دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٤١١٠
| اورميه درياچه جلد: ١٠ شماره مقاله:٤١١٠ |
اورْميه، درياچهاي در استان آذربايجان غربى.
سبب نامگذاري: اين درياچه را در زبان سريانى ارميا٤، در ارمنى اُرمى٥، در
عربى ارميه، در فارسى و تركى عهد عثمانى اروميه نوشتهاند. نام مذكور
ايرانى به نظر نمىرسد ( ١ ؛ EIمشكور، ٤١). مؤلفان دربارة نام اين درياچه به
گونههاي مختلف داوري كردهاند: پورداود نام اورميه را تركيبى از دو واژة
آرامى «اور٦» به معناي شهر و «مياه» به معناي آب نوشته است (٢/١٤٦). در
هزوارش پهلوي، نوشتة آرامى «مياه» آب خوانده مىشود، ولى در شهر ناميدن
«اور» جاي ترديد است. «اور» در زبان عبري به معناي نور آمده است (گزنيوس،
.(٢١ مينورسكى با تكيه به متنى سريانى كه در آن اسم مكانى به نام
ارميت٧در كنار درياچةمزبور آمدهاست، ناماورميه را «ارميه٨» (ارميا) و بهظاهر
سريانى خوانده است ( ١ EI). ايننام در متون اسلامى به صورت اُرميه (ابن
خردادبه، ١٢١؛ ابوعلى مسكويه، ٥٣٩؛ اصطخري، ١٨٩؛ ياقوت، ١/٥١٣) و اُرمى
(نسوي، ١٨٧؛ شرفالدين، ٣٩٣) آمده است. مردم محلى درياچة مزبور را اورمى
مىنامند. برخى مؤلفان ترك اين درياچه را اروميه يا روميه نوشته، و چنين
پنداشتهاند كه منسوب به روم شرقى است ( ١ EI؛ مشكور، همانجا). اين نظر در
همة موارد قاطع نيست، زيرا در نوشتههاي برخى مؤلفان معاصر ترك نيز نام
درياچه به صورت اورميه آمده است (سويم، .(٣٩ در متون كهن ايرانى نام
اين درياچه به صورت چيچست٩ با ياء مجهول آمده است ( بندهش، ٧٧؛ اوستا،
٢/٦٠٦؛ يشتها، ١/٢٣٥؛ مينوي خرد، ١٠؛ گزيدهها...، ١١؛ ماركوارت، .(١٠٨ واژة
اوستايى چيچست (چ ا چست) به معناي درخشنده و شفاف است (بارتولمه، .(٥٧٥
گمان مىرود شوري و ذرات نمك فراوان موجب درخشندگى آن شده باشد (رضى،
٤١٩). مؤلفان عهد اسلامى اغلب از شوري آب اين درياچه ياد كردهاند ( حدود
العالم، ١٤، مسعودي، التنبيه...، ٧٥؛ اصطخري، همانجا).
در شاهنامة فردوسى (٤/٧١، ٧/١٠١) و در نسخهاي از نزهة القلوب نام چيچست به
صورت خنجست آمده است (بارتولد، كه آن را تصحيف همين اسم دانستهاند (
دايرةالمعارف...، ١/٨١٣؛ لغت نامه...، ذيل چيچست). از ديگر نامهاي كهن اين
درياچه، كبودان است. استرابن كه در حدود سدة ١م مىزيسته، اين درياچه را
كپوتا١٠ نوشته است .(V/٣٠٢) پورداود معتقد است نام دو هزار سالة كپوتا بايد از
واژة كپوت (كبود) در زبان پارسى باستان باشد (٢/١٤٤). در منابع اسلامى نيز
اين نام به صورت درياي كبوذان و كبودان ( حدود العالم، همانجا؛ مسعودي،
همانجا، نيز مروج...، ١/٦٤؛ ابن حوقل، ٢/٣٣٦؛ ابن فضلالله، ١١٥؛ بيرونى،
٢/٥٦٦؛ طوسى، ٢٩٨؛ ابودلف، ١٤؛ ادريسى، ٢/٦٨٢؛ ماركوارت، ١٤٣ ، حاشية آمده
است.
درياچةاورميه را درنوشتهها بهنامجزيرههايدرون آن نيزخواندهاند. يكى از
اين جزيرهها كبودان است. شايد نام جزيره از نام درياچه و يا به عكس
گرفته شده باشد. پورداود نام جزيره را برگرفته از نام درياچه دانسته است
(همانجا). بطلميوس نام درياچه را مارگيانه (مانتيانه، به احتمال مراغه)
نوشته است. هرودت از قومى با نام ماتينوي ياد كرده كه به نام مانتيانه
نزديك است ٢٥٥) .(I/٢٣٧, مينورسكى نام مانتيانه را با نام مانّاها كه در
حوالى اين درياچه مىزيستهاند، نزديك دانسته است ( ١ EI؛ ماركوارت، .(١٤٣
ابوالفدا درياچة مزبور را «بحيرة تلا» ضبط كرده، دژي را نيز بر كوهى در اين
درياچه به همان نام ناميده، و مدعى شده است كه هلاكو اموال خود را در آن
دژ نهاده بود (ص ٣٩٧). طبري از دژ نام برده، و نوشته است كه محمد بن بعيث
در ٢٢٠ق به دژي در ميان اين درياچه كه شاهى ناميده مىشد، رفت (٩/١٢،
١٦٤). پورداود مىنويسد كه اين درياچه را گاه به نام يكى از جزيرههاي
بزرگ كوهستانى آن كه «شاهى» نام دارد، درياچة شاهى خوانند (٢/١٤٦). حمدالله
مستوفى آن را به نامهاي بحيرة چيچست، درياي شورِ طسوج (طروج) ناميده است
( نزهة...، ٨٥، ٢٢٣). اين درياچه را اصطخري «بحيرة الشراة» نيز ناميده كه به
معناي درياچة خوارج است (ص ١٨١؛ لسترنج، ١٩٤). اين نام به احتمال از آنجا
ناشى شده كه به نوشتة ياقوت (١/٥١٣) در كوه جزيرة وسط درياچه، دژي استوار
وجود داشته كه ساكنانش بر واليان آذربايجان عاصى بودهاند. محتمل است اين
همان جزيرة شاهى يا شاهو باشد كه طبري (همانجا) از آن ياد كرده، و رشيدالدين
آن را «شاهوتله» نوشته است (٣/١٧٠).
درياچة اورميه در فاصلة ١٧ كيلومتري شمال شرق شهر اورميه از شمال به جنوب
كشيده شده است. سواحل باتلاقى و جلگهاي اين درياچه با پايين آمدن سطح
آب، كرانهاي با شيب ملايم را تشكيل مىدهد ( فرهنگ...، ١٣/٢٨). سطح آب
درياچه متغير است. در اوايل فروردين به واسطة ذوب برف و ازدياد آب
رودخانهها، سطح آب درياچه به منتهاي وسعت خود مىرسد و گاهى ٤ تا ٥ متر از
سطح معمول بالاتر مىآيد و در ماههاي شهريور و مهر و آبان آب درياچه كاستى
مىپذيرد (كيهان، ١/٢٢). متغير بودن ميزان آب سبب شده است كه كارشناسان
مساحت درياچه را متغير اعلام كنند. برخى وسعت درياچه را ٨٠٠ ،٥كم ٢ XXI/٥٧٩)
, ٣ BSE) و برخىديگر ٨٦٨ ،٤كم٢ نوشتهاند ( فرهنگ، همانجا). ارتفاع درياچه را
از سطح درياي آزاد با اختلاف ٢٢٥ ،١متر (كيهان، همانجا)، ٢٧٥ ،١متر ( ٣ ،
BSEهمانجا) و ٣٠٠ ،١متر (درويش زاده، ٧٩١) نوشتهاند. عمق متوسط درياچه ٦ متر
است (همو، ٧٨٦). طول آن از شمال تا جنوب حدود ١٣٥ تا ١٥٠ كم و عرض آن از ١٥
تا ٥٠ كم متغير است (همانجا). حداكثر عمق درياچه ١٥ متر است XXXVI/٢٥٦) , ٢
BSE).
در اين درياچه به ويژه بخش جنوبى آن حدود صد جزيرة بزرگ و كوچك و
صخرههاي برآمده از آب وجود دارد كه غالب آنها غير مسكون و يا مختص حفاظت
حيات وحش هستند. از مجموع حدود ٥٦ جزيرة درياچة اورميه، جزيرة شاهى (اكنون
اسلامى) بزرگترين آنهاست. در ٨ روستاي اين جزيره (١٣٦٨ش) حدود ٥٠٠ نفر
زندگى مىكردند (سواژه، ٦؛ رئيسنيا، ١/٢٢). در برخى مآخذ شمار جزيره هاي
درياچة اورميه حدود ٦٠ نوشته شده است ( ٣ ، BSEهمانجا). جزيرة كبودان (قويون
داغى) يكى ديگر از جزاير اين درياچه است. جزاير عمدة ديگر عبارتند از ايشك
(اشك) داغى، اسپير، آرزو داغ و دوقوزلار كه جز جزيرةاسلامى، ديگر جزيرهها
غيرمسكونند (همانجا). درياچة اورميه در دورة پليوسن١ به مراتب وسيعتر بوده، و
از شمال تا ديلمقان (ديلمگان)، از شرق تا تبريز و مراغه و از جنوب تا مرحمت
آباد امتداد داشته است (كيهان، همانجا). آب اغلب رودخانههايى كه به اين
درياچه مىريزند، به سبب عبور از طبقات پر نمك و سولفات دو سود شور است.
وزن مخصوص آب هنگامى كه سطح آن پايين است ١٥٥/١ گرم است (همانجا؛
مرگان، ١/٣٥٤). ميزان املاح آب درياچه، هنگام پرآبى، ٢٢٠ گرم در ليتر است
و در فصل تابستان تا ٢٨٠ گرم در ليتر افزايش مىيابد (درويشزاده، همانجا).
تركيب املاح آب درياچه چنين است: كلرور سديم: ٣٧/٨٦ گرم، كلرور منيزيم:
٩٤/٦ گرم، سولفات دوشو: ٣٤/٠ گرم، سولفات منيزي: ٠٨/٦ گرم و كلرور كلسيم:
٢٧/٠ گرم (كيهان، همانجا). ميزان بارندگى سالانه در منطقة درياچه ٢٠٠ تا ٣٠٠
ميلىمتر است.
در آبهاي اين درياچه و كنار ساحل آن جلبكهاي سبز، سخت پوستان قرمز رنگ و
باكتريها زندگى مىكنند (درويشزاده، ٧٨٨؛ كيهان، ١/٢٣). در برخى جزاير درياچة
اورميه چشمههاي آب شيرين وجود دارند كه براي زندگى حيوانى و گياهى
مناسبند. جزيرة قويون داغى داراي آب شيرين دائمى است. بدينسبب، گله
داران گوسفندان خود را به اين جزيره مىآورند تا از مراتع آن استفاده كنند.
در جزاير اشك، آرزو و اسپير نيز، به سبب وجود آب شيرين، روييدنيهاي فراوان
به دست مىآيد. درختان اين جزاير اغلب پستة وحشى است (سواژه، همانجا).
درياچة اورميه در گودالى قرار دارد كه از ديدگاه ساختار زمين شناسى ميان دو
سيستم گسل فعال تبريز در شمال و زرينه رود در جنوب واقع است و چه بسا بر
اثر حركت گسلها پديد آمده باشد. رسوبات شيميايى درياچه شامل نمك طعام، گچ،
آرا گونيت و تا اندازهاي كلسيت است. در سواحل باتلاقى درياچة اورميه لجنى
متعفن وجود دارد كه به صورت خمير سياه رنگ داراي تركيبات گوگردي و خواص
درمانى است (درويش زاده، ٧٨٨، ٧٩١). حمدالله مستوفى به اين نكته اشاره
كرده، و نوشته است كه «بحيرة چيچست هوايش گرم است و به عفونت مايل»
(نزهة، ٨٥). عمدهترين رودخانههاي حوضة درياچة اورميه اينهاست: تلخه رود
(آجى چاي)، صافى رود، مردي رود، زرينه رود (جغتو)، تاتائو(تاتاهو)، قادر
رود،بارانداز چاي،اورميه رود، صوفى چاي، نازلوچاي، زولو رود (زولاچاي)،
شهرچاي، ليلان چاي، سيمينه رود، مهاباد رود و رودگدار (مرگان، ١/٣٥٨؛ نهچيري،
٤٠، ٤٢؛ فرهنگ، ١٣/٢٢؛ جعفري، ٢/٣٨، ٤٧). اردكهاي نوك قرمز و مرغان حسينى
(فلامينگو) اغلب به سواحل درياچه مىآيند و از موجودات كنار درياچه تغذيه
مىكنند (سواژه، ٦).
برخى نوشتههاي اسلامى زردشت را برخاسته از اورميه مىدانند (بلاذري، ٤٦٢؛
ابن فقيه، ٢٧٥؛ ابن خردادبه، ١١٩). در اساطير ايرانى محل كشته شدن
افراسياب به دست كيخسرو را درياچة اورميه نوشتهاند (پورداود، ٢/١٥٣؛ حمدالله،
تاريخ...، ٩٠). در نوشتههاي باستان آمده است كه كيخسرو بتكدهاي كه چيچست
ناميده مىشد و كنار درياچة مزبور بود، ويران كرد و به جاي آن آتشكدة
آذرگشنسپ را بنا نهاد (پورداود، ٢/١٤٨؛ بندهش، ٩١). بنابر سالنامههاي شلمنصر
سوم شاه آشور، آشوريان در ٨٤٤قم پارسيان (پارسوآ) و در ٨٣٦قم مادها
(ماداي) را شناختند. در اين عهد پارسها در مغرب و جنوب غربى درياچة اورميه، و
مادها در منطقة جنوب شرقى آن مىزيستند. جنوب درياچه سرزمين مانّاها بود
(گيرشمن، ٨٧، ٨٨). سكاييان نيز مدتى در اطراف درياچه استقرار داشتند (همو،
٩٩). بنابه نوشتة دياكونوف بخشى از هوريان محتملاً از زمان قديم در ناحية
درياچة اورميه مىزيستند (ص ٢٨٢).
مآخذ: ابن حوقل، محمد، صورة الارض، ليدن، ١٩٣٩م؛ ابن خردادبه، عبيدالله،
المسالك و الممالك، به كوشش دخويه، ليدن، ١٨٨٩م؛ ابن فضلالله عمري،
احمد، مسالك الابصار، به كوشش فؤاد سزگين، فرانكفورت، ١٤٠٨ق/١٩٨٨م؛ ابن
فقيه، احمد، مختصر كتاب البلدان، ليدن، ١٣٠٢ق؛ ابودلف، مسعر، الرسالة
الثانية، به كوشش پ. بولگاكوف و ا. خالدوف، مسكو، ١٩٦٠م؛ ابوعلى مسكويه،
احمد، تجارب الامم، به كوشش دخويه، ليدن، ١٨٧١م؛ ابوالفدا، تقويم البلدان،
به كوشش رنو و دوسلان، پاريس، ١٨٤٠م؛ ادريسى محمد، نزهة المشتاق، قاهره،
مكتبة الثقافة الدينيه؛ اصطخري، ابراهيم، مسالك الممالك، ليدن، ١٩٢٧م؛
اوستا، ترجمة جليل دوستخواه، تهران، ١٣٧٠ش؛ بلاذري، احمد، فتوح البلدان، به
كوشش عبدالله انيس طباع و عمر انيس طباع، بيروت، ١٤٠٧ق/١٩٨٧م؛ بندهش،
فرنبغ دادگى، ترجمة مهرداد بهار، تهران، ١٣٦٩ش؛ بيرونى، ابوريحان، القانون
المسعودي، حيدرآباد دكن، ١٣٧٤ق/١٩٥٥م؛ پورداود، ابراهيم، تعليقات بر يسنا،
به كوشش بهرام فره وشى، تهران، ١٣٣٧ش؛ جعفري، عباس، رودها و رودنامة
ايران، تهران، ١٣٧٦ش؛ حدود العالم، به كوشش منوچهر ستوده، تهران، ١٣٤٠ش؛
حمدالله مستوفى، تاريخ گزيده، به كوشش عبدالحسين نوايى، تهران، ١٣٦٢ش؛
همو، نزهة القلوب، به كوشش گ. لسترنج، ليدن، ١٣٣١ق/١٩١٣م؛ دايرةالمعارف
فارسى؛ درويشزاده، على، زمين شناسى ايران، تهران، ١٣٧٠ش؛ دياكونوف، ا.
م.، تاريخ ماد، ترجمة كريم كشاورز، تهران، ١٣٤٥ش؛ رئيسنيا، رحيم، آذربايجان
در سير تاريخ ايران، تهران، ١٣٦٨ش؛ رشيدالدين فضل الله، جامع التواريخ،
به كوشش عبدالكريم على اوغلى، باكو، ١٩٥٧م؛ رضى، هاشم، فرهنگ نامهاي
اوستا، تهران، ١٣٤٦ش؛ سواژه، س. د. و.، «جزيرة قويون داغ»، ترجمة منوچهر
ستوده، شكار و طبيعت، تهران، ١٣٣٩ش، شم ١٣؛ شرفالدين على يزدي، ظفرنامه،
به كوشش عصامالدين اورونبايوف، تاشكند، ١٩٧٢م؛ طبري، تاريخ؛ طوسى، محمد،
عجايب المخلوقات، به كوشش منوچهر ستوده، تهران، ١٣٤٥ش؛ فردوسى، شاهنامه،
تهران، ١٣٤٥ش؛ فرهنگ جغرافيايى آباديهاي كشور (اروميه)، سازمان جغرافيايى
نيروهاي مسلح، تهران، ١٣٧٦ش؛ كيهان، مسعود، جغرافياي مفصل ايران، تهران،
١٣١٠ش؛ گزيدههاي زاد سپرم، ترجمة محمد تقى راشد محصل، تهران، ١٣٧٦ش؛
گيرشمن، و.، ايران از آغاز تا اسلام، ترجمة محمد معين، تهران، ١٣٣٦ش؛
لسترنج، گ.، بلدان الخلافة الشرقية، ترجمة بشير فرنسيس و كوركيس عواد، بغداد،
١٣٧٣ق/١٩٥٤م؛ لغت نامة دهخدا؛ مرگان، ژاك، ايران، مطالعات جغرافيايى، ترجمة
كاظم وديعى، تبريز، ١٣٣٩ش؛ مسعودي، على، التنبيه و الاشراف، ليدن، ١٨٩٣م؛
همو، مروج الذهب، به كوشش يوسف اسعد داغر، بيروت، ١٣٨٥ق/١٩٦٥م؛ مشكور، محمد
جواد، نظري به تاريخ آذربايجان...، تهران، ١٣٤٩ش؛ مينوي خرد، ترجمة احمد
تفضلى، تهران، ١٣٦٤ش؛ نسوي، محمد، سيرت جلالالدين مينكبرنى، به كوشش
مجتبى مينوي، تهران، ١٣٤٤ش؛ نهچيري، عبدالحسين، جغرافياي تاريخى شهرها،
تهران، ١٣٧٠ش؛ ياقوت، بلدان؛ يشتها، ترجمة پورداود، تهران، ١٣٤٧ش؛ نيز:
, Ch., Altiranisches W N rterbuch, Berlin, ١٩٦١; Barthold, W. W., Sochineniya,
Moscow, ١٩٧١; BSE ٢ ; BSE ٣ ; EI ١ ; Gesenius, W., Hebrew and English Lexicon,
Cambridge, ١٩٠٦; Herodotus, The History, tr. A. D. Godley, London, ١٩٤٦;
Marquart, J., Er ? n l ahr, Berlin, ١٩٠١; Sevim, Ali, Anadolu'nun fethi, Ankara,
١٩٨٨; Strabo, The Geography, London, ١٩٦١.
عنايتالله رضا