دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٣٩١٧
| امامقلى خان جلد: ١٠ شماره مقاله:٣٩١٧ |
اِمامْ قُلى خان (مق ١ جمادي الا¸خر ١٠٤٢ق/٤ دسامبر ١٦٣٢م)، حاكم
فارس و سردار قدرتمند شاه عباس اول و شاه صفى صفوي.
امام قلى، پسر اللهوردي خان (ه م) از مادري گرجى زاده شد (دلاواله، ٣٣٢).
احتمالاً پس از انتصاب اللهوردي خان به حكومت فارس در ١٠٠٥ق/١٥٩٧م، وي
نيز همراه پدر بدانجا رفت و در نواحى مختلف آن ايالت خدمت كرد و همگام با
افزايش قدرت اللهوردي خان در اركان حكومت شاه عباس، او نيز با ابراز تدبير
و شايستگى نزد شاه تقرب يافت. وي در ١٠٠٦ق همراه با اللهوردي خان در نبرد
كهگيلويه برضد شورشيان لر شركت جست (منجم، ١٦٥) و هنگامى كه اللهوردي خان
در ١٠١٠ق/١٦٠١م براي نبرد با ازبكها رهسپار شرق ايران شد، امام قلى خان را
به نيابت از خود به حكومت فارس گمارد. امام قلىخان از اختلاف حاكم بحرين
با پرتغاليها و نارضايى مردم بحرين سود جست و با نيروي اندكى كه به
فرماندهى خواجه معينالدين فالى به بحرين فرستاد، پرتغاليها را از آنجا
بيرون راند؛ سپس با ارسال غنايم فراوان از جمله چند عراده توپ براي شاه
عباس، از او لقب خان گرفت و به حكومت لار منصوب شد و مقام امير ديوانى را
نيز بر مناصب خود افزود (همو، ٢١٥؛ فلسفى، ٤/١٦٦-١٦٧؛ بل گريو، .(٦٢٨-٦٣٠
امام قلى خان پس از تصرف بحرين و سركوب شورشيان لار و اعراب احمدي، از
جانب شاه عباس به مأموريتهايى در غرب كشور كه مركز درگيري ايران و عثمانى
بود، فرستاده شد (منجم، ٢٤٣-٢٤٤، ٢٦٨- ٢٦٩). در ١٠١٧ق/١٦٠٨م براي حفظ امنيت
شهر سلماس، بدانجا مأموريت يافت و سال بعد شورش اميرخان برادوست از خانهاي
كرد را در هم شكست و قلعة دمدم را گشود. در همان سال امام قلىخان گروهى از
سپاهيان ايران را نيز در نبردهاي پراكنده با عثمانيها فرماندهى كرد
(اسكندربيك، عالم آرا...، ٧٩١، ٨٠٧ - ٨٠٩، ٨٢٠ - ٨٢٤).
پس از مرگ اللهوردي خان در ١٠٢٢ق/١٦١٣م، امام قلى خان از سوي شاه عباس
به جاي پدر، به حكومت فارس و سپهسالاري ايران رسيد و برادرش داوودخان نيز
به اميرالامرايى قراباغ و رياست اويماق (قبيلة) قاجار برگزيده شد(همان،٨٧٠
-٨٧١؛فلسفى، ١/١٧٦- ١٧٧). امام قلىخان در ١٠٢٣ق/١٦١٤م كار تسخير بندر جرون
(گمبرون) را كه با مرگ پدرش متوقف شده بود، پى گرفت و پس از دست يافتن
بر شهر، ارگ آن را فرو كوبيد و ارگ جديدي بنا كرد كه به نام شاه عباس،
بندر عباسى ناميده شد (اسكندربيك، همان، ٩٥٩ - ٩٦٠،٩٨٠؛ اقبال، ٨٠
-٨١؛اقتداري، ١٢٧- ١٢٨؛ لاكهارت، ١٧٣ -١٧٢ ؛ قس: ويلسن، .(١٤١ تسخير اين بندر،
دومين گام براي بيرون راندن پرتغاليها از پايگاههاي مهم ايشان در خليج
فارس و درياي عمان به شمار مىرفت.
در ١٠٢٥ق/١٦١٦م به دنبال هجوم عثمانيها به ايروان آنگاه كه شاه عباس
سپاهيان ايران را به آذربايجان فرا خواند، قرچقاي خان را به جاي امام
قلىخان به سپهسالاري برگزيد. امام قلى خان نيز در نبرد با عثمانى فرماندهى
ميسرة سپاه شاه عباس را بر عهده داشت و در پيروزي ايران نقش بسزايى ايفا
كرد (اسكندربيك، همان، ٨٢٣ - ٨٢٤، ٩٠٤ - ٩٠٨؛ دلاواله، ٣٣٢؛ فلسفى، ٥/٧٤- ٧٥).
در ١٠٢٧ق/ ١٦١٨م كه نيروهاي عثمانى زير فشار تاتارها به مرزهاي ايران هجوم
بردند، امام قلىخان فرماندهى بخشى از نيروهاي ايران را در نبرد با سپاه
مشترك عثمانى و تاتار عهدهدار بود و با شجاعت فراوان آنان را واپس راند
(اسكندربيك، همان، ٩٣٤ -٩٣٦؛ دلاواله، ٣٩٦-٣٩٧؛ فيگروا، ٢٩٩- ٣٠١؛ مجموعة اسناد
...، ١٢٥).
امام قلىخان به هنگام حكمرانى كهگيلويه با مشعشعيان خوزستان روابط نزديكى
داشت و از سپاهيان قدرتمند فارس براي حمايت از مشعشعيان طرفدار شاه عباس،
بهره مىبرد. در ١٠٢٩ق/١٦٢٠م چون سيد راشد مشعشعى، از طرفداران شاه عباس،
در شورش مخالفان خود به قتل رسيد، امام قلى خان به خوزستان هجوم برد و
دورق را از چنگ شورشيان بيرون آورد. سپس سيد منصور كه مدتى در دربار شاه
عباس زيسته بود، به حكومت آنجا منصوب شد (اسكندربيك، همان، ٩٥١ - ٩٥٢؛
حسينى، ٢١٧؛ كسروي، ٧٦-٧٧؛ كسكل، ٧٦). بدينسان، شهر دورق از دست واليان
هويزه بيرون آمد و قلمرو آنان به بخش سفلاي رود كارون محدود شد، اما در
١٠٣٣ق/١٦٢٤م سيد منصور خود از فرمان حكومت مركزي سرپيچى كرد و امام قلى
خان دوباره به هويزه تاخت و پس از فرو نشاندن شورش، فرد ديگري از
مشعشعيان را به نام سيدمحمد كه با او خويشاوندي داشت و مدتى نيز در دربار
شاه عباس به سر برده بود، به حكومت آنجا برگزيد (اسكندربيك، عالم آرا،
١٠١٢- ١٠١٣؛ كسروي، ٧٧- ٧٩).
شاه عباس آنگاه كه براي بيرون راندن پرتغاليها از جنوب ايران، برآن شد تا
همكاري رقيب تازه نفس آنان، يعنى كمپانى هند شرقى انگليسى را جلب كند،
به امام قلى خان مأموريت داد كه با ادوارد مُنكس١ نمايندة كمپانى ديدار
كند. امام قلى خان در اين ملاقات تهديد كرد كه اگر كمپانى هند شرقى، ايران
را در نبرد با پرتغاليها ياري نرساند، همة امتيازات دولت انگليس در ايران لغو،
و كالاهاي انگليسيها مصادره خواهد شد. سرانجام، در ٢٤ صفر ١٠٣١ق/٨ ژانوية
١٦٢٢م پيمان نامهاي در ٥ ماده در ميناب به امضاي طرفين رسيد كه تقسيم
غنايم به تساوي، نگهداري قلعة هرمز پس از تسخير برعهدة دو طرف، تقسيم درآمد
گمرك هرمز به تساوي، و تسليم اسراي مسيحى به انگليسيها و اسراي مسلمان به
ايرانيان، از جملة مفاد آن به شمار مىرفت. طبق نقشة از پيش طراحى شده،
امام قلىخان نخست جزيره قشم را در ربيع الاول ١٠٣١ به تصرف ايران
درآورد، سپس با كمك اعراب بومى، رأس الخيمه را تسخير كرد و پرتغاليها را از
آنجا بيرون راند (اسكندربيك، همان، ٩٨٠؛ فيگروا، ٤٧٩-٤٨٠؛ اقبال، ٨٧ - ٨٩؛
رائين، ٢/٥٨٨، ٦٠٤ -٦٠٧؛ ويلسن، .(١٤٣-١٤٦ در ٢٧ ربيع الا¸خر همان سال امام
قلىخان و نيروهايش با كشتيهاي انگليسى پا به هرمز نهادند و در ١٠ جمادي
الا¸خر ١٠٣١ق پرتغاليها را به تسليم واداشتند. سلطان هرمز و وزيرش كه با
پرتغاليها همكاري كرده بودند، به شيراز فرستاده شدند و ايرانيان از اين نبرد
غنايم فراوان نصيب بردند (اسكندربيك، همان، ٩٥٩ -٩٦٠؛ اقبال، ٨٩ -٩٠؛ رائين،
٢/٥٩٩ - ٦٠٠؛ فلسفى، ٤/٢٢٢، ٢٢٨؛ قائم مقامى، ٢٠١-٢٠٢). بدينسان، پس از
اخراج پرتغاليها از جزيرة هرمز، اهميت اين جزيره به عنوان يك مركز تجارتى و
نظامى به دست فراموشى سپرده شد و بندر عباس جاي آن را گرفت (رائين،
٢/٦٠٠). در ١٠٣٧ق/١٦٢٨م امام قلىخان به دستور شاه عباس با نيروهاي فارس،
بصره را كه مسير ارتباطى عثمانيها با خليج فارس و خوزستان بود، محاصره كرد،
ولى با مرگ شاه عباس در جمادي الاول همان سال دست از محاصره بداشت
(اسكندربيك، همان، ١٠٧٤؛ حسينى، ٢٣٤- ٢٣٥).
پس از مرگ شاه عباس، جانشين او، نوادهاش سام ميرزا، ملقب به صفى ميرزا
نخست با امام قلى خان روابط نيكويى داشت، اما سپس به تحريك اطرافيان خود
تصميم به قتل او گرفت (نك: اسكندربيك، ذيل...، ٨١؛ محمدمعصوم، ٧٤، ١١٥،
١٤٥). دربارة علت بدبينى شاه صفى نسبت به امام قلى خان گفته شده از
كنيزي كه شاه عباس از حرم خويش به امام قلى خان بخشيده بود، پسري
بهدنيا آمد كه با نام صفى قلىخان خود را جانشين برحق شاه مىدانست و چون
شاه صفى همة فرزندان و نوادگان شاه عباس را كشته بود، از وجود فرزند شاه
عباس در دستگاه حاكم قدرتمند فارس سخت بيمناك شد. از سوي ديگر قدرت و
محبوبيت فراوان امام قلى خان و نافرمانى برادرش داوودخان حاكم قراباغ نيز
خشم شاه صفى را برانگيخت و به دنبال فرصتى مىگشت تا امام قلى خان و
خاندانش را از ميان بردارد. سرانجام، در ١٠٤٣ق/ ١٦٣٣م آنگاه كه شاه صفى
به علت هجوم عثمانيها، به همة فرماندهان سپاه و واليان ولايات فرمان داد
كه در قزوين به او بپيوندند، امام قلى خان به رغم مخالفت فرزندان خود
همراه با ٣ پسرش به قزوين رفت و در اول جماديالا¸خر همان سال نخست ٣ پسر
امام قلىخان را به فرمان شاه صفى كشتند و سپس خود وي و همة اعضاي
خانوادهاش از دم تيغ گذشتند (اسكندربيك، همان، ١١٤-١١٧؛ تاورنيه، ٥١٧ -٥٢١؛
محمدمعصوم، ١٤٦-١٤٧؛ حسينى، ٢٤٧).
امام قلىخان از توانگرترين حاكمان دورة شاه عباس بود و بر سرزمين وسيعى
شامل فارس، لار، كهگيلويه، گلپايگان، محلات، دورق (نزديك به شادگان
كنونى)، هويزه و بحرين حكم مىراند. فتح گمبرون، قشم، هرمز و بحرين از
درخشانترين اقدامات دورة شاه عباس است كه با تدبير امام قلىخان صورت
گرفت. شاه عباس به امام قلىخان چنان اعتمادي داشت كه او را در ادارة
قلمرو خود آزاد گذارده بود. وي در دورة امارت امام قلى خان بر فارس هرگز به
آن ولايت نرفت و عزل و نصب اميران محلى را به او سپرده بود (اسكندربيك،
عالم آرا، ١٠٨٨؛ برن، ١٣-١٤). امام قلى خان نسبت به مسيحيان رفتار محبت
آميزي داشت، چنانكه همسر رابرت شرلى پس از مرگ شوهرش، در پناه امام قلى
خان توانست از ايران خارج شود. او نسبت به نمايندگان كشورهاي اروپايى نيز
رفتار مناسب و پسنديده داشت (دلاواله، ٣٣٢؛ فيگروا، ٨٤؛ فلسفى، ٤/٢٧٦-٢٧٧).
در دورة حكمرانى امام قلى خان بر فارس، آثار و بناهاي بسياري به فرمان او
ساخته شد كه از آن ميان مىتوان به پل خان در مسير شيراز به زرقان بر
روي رودخانة كر و اتمام بناي مدرسة خان و ساختن قصري در شيراز اشاره كرد
(فيگروا، ٩٧؛ رعناحسينى، ٣٦٦؛ فسايى، ٤٦١- ٤٦٢).
در دورة شاهعباس دستگاه حكومت امام قلى خان در شيراز كانون ادبا و
هنرمندان بود و نقاشان، خوشنويسان و شاعران مشهوري چون حكيم لايق،
ملايگانه، ملايكتا، ملا مفيد و ملا ترابى در دستگاه او باليدند (فلسفى، ٢/٧٣؛
اقتداري، ١٣٥-١٣٦).
مآخذ: اسكندربيك منشى، ذيل عالم آراي عباسى، به كوشش سهيلى خوانساري،
تهران، ١٣١٧ش؛ همو، عالم آراي عباسى، به كوشش ايرج افشار، تهران، ١٣٣٥ش؛
اقبال، عباس، مطالعاتى در باب بحرين و جزاير و سواحل خليج فارس، تهران،
١٣٢٨ش؛ اقتداري، احمد، خليج فارس، تهران، ١٣٤٦ش؛ برن، رهر، نظام ايالات در
دورة صفويه، ترجمة كيكاووس جهانداري، تهران، ١٣٤٩ش؛ تاورنيه، ژان باتيست،
سفرنامه، ترجمة ابوتراب نوري، تهران، ١٣٣٦ش؛ حسينى استرابادي، حسن، از شيخ
صفى تا شاه صفى ( تاريخ سلطانى )، بهكوشش احسان اشراقى، تهران، ١٣٦٤ش؛
دلاواله، پيترو، سفرنامه، ترجمة شعاع الدين شفا، تهران، ١٣٤٨ش؛ رائين،
اسماعيل، دريانوردي ايرانيان، تهران، ١٣٥٠ش؛ رعنا حسينى، كرامت، «موقوفات
امام قلى خان بر مشاهد متبركه»، مجلة دانشكدة ادبيات و علوم انسانى، تهران،
١٣٤٧ش، س ١٥، شم ٤؛ فسايى، حسن، فارسنامة ناصري، به كوشش منصور رستگار
فسايى، تهران، ١٣٦٧ش؛ فلسفى، نصرالله، زندگانى شاه عباس اول، تهران،
١٣٣٤- ١٣٥٢ش؛ فيگروا، دن گارسيا دسيلوا، سفرنامه، ترجمة غلامرضا سميعى، تهران،
١٣٦٣ش؛ قائممقامى، جهانگير، «مسألة هرمز در روابط ايران و پرتغال»، بررسيهاي
تاريخى، تهران، ١٣٥٣ش، س ٩، شم ٣؛ كسروي، احمد، تاريخ پانصد سالة خوزستان،
تهران، ١٣٣٠ش؛ كسكل، و.، «واليان هويزه»، گسترة تاريخ و ادبيات، ترجمة
غلامرضا ورهرام، تهران، ١٣٦٤ش؛ مجموعة اسناد و مكاتبات تاريخى (شاه عباس)،
بهكوشش عبدالحسين نوايى، تهران، ١٣٦٦ش؛ محمدمعصوم اصفهانى، خلاصة السير،
بهكوشش ايرج افشار، تهران، ١٣٦٨ش؛ منجم يزدي، محمد، تاريخ عباسى، به
كوشش سيفالله وحيدنيا، تهران، ١٣٦٦ش؛ نيز:
Belgrave,J.H.D., X The Portuguese in the Bahrain Islands, ١٥٢١-١٦٠٢ n , Journal
of the Central Asian Society, London, ١٩٣٥, vol. XXII; Lockhart, L., Persian
Cities, London, ١٩٦٠; Wilson, A. T., The Persian Gulf, London, ١٩٥٩.
مجيد سميعى