دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٤٠٤٤
| انديجان جلد: ١٠ شماره مقاله:٤٠٤٤ |
اَنْديجان، شهري در آسياي مركزي واقع در جنوب شرقى درة فرغانه و كرانة چپ سيحون عليا كه چندين سده، مركز سياسى و فرهنگى ناحية فرغانه بوده است. اين شهر اكنون در جمهوري ازبكستان و در نزديكى مرز آن با قرقيزستان قرار دارد (طول ٤٠ و ٤٣ شرقى و عرض ٧٢ و ٢٥ شمالى).
نام شهر در منابع عربى پيش از عهد مغول به صورت «اندُكان» ضبط گرديده است، اما در عصر جغتايى، در كنار ضبط قديم «اندگان» در متون فارسى و تركى (مثلاً حمدالله، ٢٤٦؛ شرف الدين، ١٥٤ب، جم؛ نيز در نامة سلطان عمر شيخ به اويغوري، نك: مليورانسكى، ١٢ -١ ؛ بارتولد، «فرغانه»، ٥٣٤ )، ضبط جديد «انديجان/اندجان» نيز پديدار شده است (مثلاً نك: شرفالدين، ١٥٤ آ؛ بارتولد، «تركستان...»، ١٤٩ ؛ براي سبب نامگذاري عاميانه، نك: وامبري، ٤٧٤، حاشيه).
درپى شكلگيري جمهوري ازبكستان و تعيين حدود آن با جمهوريهاي همسايه (نك: ه د، ازبكستان)، ناحية انديجان به عنوان يك ولايت (در روسى: اُبلاست) مشتمل بر تنها بخشى از ناحية بزرگى كه پيشتر ولايت انديجان خوانده مىشد، در شمار استانهاي فرغانهاي ازبكستان قرار گرفت و از ١٩٤١م/ ١٣٢٠ش رسميت يافت. مركز اين ولايت شهر انديجان است و ٣٠٠ ،٤كم٢ وسعت دارد. در ١٩٩١م/ ١٣٧٠ش جمعيت ولايت انديجان را ١٠٠ ،٧٩٥ ،١نفر، و جمعيت شهر انديجان را ٣٠٠ ،٢٩٨نفر برآورد كردهاند.
همچون گذشته كه انديجان به سبب قرار داشتن بر سر راه سمرقند به كاشغر اهميت داشته، امروزه نيز در مقاطع راههاي شوسه و نيز راهآهن آسياي مركزي است و در آن صنايعى چون مكانيك، الكترونيك، غذايى و نساجى وجود دارد. از مراكز عالى آموزشى در اين شهر بايد از مؤسسات تربيت معلم، پزشكى و كشاورزي ياد كرد.
غرب ولايت انديجان و شرق آن دامنههاي كوهستان فرغانه و آلاي است. رود اصلى منطقه، قارادريا يكى از شاخههاي سير درياست، اما مجموعة كانالهاي احداثى، به خصوص كانال بزرگ انديجان در آبرسانى منطقه نقشى پراهميت دارد. اقتصاد ولايت انديجان بيشتر مبتنى بر كشاورزي، به خصوص كشت پنبه است، اما برخى مراكز معدنى چون ميدانهاي نفتى آييم قشلاق و ايس باسكنت و مخازن گاز خوجهآباد نيز اهميت دارد.
دربارة تركيب قومى گفتنى است كه در ولايت انديجان، در حال حاضر چهار پنجم از جمعيت ازبك، و باقى قرقيز و روس هستند. مهاجرت طايفة قرقيز به اين منطقه نيز پيشينة كهن دارد، چنانكه دوغلات، مورخ بومى در اواخر سدة ٩ق از زندگى جماعتى از قرقيزها (بوروتها) در اطراف انديجان سخن گفته است (ص .(٣٥٨
منطقة انديجان از دورههاي باستانى زيستگاه انسان بوده است و اطلاعات باستانشناختى مربوط به آن را بايد در خلال آثار مربوط به فرغانة باستان از عهد پارينه سنگى تا عصر فرهنگ مفرغى جستوجو كرد. بازماندههاي مربوط به عصر مفرغ و آهن قديم در منطقة انديجان به طور پراكنده وجود دارد و از آثار بسيار مهم، يافتههاي باستانى در دالورزين، نزديك انديجان است (نك: فرامكين، ٥٢، ٧٣-٧٦). از انديجان در داستان فتوح اُغوزخان - خان افسانهاي - و اينكه وي يكى از فرزندان خود را مأمور تسخير انديجان ساخت (نك: ابوالغازي، ٢٠)، در عصري متأخر ياد شده، و به متون داستان راه يافته است (مثلاً قس: رشيدالدين، ١/٥١).
از پيشينة تاريخى انديجان تا سدة ٤ق/١٠م، اسناد مكتوبى در دست نيست. در جريان فتوح اسلامى در فرغانه، چه در فتح قتيبه و چه در عصر سامانى، منطقة انديجان به سبب شرايط جغرافيايى طبيعى، ظاهراً از جنگها بركنار بوده، و ديانت اسلام به تدريج در آن نفوذ كرده است (براي اماكن مقدس اسلامى در نزديكى انديجان مربوط به اين عصر، نك: بارتولد، «تركستان»، .(٢١٧
نخستين بار نام انديجان در آثار اسلامى سدة ٤ق آمده كه به عنوان يكى از شهرهاي «كوره»اي به نام «نسياي زيرين» معرفى شده است (ابن حوقل، ٢/٥١٤؛ اصطخري، ٢٦٦؛ در برخى منابع: «النسائية»، مثلاً نك: مقدسى، ٢١٤). بااينحال سكوت برخىديگر از منابع اين سده دربارة انديجان - در عين ياد كرد از منطقة نسيا (مثلاً نك: همانجا) - نشان مىدهد كه اين شهر هنوز شهري مهم نبوده است. در جريان حملة قراختاييان، ولايت انديجان نخستين بخش از نواحى ماوراءالنهر بود كه مسخر آنان شد (ابوالغازي، ٤٩) و در جريان كشورگشايى سلطان محمد خوارزمشاه به سمت شرق، ولايت انديجان كوتاه زمانى انتهاي قلمرو خوارزمشاهان بود (همو، ٣٧).
پس از حملة مغول، به موازات انحطاط شهر اخسيكت (ه م)، مركز قديم منطقة فرغانه، انديجان به عنوان شهر نخست در منطقه اهميت يافت. انديجان سرحد و منتهاي قلمرو تيموري بود (نك: شرفالدين، ١٥٤ آ، ٣٥٠ ب). و حملات تيمور به مغولستان از آنجا هدايت و پشتيبانى مىشد (نك: همو، ٣٥٣ آ).
در اوايل سدة ٩ق/١٥م منطقة انديجان چندي در تصرف خانات مغولستان بود كه ميرزا ميرك احمد را به ولايت آن گماشته بودند (نك: روملو، ٩٣)، اما در ٨١٧ق/١٤١٤م الغ بيك تيموري به انديجان سپاه برد و آن را به متصرفات نياي خويش بازگردانيد. هر چند تلاش مغولان براي باز پس گيري انديجان پس از بازگشت الغ بيك كارساز نيفتاد (نك: همانجا)، اما در طول چندين دهه، انديجان همچنان موضوع نزاعى پىگير ميان اميران تيموري و خانات جغتايى مغولستان بود (مثلاً نك: حافظ ابرو، ١/٥١٨، ٥٨٣، جم). در ٨٩٩ق/١٤٩٤م، همزمان با درگذشت عمر شيخ، حملهاي هماهنگ از طرف دو تن از اميران منطقه بر ضد فرغانه صورت گرفت كه بابر، امير جديد تيموري، با انتقال سريع به انديجان، حمله را دفع كرد (روملو، ٦٣٩ -٦٤٠).
محمد خان شيبانى (حك ٩٠٦-٩١٦ق)، در همان سالهاي نخست (پيش از ٩٠٩ق/١٥٠٣م)، توانسته بود ولايت انديجان را كوتاه زمانى تحت فرمان خود آورد (فضلالله، ٤، ١٢٤؛ روملو، ٧١، ١١٥)؛ ولايت انديجان تا پايان حيات محمدخان به تناوب ميان شيبانيان، نيروهاي بابر - فرمانرواي پيشين منطقه - و عوامل خانات جغتاي دست به دست مىشد (نك: بابر، فهرست، ٨٢؛ دوغلات، .(٤٩٨
پس از محمد خان نيز، انديجان هيچگاه به طور پايدار در كنار بدنة اصلى خانات شيبانى قرار نگرفت. در سالهاي پايانى دهة ٩١٠ق انديجان در تصرف سيدخان حاكم كاشغر از خانات جغتاي بود (دوغلات، همانجا) و پس از چندي به فرمان خانات ازبك بازگشت.
به دنبال قتل عبدالمؤمن پسر عبداللهخان ازبك در ١٠٠٦ق/ ١٥٩٧م، فرصتى براي توكل خان قزاق مهيا شد كه به سرعت انديجان را بگشايد (نك: اسكندربيك، ٥٩١ -٥٩٢؛ «تاريخ...١»، ٢٥٦ ؛ نيز نك: بارتولد، «فرغانه»، .(٥٣٦ از آن پس جنگهايى كه بر سر سلطه بر انديجان رخ داده، جنگهايى داخلى ميان خانهاي اردوهاي گوناگون قزاق است كه نقش خانهاي كلان ازبك در اين ميان معمولاً حمايت از يكى از طرفهاي درگير بوده است (نك: كلياشتورنى، ٣٠٣ ,٣٠٠ ؛ بارتولد، «مأموريت...١»، .(١٨٣
با نظر به تختگاه سنتى منطقه، از عصر خواجهها تا اواسط دورة خانات خوقند، چه در منابع اسلامى و چه در منابع چينى، از حكومتهاي منطقة فرغانه به دولت انديجان تعبير شده است (مثلاً نك: همو، «فرغانه»، همانجا؛ «اسناد...٢»، .(٩٧ در تركستان شرقى تا عصر حاضر نيز بر همين پايه مهاجران از فرغانه، «انديجانى» خوانده مىشدهاند (نك: بارتولد، «انديجان»، .(٣٢٦
در اواخر سدة ١٣ق/١٩م، پيشروي قواي روسية تزاري متوجه شهرهاي اصلى خانات خوقند بود و پس از تصرف تاشكند و خوقند در ٢٩ اوت ١٨٧٥، زمانى كه مردم انديجان خود را در معرض حملة قريبالوقوع مىديدند، هيأتى را به نمايندگى به تاشكند فرستادند و تابعيت خود را نسبت به دولت روسيه اعلام كردند (حسنى، .(٣٣-٣٤ اما اين تابعيت ريشهدار نبود و در ٣٠ سپتامبر ١٨٧٥ قيامى گسترده در انديجان برضد سلطة روسيه برپا شد (همانجا).
با توجه به شرايط بحرانى در انديجان، براي قواي روس راهى جز فتح قهرآميز انديجان باقى نمانده بود و در اول اكتبر ١٨٧٥ دستههاي نظامى روسيه وارد انديجان شد. در ٨ ژانوية ١٨٧٦، نيروهاي نظامى جديد وارد شهر گرديد و در پى درگيريهاي خونين با مجاهدان، تصرف انديجان قطعيت يافت (همانجا).
در ١٨٩٨م، گستردهترين قيام مذهبى - ملى در انديجان به رهبري شيخ محمدعلى، ملقب به دوكچى ايشان، از شيوخ نقشبندي بر پا شد (نك: طوغان، ٣٣٢ ؛ آكينر، كه در تاريخ نگاري شوروي، بدون پرداختن به چهرة مذهبى آن، صورت حماسهاي خلقى يافته است (نك: I/٥٠٤ , ٢ .(EI
انديجان در زلزلة سال ١٩٠٢م دچار ويرانى گسترده شد، اما به زودي بازسازي گرديد (نك: همانجا).
زبان منطقة انديجان در اعصار پيش از اسلام را بايد در رديف زبانهاي ايرانى شرقى جستوجو كرد، اما همزمان با نفوذ قارلقها و قراخانيان، زبان تركى در منطقه گسترش يافته، و پس از حملة مغول از سدة ٧ق بر رونق آن افزوده شده است. در سدة ١٠ق، بابر در وصف انديجان يادآور شده كه در عصر وي زبان منطقه تركى بوده، و چه در شهر و چه در اطراف آن كسى كه تركى نداند، يافت نمىشده است. به گفتة بابر گويش تركى انديجان الگو و نمايندة گويشهاي فرغانه بود و امير عليشير نوايى در خلق آثار ادبى خود از اين گويش استفاده كرده است (نك: بابر، ٢ ب؛ نيز بارتولد، «فرغانه»، و بدين ترتيب سهم بسزايى را در شكلگيري زبان ادبى ازبكى داشته است.
امروزه در طبقهبندي گويشهاي ازبكى، گويش انديجانى به مجموعة گويشهاي قارلق - چگل - اويغور تعلق دارد (رشتوف، ff. و در برابر گويشهاي ايرانى گراي منطقة زرافشان و برخى گويشهاي به دور از تأثير ايرانى، در شمار گويشهايى است كه در حدي ميانه تأثير ايرانى پذيرفته است (نك: گولياموف، .(٣
در سدههاي ٤ و ٥ق، از شاعران پارسىگوي در انديجان، على قُرط اندكانى را بايد نام برد كه تنها ابياتى چند از او برجاي مانده است (مثلاً نك: لغت فرس، ١٧٦، ٢١٣) و از شخصيتهاي اسلامى انديجان در عهد پيش از مغول، عالمى از صوفيه به نام ابوحفص عمر بن محمد بن طاهر اندكانى (د ٥٤٥ق) نامبردار است (نك: سمعانى، ١/٣٦٤؛ ياقوت، ١/٣٧٥). در اوايل سدة ٧ق نيز يكى از فقيهان برجستة حنفى برخاسته از انديجان (د ٦٣٢ق) همين نام و كنيه را داشته است (نك: عبدالقادر، ١/٣٩٦). در عهد تيموري ادب پارسى در انديجان زمينة رشد يافت و كسانى چون يوسف اندكانى و بديعى انديجانى در سدة ٩ق مجال ظهور يافتند (نك: دولتشاه، ٣٥٠، جم؛ خواندمير، ٤/٣٣٧) و اين جريان در سدههاي ١٠ و ١١ق، با شاعرانى چون سپاهى، لامعى، نصيبى و داعى انديجانى پى گرفته شد.
مآخذ: ابن حوقل، محمد، صورة الارض، به كوشش كرامرس، ليدن، ١٩٣٨- ١٩٣٩م؛ ابوالغازي بهادرخان، شجرة ترك، به كوشش دمزون، سنت پترزبورگ، ١٨٧١م؛ اسكندربيك منشى، عالم آراي عباسى، تهران، ١٣٥٠ش؛ اصطخري، ابراهيم، مسالك و ممالك، ترجمة كهن فارسى، به كوشش ايرج افشار، تهران، ١٣٦٨ش؛ بابر، ظهيرالدين محمد، بابرنامه، به كوشش بوريج، لندن، ١٩٧١م؛ حافظ ابرو، زبدة التواريخ، به كوشش كمال حاج سيدجوادي، تهران، ١٣٧٢ش؛ حمدالله مستوفى، نزهة القلوب، به كوشش لسترنج، ليدن، ١٩١٥م؛ خواندمير، غياثالدين، حبيب السير، به كوشش محمد دبيرسياقى، تهران، ١٣٦٢ش؛ دولتشاه سمرقندي، تذكرة الشعراء، به كوشش ادوارد براون، ليدن، ١٩٠١م؛ رشيدالدين فضلالله، جامع التواريخ، به كوشش محمد روشن و مصطفى موسوي، تهران، ١٣٧٣ش؛ روملو، حسن، احسن التواريخ، به كوشش عبدالحسين نوايى، تهران، ١٣٥٧ش؛ سمعانى، عبدالكريم، الانساب، حيدرآباد دكن، ١٣٨٢ق/١٩٦٢م؛ شرفالدين على يزدي، ظفرنامه، به كوشش عصامالدين اورونبايف، تاشكند، ١٩٧٢م؛ عبدالقادر قرشى، الجواهر المضيئة، حيدرآباد دكن، ١٣٣٢ق؛ فرامكين، گ.، باستانشناسى در آسياي مركزي، ترجمة صادق ملك شهميرزادي، تهران، ١٣٧٢ش؛ فضلالله بن روزبهان، مهماننامة بخارا، به كوشش منوچهر ستوده، تهران، ١٣٥٥ش؛ لغت فرس اسدي طوسى، به كوشش فتحالله مجتبائى و علىاشرف صادقى، تهران، ١٣٦٥ش؛ مقدسى، محمد، احسن التقاسيم، بيروت، ١٤٠٨ق/١٩٨٧م؛ وامبري، آ.، سياحت درويشى دروغين، ترجمة فتحعلى خواجه نوريان، تهران، ١٣٦٥ش؛ ياقوت، بلدان؛ نيز:
Akiner, Sh., Islamic Peoples of the Soviet Union, London, ١٩٨٦; Barthold, V.V., X Andizhan n , X Fergana n , Sochinenya, Moscow, ١٩٦٤, vol. III; id, X Otchet o komandirovke v Turkestane n , ibid, vol. VIII; id, X Turkestan v epokhu Mongol'skogo nashestviya n , ibid, ١٩٦٤, vol. I; Dughlat, M. H., Tarikh-i- Rashidi, tr. E. Denison Ross, Patna, ١٩٧٣; EI ٢ ; Gulyamov, Kh., Uzbeksko - tadzhikskie yazykovye svyazi', Tashkent, ١٩٨٣; Hasanii, Turkiston bosqini, Tashkent, ١٩٩٢; Kitaiskie dokumenty i materialy po istorii Vostochnogo Turkestana, Almaty, ١٩٩٤; Klyashtornyi, S.G. and T.I. Sultanov, Kazakhstan, Letopis' trekh tysyacheletii, Almaty, ١٩٩٢; Melioranskii, P. M., X Dokument uigurskogo pis'ma sultana Omar-sheikha n , Zapiski Vostochnogo Otdeleniya Russkogo Arkheologicheskogo obschchestvo, Saint Petersburg, ١٩٠٤, vol. XVI; Qazaqtyn k N ne tarikhy, Almaty, ١٩٩٣; Reshetov, V.V., X Sostoyanie i zadachi uzbekskoi dialektologii n , Voprosy uzbekskogo yazykovodeniya, Tashkent, ١٩٥٤; Togan, A. Z. V., Bug O nk O t O rkili T O rkistan ve yak o n tarihi, Istanbul, ١٩٨١.
احمد پاكتچى