دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٣٩٦٧
| اميد همدانى جلد: ١٠ شماره مقاله:٣٩٦٧ |
اُميدِ هَمَدانى، محمد رضا، ملقب به قزلباش خان (د ١١٥٩ق/ ١٧٤٦م)، از
شعراي پارسىگوي هند در سدة ١٢ق.
وي در حدود سال ١٠٨٩ق (مشفق، ١١) در همدان متولد شد (ايمان، ٧٩؛ واله، ٤٩؛
خليل، ١٣؛ آذر، ٧٦؛ قس: خوشگو، ٣/٢٥٠، كه به خطا مولد او را اصفهان نوشته
است). ايام كودكى را در اصفهان گذراند و در همانجا به تحصيل علم پرداخت
(واله، خليل، همانجاها) و با ميرزا طاهر وحيد قزوينى (د ١١١٢ق) و ميرنجات
اصفهانى (د ١١٢٢ق) و محمد نصير فايض ابهري (د ١١٣٤ق) معاشر بود (واله،
همانجا). در دهة دوم سدة ١٢ق از اصفهان به دكن رفت و به مصاحبت
ذوالفقارخان بهادر نصرت جنگ در آمد (آرزو، ١٧) و بهادرشاه اول (حك
١١١٨-١١٢٤ق) به سفارش همو منصب هزاري و لقب قزلباش خان به وي داد (واله،
همانجا؛ آزاد، ٢٠٩).
اميد تا ١١١٩ق در مصاحبت ذوالفقار خان در دكن به سر برد، آنگاه در پى
مأموريتهاي ديوانى مدتى در شهرهاي برهان پور و كرناتك زيست و سپس به حيدر
آباد رفت. در آنجا به ملازمان مبارزخان، حاكم اين شهر پيوست (همانجا؛ مشفق،
١٥). با كشته شدن مبارزخان در ١١٣٧ق به فرمان حاكم جديد دكن، نواب نظام
الملك آصف جاه، اميد به زندان افتاد، اما با ارسال غزلى از زندان براي
نواب، توانست از زندان برهد و به ملازمت حاكم جديد درآيد و راه ترقى در
پيش گيرد. در همين ايام سفري نيز به حرمين شريفين كرد (آزاد، واله،
همانجاها).
اميد در ١١٥٠ق به دهلى رفت. زندگى باشكوه و مجالس ادبى و فرهنگى دهلى وي
را چنان مجذوب ساخت كه ديگر به دكن بازنگشت و همانجا در گذشت (آزاد،
٢٠٩-٢١٠؛ آرزو، واله، همانجاها؛ معتمدخان، ١٣٣؛ قس: خوشگو، همانجا، كه وفات او
را در ١١٦٠ق آورده است).
اميد نزديك به ٤٠ سال در هند به سر برد. وي در اين مدت زبان و موسيقى
هندي را نيكو آموخت، چنانكه در فهم نكات و رموز اين هنر بر اهل هند برتري
يافت (آزاد، ٢٠٩؛ آرزو، واله، آذر، همانجاها). وي مردي خوش خلق، متواضع و
زود جوش بود و شعرا را مىنواخت (آزاد، خوشگو، همانجاها؛ حاكم، ٤٨- ٤٩) و با
تذكرهنويسان و شاعران معروف آن روزگار چون سراج الدين علىخان آرزو، اشرف
على خان فغان، فقيردهلوي، ميرتقى ميردهلوي، آزادبلگرامى، عبدالحكيم حاكم
لاهوري و واله داغستانى، و نيز نعمت خان سدارنگ موسيقىدان دوستى و
همنشينى داشت (مشفق، ٢٣-٢٧).
ديوان فارسى او مشتمل بر بيش از ٧ هزار بيت است (واله، ٥٠). آرزو سبك كلام
وي را به سبك سلمان ساوجى مانند كرده (همانجا)، اما سخن درست از آنِ واله
داغستانى (همانجا) است كه مىگويد: رطب و يابس در كلامش بسيار است و اشعار
در خور نقل او همانهايى است كه ميرشمس الدين فقير برگزيده است. آنچه در
شعر او به وضوح مىتوان ديد، مضمون سازيهايى است به سبك هندي كه فاقد
قدرت و شيرينى در خور توجهى است. با وجود اين، ديوان اميد در هند خواستار
داشت (خوشگو، همانجا) و نسخهاي از آن به ايران نيز رسيده بوده كه
آذربيگدلى آن را ديده بوده است (آذر، همانجا). ديوان او هنوز به چاپ
نرسيده است و نسخههاي خطى آن در كتابخانههاي معتبر جهان نگهداري مىشود
(نك: منزوي، ٩/١٩٩٤؛ ريو، .(II/٧١١ گزيدههايى از ديوان او نيز در دست است
(نوشاهى، ٤٧٥-٤٧٦). اميد گاهى به زبان اردو هم شعر مىسرود، اما شمار آنها
بسيار اندك است (مشفق، ٣٤- ٣٦؛ جميل، ٢/١٣٤). وي منظومهاي عاشقانه به نام
كارستان دارد كه نسخة خطى آن در كتابخانة ملى پاريس به شمارة ١٩٣٢ موجود
است (بلوشه، .(III/٤١٢
مآخذ: آذر بيگدلى، لطفعلى، آتشكده، به كوشش جعفر شهيدي، تهران، ١٣٣٧ش؛
آرزو، سراج الدين علىخان، مجمع النفايس، به كوشش عابد رضا بيدار، پتنه،
١٩٩٢م؛ آزاد بلگرامى، غلام على، سرو آزاد، حيدرآباد دكن، ١٩١٣م؛ ايمان، رحم
على خان، تذكرة منتخب اللطائف، به كوشش محمدرضا جلالى نائينى و اميرحسن
عابدي، تهران، ١٣٤٩ش؛ جميل جالبى، تاريخ ادب اردو، لاهور، ١٩٨٧م؛ حاكم،
عبدالحكيم، مردم ديده، به كوشش سيد عبدالله، لاهور، ١٩٦١م؛ خليل،
علىابراهيم، صحف ابراهيم، به كوشش عابدرضابيدار،پتنه، كتابخانةخدابخش؛
خوشگو،بندرابنداس، سفينةخوشگو، به كوشش محمد عطاء الرحمان عطاكاكوي، پتنه،
١٣٧٨ق؛ مشفق خواجه، تحقيق نامه، لاهور، ١٩٩١م؛ معتمدخان، محمد، تاريخ
محمدي، به كوشش امتياز على خان عرشى، رامپور، ١٩٦٠م؛ منزوي، خطى مشترك؛
نوشاهى، عارف، فهرست نسخههاي خطى فارسى موزة ملى پاكستان كراچى، اسلام
آباد، ١٣٦٢ش؛ واله داغستانى، عليقلى، رياض الشعراء، نسخة خطى كتابخانة ملى
ملك، شم ٤٣٠١؛ نيز:
Blochet, E., Catalogue, des manuscrits persans, Paris, ١٩٢٨; Rieu, Ch.,
Catalogue of the Persian Manuscripts in the British Museum, London, ١٩٦٦.
عارف نوشاهى