دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٤٢١٩
| اينالجق جلد: ١٠ شماره مقاله:٤٢١٩ |
اينالْجُق، ملقب به غايرخان (مق ٦١٧ق/١٢٢٠م)، از اميران دولت
خوارزمشاهى و فرمانرواي اترار. نام او را در منابع به صورتهاي گوناگون
آوردهاند (نسوي، ٨٥؛ جوينى، ١/٦٠؛ رشيدالدين، ١/٢٩٧؛ ميرخواند، ٤/٤٠٢؛ نك: قفس
اوغلى، ٢٩٦؛ نيز نك: ه د، ابراهيم اينال). در اينكه اينالجق نام است، يا
لقب، نيز نظر قطعى نمىتوان داد. دورفر آنرا به معناي صاحب منصب عالىرتبه
و لقب فرمانروايان قرقيز دانسته )، IV/١٩٦) و بارتولد به معناي شاهزاده
آورده است (٢/٨٣٠).
اينالجق را دايى سلطان محمد خوارزمشاه، يا از نزديكان مادر او دانستهاند
(رشيدالدين، جوينى، همانجاها؛ وصاف، ٥٦٣؛ نيز نك: ابوالغازي، ٣٨). در زمان
سلطان محمد به سبب نفوذ فراوان مادرش تركان خاتون، طايفة قنقليها و از جمله
اينالجق صاحب قدرت بسيار و مقامهاي مهم شدند. به نوشتة ابوالغازي، در پى
ازدواج تكش با تركان خاتون، اينالجق مسلمان شد و با دريافت لقب غايرخان،
به فرمانروايى تركستان، يعنى نواحى اترار، طراز و بلاساغون رسيد (همانجا؛
براي لقب غايرخان، نك: هاورث، ؛ I/١٩ بارتولد، همانجا).
وقتى سلطان محمد در ٦١٤ق/١٢١٧م تصميم به لشكركشى به سوي بغداد گرفت، چون
از ملك تاجالدين بلگاخان، صاحب اترار دل نگران بود، او را به شهر نسا تبعيد
كرد (نسوي، ٦٦). مىتوان حدس زد كه انتصاب اينالجق به فرمانروايى اترار و
اعطاي لقب غايرخانى به او نيز مربوط به همين زمان بوده است. شهرت
اينالجق، بيشتر به سبب واقعة اترار، يعنى قتل بازرگانان وابسته به
چنگيزخان است. اين واقعه را در ٦١٥ق/١٢١٨م (بارتولد، ٢/٨٢٩)، يا اواخر سال
٦١٤ق/١٢١٧م دانستهاند (قفس اوغلى، ٢٩٩). در واقعة اترار بنابر مشهور حدود ٤٥٠
تاجر كشته شدند، اما «تاريخ سري مغولان١» شمار آنها را ١٠٠ نفر ؛ I/١٨٩) نيز
نك: گروسه، ٣٩١)، و ابن عبري ١٥٠ نفر (ص ٤٠٠-٤٠١) ياد كرده است. بيشتر منابع
تاريخى، قتل عام بازرگانان را به دليل گزارش مغرضانة اينالجق و ناشى از
طمع در اموال آنها، و نيز بنا به دستور سلطان محمد خوارزمشاه ذكر كردهاند
(نك: جوينى، ١/٦٠ -٦١، ٢/٩٩؛ شبانكارهاي، ١٤٠؛ ابن عبري، ٤٠١؛ منهاج، ١/٣١١؛
رشيدالدين، ١/٤٧١، ٤٧٤؛ قس: ابن اثير، ١٢/٣٦٢). به نوشتة نسوي، در پى اين
واقعه، چنگيزخان از سلطان محمد، تسليم اينالجق را درخواست كرد، اما چون
بيشتر لشكريان سلطان محمد از قبيلة اينالجق بودند، وي از اين كار سر باز زد
(ص ٨٧ - ٨٨).
به دنبال لشكركشى چنگيزخان به ايران (رجب ٦١٦)، سلطان محمدخوارزمشاه
فرماندهى نيروهاي مدافع اترار را به اينالجق سپرد (جوينى، ١/٦٤؛ نسوي، ٩٠).
به رغم پيشروي وسيع و سريع قواي مغول در ماوراءالنهر، اترار از خود مقاومت
شگفتانگيزي نشان داد و محاصرة آنجا ٥ ماه طول كشيد. پس از آن، مقاومت شهر
در هم شكسته شد و اينالجق با ٢٠ هزار نفر از نيروهاي خود به قلعة شهر پناه
برد (جوينى، ١/٦٤ - ٦٥؛ رشيدالدين، ١/٤٨٩) و حدود يك ماه ديگر به مقاومت
ادامه داد. او نيروهاي خود را در دستههاي ٥٠ نفري از قلعه بيرون مىفرستاد
تا با مغولان بجنگند. آنان تا آخرين نفر جنگيدند و بدينترتيب، گروه كثيري از
مغولان از ميان رفتند. چنگيزخان دستور داده بود تا اينالجق را زنده دستگير
كنند. از اينرو، مغولان نبرد با او و نيروهايش را ادامه دادند تا ديگر برايش
نيرويى باقى نماند. پس، با دو تن از يارانش به مقاومت ادامه داد، تا آنكه
آن دو نيز كشته شدند. آنگاه كنيزان خشت از ديوار به او مىدادند و او به
سوي دشمن مىافكند (جوينى، رشيدالدين، همانجاها). در چنين حالى، مغولان او
را اسير كردند و نزد چنگيزخان كه پس از فتح بخارا در كار محاصرة سمرقند بود،
فرستادند (٦١٧ق). به دستور چنگيزخان در كوك سراي سمرقند (جوينى، ١/٦٦) «سيم
گداخته در چشم و گوش او ريختند تا بدين عذاب كشته گشت» (نسوي، ٩١).
مآخذ: ابن اثير، الكامل؛ ابن عبري، غريغوريوس، تاريخ مختصر الدول، بهكوشش
انطون صالحانى، بيروت، ١٤٠٣ق/١٩٨٣م؛ ابوالغازي بهادرخان، شجرة ترك، به
كوشش دمزون، سن پترزبورگ، ١٨٧١م؛ بارتولد، و. و.، تركستاننامه، ترجمة كريم
كشاورز، تهران، ١٣٦٦ش؛ جوينى، عطاملك، تاريخ جهانگشاي، بهكوشش محمد
قزوينى، ليدن، ١٣٢٩-١٣٣٤ق/١٩١١-١٩١٦م؛ رشيدالدين فضلالله، جامع التواريخ،
به كوشش محمدروشن و مصطفى موسوي، تهران، ١٣٧٣ش؛ شبانكارهاي، محمد، مجمع
الانساب، بهكوشش هاشم محدث، تهران، ١٣٦٣ش؛ قفس اوغلى، ابراهيم، تاريخ
دولت خوارزمشاهيان، ترجمة داود اصفهانيان، تهران، ١٣٦٧ش؛ گروسه، رنه،
امپراتوري صحرانوردان، ترجمة عبدالحسين ميكده، تهران، ١٣٥٣ش؛ منهاج سراج،
عثمان، طبقات ناصري، بهكوشش عبدالحى حبيبى، كابل، ١٣٤٢ش؛ ميرخواند، محمد،
روضة الصفا، تهران، ١٣٣٩ش؛ نسوي، محمد، سيرة السلطان جلالالدين منكبرتى،
بهكوشش احمد حمدي، قاهره، ١٩٥٣م؛ وصاف، تاريخ، بمبئى، ١٢٦٩ق؛ نيز:
Doerfer, G., T O rkische und mongolische Elemente im Neupersischen, Wiesbaden,
١٩٧٥; Howorth, H.H., History of the Mongols, New York, ١٨٧٦; The Secret History
of the Mongols, tr. F.W. Cleaves, London, ١٩٨٢.
عبدالرسول خيرانديش