از سوي ديگر، در قرن اخير، اماله را در رسمالخط عربى با افزودن حرف «ي» در
آخر كلمه در كتابت نشان مىدهند و امروزه، در نسخههاي چاپى، گاه با گذاشتن
علامت الف مقصوره زير حرفى كه بايد اماله شود، آنرا مشخص مىگردانند.
مآخذ: ابن بنا، احمد، اتحاف فضلاء البشر، به كوشش شعبان محمداسماعيل، بيروت،
١٤٠٧ق/١٩٨٧م؛ ابن جزري، محمد، النشر، به كوشش على محمد ضباع، قاهره،
المكتبة التجاريه؛ ابن جنى، عثمان، اللمع فى العربية، به كوشش حامد مؤمن،
بيروت، ١٤٠٥ق/١٩٨٥م؛ ابن سراج، محمد، الاصول فى النحو، به كوشش عبدالحسين
فتلى، بيروت، ١٤٠٥ق/١٩٨٥م؛ ابن قاصح، على، سراج القاري´ المبتدي´،
بيروت، دارالفكر؛ ابن مجاهد، احمد، السبعة فى القراءات، به كوشش شوقى ضيف،
قاهره، ١٩١٩م؛ ابن مهران، احمد، المبسوط، به كوشش سبيع حمزه حاكمى، دمشق،
١٤٠٧ق/١٩٨٦م؛ ابن هشام، عبدالله، اوضح المسالك، بيروت، دارالكتب العربيه؛
ابن يعيش، يعيش، شرح المفصل، بيروت، عالمالكتب؛ ابوعمرودانى، عثمان،
التيسير، بيروت، ١٤٠٦ق/ ١٩٨٥م؛ اشمونى، على، شرح على الفية ابن مالك،
بيروت، داراحياء الكتب العربيه؛ زمخشري، محمود، المفصل فى النحو، لايپزيگ،
١٨٧٩م؛ سيبويه، عمرو، الكتاب، به كوشش عبدالسلام محمد هارون، بيروت،
١٤٠٣ق/ ١٩٨٣م؛ سيوطى، الاتقان فى علوم القرآن، به كوشش محمد ابوالفضل
ابراهيم، قاهره، ١٣٨٧ق/١٩٦٧م؛ صالح، صبحى، دراسات فى فقه اللغة، بيروت،
١٩٧٣م؛ نيشابوري، حسن، شرح نظّام فى الصرف، تهران، ١٢٨٣ق. محمدعلى
لسانىفشاركى