دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٤٢٢٢
| اينجو جلد: ١٠ شماره مقاله:٤٢٢٢ |
اينْجو، اصطلاحى مغولى، به معناي دارايى پادشاهاعم از باغ و كشتزار
و سپاه و بنده و كنيز و ستور و دام و هر چيز تمليكپذير كه در روزگار ايلخانان
به زبان فارسى راه يافته است (رشيدالدين، ١/٨٨، ٦١٦، ٢/١١٦٢؛ وصاف، ٢١١؛
منتخب التواريخ...، ٦٣، ١٧١) و پيش از آن اصطلاح «خاص» و «خاصه» و گاه
«خالصات» رايج بوده (نك: بلعمى، ١/٣٩٧، ٢/١٠١٤؛ بيهقى، ٢٠٠، ٦٧٨ -٦٩٠ ؛
نظامالملك، ١١٩- ١٣٣؛ راوندي، ١٧١؛ وصاف، ١٢٦)، و از روزگار صفويان به بعد
اصطلاح «خالصه» به كار رفته است (پتروشفسكى، ٢/٤٥٩).
اصل واژه در زبان مغولى اينگجى١ يا اينجى است، و اينجو (درستتر: اينچو٢)
ضبط تركى آن است. گفتهاند كه اين واژه از چينى به مغولى راه يافته، و
اصل چينى آن «يينگ٣» است (دورفر، ؛ I/١١ كلاوسن، .(١٧٣ واژة اينجو در زبان
تركى كاربرد و ديرينگى چندانى ندارد و از دو مورد كاربرد كهن برجا ماندة آن در
زبان تركى اويغوري يكى به يقين و ديگري به احتمال بسيار مربوط به
روزگاري پس از سر برآوردن چنگيزخان مغول است (همانجا). اگرچه به نظر دورفر
اينچو واژهاي تركى است و از اين زبان به فارسى راه يافته است )، II/٢٢٠)
اما بايد آن را از واژههاي دخيل مغولى (اما به روايت و تلفظ دبيران
اويغوري مغولان) به شمار آورد. اينگجى يا اينجى در زبان مغولى كه در
كهنترين نوشتة برجاي ماندة آن زبان، يعنى «تاريخ سري مغولان٤» نيز به كار
رفته (ص ١٨٩ ,٣١ )، به معناي بدرقه كنندة عروس از غلام و كنيز و هرگونه
كالا و اثاث و دارايى همراه عروس، به عنوان جهيزيه است (كلاوسن، همانجا).
اين واژه در نوشتهها و فرهنگهاي مغولى به معناي رايج در زبان فارسى به
كار نرفته است (لسينگ، و گمان مىرود در برخورد مغولان با فرهنگ ايرانى بار
معنايى آن گسترش يافته باشد.
در زبان تركى دورة ميانه، اينچو به معناي اقطاع و تيول نيز به كار رفته
است، اما دانسته نيست كه اين همان واژة دخيل است، يا آنكه از زبان ختن -
سكايى به تركى درآمده است، زيرا در يك طومار ختن - سكايى، «ايجووا٥» و
«اينجو» به معناي قبيلهاي كه در اتحادية قبايل حاكميت را در دست دارد و نيز
به معناي ثروت قبيله و ثروت شخص رئيس قبيله، آمده است (كلاوسن، دورفر،
همانجاها). ميرزا محمدمهدي استرابادي در فرهنگ سنگلاخ اينچو را به ٣ معنى
آورده است: مرواريد، مملوك، و املاك و رقبات خاصة ديوانى (ص ٧٠).
در روزگار فرمانروايى اباقاخان سيدفخرالدين حسن از سادات شيراز و از نزديكان
شاهزاده ارغون مدعى شد كه ربع املاك فارس از عهد عضدالدولة ديلمى از آن
نياكان او بوده، و اتابك ابابكر (بن سعد) سَلغُري تمامى آن املاك را به
تصرف ديوان خود درآورده است. ارغون به بازپس گرفتن آن املاك اقدام كرد و
بنابراين، بخش بزرگى از زمينها و باغهاي فارس ، خاصة (اينجوي) ارغون شد و
سيدقطبالدين بر سر آن اينجوها گمارده شد. فرزندان قطبالدين از آن پس
سادات اينجو نام يافتند (وصاف، ٢٣٠-٢٣١، ميرخواند، ٥/٣٥٥-٣٥٦).
اينجو همچنين نام خاندان حكومتگري است كه از ٧٠٣ق/١٣٠٤م در واپسين روزگار
ايلخانان به نيابت از آنان، و از ٧٤٠ق/١٣٣٩م با استقلالىنااستوار بر
سرزمينفارس و گاه بهگونهاي ناپايدار براصفهان و يزد و كرمان حكومت كردند
(نك: ه د، اينجو، دودمان).
مآخذ: استرابادي، محمدمهدي، سنگلاخ، بهكوشش روشن خياوي، تهران،١٣٧٤ش؛
بلعمى، محمد، تاريخنامة طبري، به كوشش محمد روشن، تهران، ١٣٦٦- ١٣٧٤ش؛
بيهقى، ابوالفضل، تاريخ، به كوشش علىاكبر فياض، مشهد، ١٣٥٦ش؛ پتروشفسكى،
ا. پ.، كشاورزي و مناسبات ارضى در ايران عهد مغول، ترجمة كريم كشاورز،
تهران، ١٣٥٧ش؛ راوندي، محمد، راحة الصدور، به كوشش محمد اقبال، تهران،
١٣٦٤ش؛ رشيدالدين فضلالله، جامع التواريخ، به كوشش محمدروشن و مصطفى
موسوي، تهران، ١٣٧٣ش؛ منتخب التواريخ معينى، منسوب به معينالدين نطنزي،
به كوشش ژان اوبن، تهران، ١٣٣٦ش؛ ميرخواند، محمد، روضة الصفا، تهران،
١٣٣٩ش؛ نظامالملك، حسن، سير الملوك ( سياستنامه )، به كوشش هيوبرت دارك،
تهران، ١٣٦٤ش؛ وصاف، تاريخ، به كوشش محمدمهدي اصفهانى، تهران، ١٣٣٨ش؛
نيز:
Clauson, G., An Etymological Dictionary of Pre-Thirteenth-Century Turkish,
Oxford, ١٩٧٢; Doerfer, G., T O rkische und mongolische Elemente im
Neupersischen, Wiesbaden,١٩٦٣-١٩٦٥; Lessing, F., Mongolian - English Dictionary
, Bloomington , ١٩٨٢ ; Mongqol - un niu c a Tob c a-an (Histoire secr I te des
Mongols), ed. L. Ligeti, Budapest, ١٩٧١.
مصطفى موسوي