دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٤٢٢١
| اينانج جلد: ١٠ شماره مقاله:٤٢٢١ |
اينانْج، حسامالدين سنقر (مق ٥٦٤ يا ٥٦٥ ق/١١٦٩ يا ١١٧٠م)، حاكم ري و
از امراي قدرتمند اواخر دورة سلجوقى. وي از غلامان سلطان سنجر سلجوقى (حك ٥١١
-٥٥٢ ق) و از دلاوران مشهور سپاه او بود (ابن اثير، ١١/١٨٤؛ ابن اسفنديار،
٩٢). چون سنجر از غزان شكست خورد، اينانج به ري گريخت و بر آن ولايت چيره
شد و به اطاعت سلطان محمد بن محمود سلجوقى فرمانرواي همدان و اصفهان گردن
نهاد (ابن اثير، همانجا؛ ظهيرالدين، ٦٧).
پس از مرگ سلطان محمد در ٥٥٤ ق/١١٥٩م اينانج بر نواحى مجاور ري نيز مستولى
شد و نيرويش چنان فزونى گرفت كه به گفتة بنداري (ص ٢٦٢-٢٦٣)، امراي
سلجوقى از او خواستند كه يكى از شاهزادگان را به پادشاهى بنشاند. اندكى بعد
(٥٥٥ ق) به پايمردي اينانج و حمايت خليفة عباسى، سليمان شاه، عموي سلطان
محمد بر تخت نشست (ظهيرالدين، ٧٦؛ نيز نك: قمى، ١٨٣). چون اينانج به ري
بازگشت، سليمان شاه چنان در خوشگذرانى فرو رفت كه امراي سلجوقى به رهبري
شرفالدين گردبازو ٧ ماه بعد او را سرنگون كردند. پس از آن شمس الدين
ايلدگز، از امراي معروف سلجوقى كه چندي بعد، سلسلة اتابكان آذربايجان (ه م)
را بنياد نهاد، پسر خواندة خود شاهزاده ارسلان بن طغرل را به همدان آورد و بر
تخت سلطنت نشاند (بنداري، ٢٧١؛ ظهيرالدين، همانجا؛ راوندي، ٢٧٧-٢٧٩؛ حسينى،
٢٥٧- ٢٥٨). اينانج نيز خود را مطيع ايلدگز خواند، ولى در نهان با امراي ديگر
بر ضد او به كار پرداخت. اينان محمد بن طغرل را به سلطنت شناختند و ارسلان
و ايلدگز نيز به جنگ آمدند و اينانج و يارانش را بشكستند (٥٥٥ يا ٥٥٦ ق) و به
ري گريزاندند (بنداري، ٢٧١-٢٧٣؛ نيز نك: بازورث، .(١٧٧-١٧٨
اينانج سپس از ري به طبرستان نزد پادشاه باوندي، ملك علاءالدوله شرف
الملوك حسن بن رستم (نك: ه د، آلباوند)، و از آنجا به گرگان نزد خواجه تاش
مؤيد اي ابه رفت و با ياري سپاهى كه ايشان به او داده بودند، آهنگ ري
كرد (ابن اسفنديار، ١٠٩-١١٠). ارسلان وايلدگز نيز در اوايل سال ٥٦١ ق/١١٦٦م
راهى ري شدند. سفيران اينانج و شاه مازندران در دولاب ري به حضور ارسلان
رسيدند و ارسلان موافقت كرد كه اينانج فقط در امارت ري باقى بماند و
گلپايگان و ساوه را از او بازگرفت.
اينانج در زمستان ٥٦٣ ق/١١٦٨م بار ديگر آهنگ ري كرد و بر آنجا چيره شد. از
آن سو ارسلان و ايلدگز نيز در ٥٦٤ ق به ري شتافتند. پس از جنگى سخت
سرانجام اينانج به صلح راضى شد و امان خواست؛ اما روز بعد كه قرار بود
نمايندگان دو طرف براي صلح ديدار كنند، اينانج را در خيمه گاه خود كشته
يافتند (ظهيرالدين، ٧٨-٨١؛ راوندي، ٢٩٦). گفتهاند كه اينانج با دسيسة وزير
خود، سعدالدين اَشل كه نهانى به شمسالدين ايلدگز پيوسته بود، به قتل رسيد
(براي شرح اين ماجرا، نك: حسينى، ٢٦٤-٢٦٧؛ بنداري، ٢٧٧). پيكر او را بر دامنة
كوه طبرك - نقاره خانة فعلى در دو كيلومتري كوه بىبى شهربانو - به خاك
سپردند (ابن اسفنديار، ١١١-١١٢؛ دربارة طبرك، نك: كريمان، ٤٦٧-٤٧٠).
مآخذ: ابن اثير، الكامل؛ ابن اسفنديار، محمد، تاريخ طبرستان، به كوشش عباس
اقبال آشتيانى، تهران، ١٣٢٠ش؛ بنداري اصفهانى، فتح، زبدة النصرة، مختصر
تاريخ آل سلجوق عمادالدين كاتب، بيروت، ١٤٠٠ق/١٩٨٠م؛ حسينى، على، زبدة
التواريخ، به كوشش محمد نورالدين، بيروت، ١٤٠٥ق/١٩٨٥م؛ راوندي، محمد، راحة
الصدور، به كوشش محمد اقبال، تهران، ١٣٣٣ش؛ ظهيرالدين نيشابوري، سلجوق
نامه، تهران، ١٣٣٢ش؛ قمى، نجمالدين، تاريخ الوزراء، به كوشش محمدتقى
دانشپژوه، تهران، ١٣٦٣ش؛ كريمان، حسين، ري باستان، تهران، ١٣٥٤ش؛ نيز:
, C. E., X The Political and Dynastic History of the Iranian World n , The
Cambridge History of Iran, Cambridge, ١٩٦٨, vol. V.
ابوالفضل خطيبى