دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٤٢٢٣
| اينجو دودمان جلد: ١٠ شماره مقاله:٤٢٢٣ |
اينْجو، دودمانى ايرانى كه در نيمة اول سدة ٨ ق/١٤م مقارن با اواخر عصر
ايلخانان، چندي به مناصب ديوانى و فرمانروايى ايالات جنوبى ايران از
اصفهان تا كنارههاي خليج فارس دست يافتند (قس: شبانكارهاي، ٢٩٦: كه اين
دودمان را ترك نژاد خوانده است). نخستين فرد نام آور آنان شرف الدين محمود
شاه فرزند محمدبن فضلالله بود كه نسب خود را به چند واسطه به خواجه
عبدالله انصاري مىرساند ( منتخبالتواريخ...،١٧٠؛ فصيح، ٣/٣٢؛ حمدالله،
تاريخ...، ٦٦٤)، اگرچه در صحتاين انتسابترديد هست. بهروايت ديگر نام پدر
محمود شاه، امير طخطاخ اينجو بوده، و رشيدالدين فضلالله در مكتوبى كه به
او نوشته، از وي با اين عنوان ياد كرده است (ص ١٦٨-١٦٩). اينجو در اصل
واژهاي مغولى و به معناي املاك خالصه و اختصاصى سلطانى و ديوان بود (نك:
ه د، اينجو، اصطلاح) و چون ادارة املاك خالصه در اواخر عهد ايلخانى در عهدة
شرفالدين محمود شاه بود، بدين لقب معروف شد (غفاري، تاريخ جهان آرا، ٢٢١،
تاريخ نگارستان، ٢٨٠).
پس از شرفالدين، ديگر افراد خانوادة او نيز به اينجو شهرت يافتند (قزوينى،
محمد، ١/١٦٦). تصدي خالصه شغل مهم و پراستفادهاي بود و شرفالدين از اين
راه مال بسيار اندوخت (غنى، ١/٥). محمودشاه اوايل سلطنت محمد خدابنده،
يعنى از ٧٠٣ق/١٣٠٤م مأمور فارس شد و به تدريج بر آنجا استيلا يافت و در
٧٢٥ق/١٣٢٥م توانست بر مجموعة ولايات فارس به استقلال حكومت كند و بلوكات
آنجا را متحد نمايد (احمد زركوب، ١٠١-١٠٢)؛ اما او بيشتر اوقات ملازم اردوي
سلطانى بود و از سوي خود نايبانى را به فارس مىفرستاد (
منتخبالتواريخ،١٧٢).
محمود شاه به تدريج و در طى ساليان با مردم فارس و به ويژه شيراز ارتباط
نزديكى برقرار كرده بود، به گونهاي كه حتى زمانى كه عنوان حكومت نداشت،
فرمانروايان بى مشورت او نمىتوانستند كاري از پيش ببرند (قزوينى، يحيى،
٢٦٢-٢٦٣). روابط محمود با سلطان ابوسعيد، در اواخر سلطنتش تيره شد (اقبال،
تاريخ مفصلايران از صدر...، ٥٦٧). از اين رو، در ٧٣٤ق/١٣٣٤م ابوسعيد او را از
حكومت فارس بركنار كرد، اما محمود از فرمان او سر برتافت و ابوسعيد فرمان به
قتل او داد. غياثالدين محمد رشيدي وزير خويشاوند شرفالدين محمود بهوساطت
برخاست و ابوسعيد به زندانى شدن وي در قلعة طبرك اصفهان اكتفا كرد. متعاقب
آن فرزندش مسعود شاه نيز به روم (آسياي صغير) تبعيد گرديد (حافظ ابرو، ١٨٧-
١٨٨؛ اقبال، همانجا). ظاهراً محمود مدتى طولانى در زندان نماند و باز مورد
اعتماد و اقبال واقع شد؛ اما آرپاخان كه پس از قتل ابوسعيد در ١٨ ربيعالا¸خر
٧٣٦ رسماً به جانشينى او منصوب شد، به گمان آنكه شرفالدين محمود يكى از
فرزندان هلاكو را در خانة خود نگه داشته، تا در موقع مناسب او را به سلطنت
برساند، بر وي خشم گرفت و در نيمة رجب ٧٣٦ او را به قتل رساند. دو تن از
پسران محمود، يعنى مسعودشاه و ابواسحاق نيز كه در تبريز بودند، از آنجا
گريختند (فصيح، ٣/٤٧؛ شبانكارهاي، ٢٩٨- ٢٩٩؛ اقبال، تاريخ مفصل ايران از
استيلاي...، ١/٣٤٩-٣٥٠).
شرفالدين محمود فرمانروايى مردم دار بود و از ثروت كلان خود در كارهاي خير و
عامالمنفعه استفاده مىكرد، چنانكه بارويى تازه و مستحكم بر گرد شيراز كشيد
(حمدالله، نزهة...، ١٣٧). ابن بطوطه هنگام گذر از يزد به شيراز وصف
كاروانسرايى را مىكند كه آن را محمودشاه آبادان كرده بود (ص ٢٠٢-٢٠٣). از
مأنوسان و معاشران وي يكى امينالدين بليانى ممدوح نام آور حافظ بود.
امينالدين پس از شرفالدين نامة اديبانة تسليت آميزي به مسعود شاه فرزند او
نوشت كه متن آن اكنون در دست است (صفا، ٣(٢)/٨٧٧ - ٨٧٨). از شرفالدين
محمودشاه ٦ فرزند پسر برجاي ماند كه هر يك ولايت و امارت يافتند، از جمله:
جلالالدين مسعودشاه: وي در ٧٢٥ق/١٣٢٥م از سوي پدر ادارة ولايات فارس را در
دست گرفت و بعداً ابوسعيد نيز حكومت كرمان و مكران تا حدود سند و هند را بدو
سپرد (شبانكارهاي، ٢٩٧)، اما در ٧٣٠ق/١٣٣٠م براي مدتى برادر ديگر وي -
غياثالدين كيخسرو - عهدهدار امور فارس شد (احمد زركوب، ١٠٢). مسعودشاه كه
پس از قتل پدر به روم گريخته بود، اندكى بعد با كمك شيخ حسن بزرگ
ايلكانى كه امير ياغى باستى را همراه او كرد، به شيراز بازگشت (٧٣٨ق)
(معينالدين، ٩٣-٩٤؛ قزوينى، يحيى، ٢٦٤- ٢٦٥؛ اقبال، تاريخ مفصل ايران از
صدر، ٥٦٨ -٥٦٩)، اما چندي بعد ياغى باستى با مسعودشاه كه سخت مورد توجه
شيرازيان بود، درگير شد و او را در ٧٤٣ق/١٣٤٢م به قتل رساند (حافظ ابرو، ٢١٤-
٢١٥؛ قزوينى، يحيى، همانجا). پس از كشته شدن مسعودشاه، مادرش - تاشى خاتون
كه زنى مدبّر بود - مردم شيراز را شوراند و آنان امير ياغى باستى را از شهر
بيرون راندند (شبانكارهاي، ٣١٢). جلالالدين مسعودشاه اميري كاردان بود و در
آبادانى شيراز اهتمام داشت و آثار بسيار و بقاع خير از خود برجاي نهاد، از
جمله بايد از مدرسة مسعوديةشيراز، رباط ايزد - خواست و چند بناي ديگر نام برد (
منتخب التواريخ، ١٧٣).
غياثالدين كيخسرو: وي به روزگار پدر زمانى نيابت حكومت فارس را بر عهده
داشت و با سركوب گردنكشان آرامشى در آن ناحيه پديد آورد. در دوران تبعيد
برادر خود مسعودشاه، حكومت همانجا را در دست داشت. هنگامى كه مسعودشاه به
فارس بازگشت (٧٣٨ق)، غياثالدين كيخسرو از تحويل حكومت به او سر باز زد و
همين امر اختلافى درميان دو برادر پديد آورد كه به دنبال آن غياثالدين
دستگير شد و بهحبس افتاد.او در سالبعد (٧٣٩ق/١٣٣٨م)در زنداندرگذشت (فصيح،
٣/٥٥).
ابواسحاق اينجو: وي از ناموران خاندان اينجو و ممدوح حافظ بود (نك: ه د،
٥/١٦١- ١٦٥).
شمسالدين محمد (٧١٧-٧٤٠ق): وي چهارمين پسر محمودشاه بود كه در شيراز مقام
داشت و هنگامى كه مسعودشاه به شيراز بازگشت، با او نافرمانى آغاز كرد. پس
در قلعة سفيد شولستان به بند افتاد (غنى، ١/٣٤). در ٧٤٠ق/١٣٣٩م كه پيرحسين
چوپانى از سوي امير شيخ حسن چوپانى مأمور حكومت فارس و مقابله با مسعودشاه
شد، شمسالدين محمد از زندان گريخت و به او پيوست (فصيح، ٣/٥٧). پيرحسين به
ياري وي مسعودشاه را از شيراز راند و حكومت فارس را در دست گرفت. اما مردم
به شمسالدين بيش از او توجه داشتند و اين امر حسادت وي را برانگيخت، تا
آنكه شمسالدين را در ٢٨ رمضان ٧٤٠ به قتل رساند (شبانكارهاي، ٣١٥؛ فصيح،
٣/٥٧؛ قزوينى، محمد و اقبال، ٣٧٧، حاشية ٣). پس از اندكى مردم شهر، پيرحسين
را به انتقام خون او از شيراز بيرون راندند و بار ديگر مسعودشاه به شيراز
بازگشت (عبدالرزاق، ١/١٥٥؛ كتبى، ١٦-١٧).
مآخذ: ابن بطوطه، رحلة، بيروت، ١٣٨٤ق/١٩٦٤م؛ احمد زركوب، شيرازنامه، به
كوشش اسماعيل واعظ جوادي، تهران، ١٣٥٠ش؛ اقبال آشتيانى، عباس، تاريخ مفصل
ايران از استيلاي مغول تا اعلان مشروطيت، تهران، ١٣٤٧ش؛ همو، تاريخ مفصل
ايران از صدراسلام تا انقراض قاجاريه، به كوشش محمد دبيرسياقى، تهران،
١٣٦٢ش؛ حافظ ابرو، عبدالله، ذيل جامعالتواريخ رشيدي، به كوشش خانبابا
بيانى، تهران، ١٣٥٠ش؛ حمدالله مستوفى، تاريخ گزيده، به كوشش عبدالحسين
نوايى، تهران، ١٣٦٢ش؛ همو، نزهةالقلوب، به كوشش محمد دبيرسياقى، تهران،
١٣٣٦ش؛ رشيدالدين فضلالله، مكاتبات رشيدي، به كوشش محمد شفيع، لاهور،
١٣٦٤ق/ ١٩٤٥م؛ شبانكارهاي، محمد، مجمع الانساب، به كوشش هاشم محدث،
تهران، ١٣٦٣ش؛ صفا، ذبيح الله، تاريخ ادبيات در ايران، تهران، ١٣٦٦ش؛
عبدالرزاق سمرقندي، مطلع سعدين و مجمع بحرين، به كوشش عبدالحسين نوايى،
تهران، ١٣٥٣ش؛ غفاري قزوينى، احمد، تاريخ جهان آرا، تهران، ١٣٤٣ش؛ همو،
تاريخ نگارستان، به كوشش مرتضى مدرس گيلانى، تهران، ١٣٤٠ش؛ غنى، قاسم،
بحث در آثار و افكار و احوال حافظ، تهران، ١٣٦٦ش؛ فصيح خوافى، احمد، مجمل
فصيحى، به كوشش محمود فرخ، مشهد، ١٣٣٩ش؛ قزوينى، محمد، يادداشتها، تهران،
١٣٤٦ش؛ همو و عباس اقبال آشتيانى، مقدمه و حاشيه بر شدالازار جنيد شيرازي،
تهران، ١٣٢٨ش؛ قزوينى، يحيى، لبالتواريخ، تهران، ١٣٦٣ش؛ كتبى، محمود،
تاريخ آل مظفر، به كوشش عبدالحسين نوايى، تهران، ١٣٣٥ش؛ معينالدين يزدي،
مواهب الهى، به كوشش سعيد نفيسى، تهران، ١٣٢٦ش؛ منتخبالتواريخ معينى،
منسوب به معينالدين نطنزي، به كوشش ژان اوبن، تهران، ١٣٣٦ش.
سيدعلى آلداود