دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٣٩٢٢
| امامى هروي جلد: ١٠ شماره مقاله:٣٩٢٢ |
اِمامىِ هَرَوي، رضىالدين عبدالله بن محمد بن على (د محرم
٦٨٦/مارس ١٢٨٧)، اديب و شاعر و ملكالشعراء دربار قراختاييان كرمان. اصل وي
از هرات است (دولتشاه، ١٢٦). نام و لقب او به شكلهاي مختلف در منابع ثبت
شده است (نك: شهيدي، ٦ -٧). او تخلص خود را به واسطة اعتقاد به مذهب شيعه و
علاقه به مدح خاندان رسالت، امامى برگزيده است (همو، ٥٤ - ٥٥). از سالهاي
اولية زندگى و نيز چگونگى دانش اندوزي او، اطلاعى در دست نيست. دولتشاه از
خواجه فخرالملك خراسانى به عنوان مربى او نام مىبرد (همانجا). مدايح
امامى نشان مىدهد كه فخرالملك از بزرگترين ممدوحان وي بوده است.
امامى علاوه بر شعر، در علوم بلاغى، ادبيات عرب و نيز علوم عقلى، از
سرآمدان روزگار خود بود (كاشفى، ٢٦٨؛ خواندمير، ٣/٣٨٧). از مناظرهاي منظوم كه
سرودة شاعر است و در ديوان او به چاپ رسيده (ص ٢٠٣-٢٠٤)، برمىآيد كه وي
داراي منصب قضا نيز بوده است. شايد به همين سبب است كه قضات هرات را از
نسل او برشمردهاند (دولتشاه، همانجا).
امامى علاوه بر هرات در شهرهاي كرمان و اصفهان نيز اقامت داشت (رازي،
٢/١٤٤؛ دولتشاه، همانجا). ظاهراً اقامت او در كرمان، طولانى بوده است و به
همين علت برخى او را كرمانى دانستهاند (اوحدي، ٨٩). وي در يكى از شهرهاي
مذكور مدت ١٠ سال در انزوا زيست (امامى، ١٤٩، ١٦٨).
امامى به ستايش قراختاييان كرمان و بزرگان آل كرت و اتابكان فارس
مىپرداخت (حمدالله، ٧١٦-٧١٧؛ اسفزاري، ٢/٣٣، ٣٤؛ آذر، ٢/٧٥٢-٧٥٣) كه از اين
ميان مدايح فخرالملك، از برجستگى بيشتري برخوردار است (نك: امامى، جم). از
معاصران او مىتوان به سعدي، مجدهمگر، شمسالدين محمد صاحب ديوان،
معينالدين پروانه و افتخارالدين زوزنى، اشاره كرد (خواندمير، همانجا؛ شهيدي،
٢٤).
امامى در اواخر عمر، مقيم اصفهان شد و سرانجام در لنجان اصفهان درگذشت
(نفيسى، ١/١٦١؛ هدايت، ١/٢٥٩).
آثار: از امامى ديوان اشعار و رسالهاي به زبان عربى برجاست. سرودههاي او
پيش از سعدي از اشتهار خاصى برخوردار بوده است (انصاري، ٣٥). مجدهمگر در يك
داوري غير منصفانه، اين سرودهها را بر اشعار سعدي ترجيح داده است
(دولتشاه، همانجا). از اين داوري با صفاتى چون: اغراقآميز (آذر، ٢/٧٥٤) و يا
تعريض به سعدي (براون، ٣/١٦٤)، ياد شده است. دولتشاه با پذيرش نسبى اين
داوري، امامى را تنها به لحاظ صنايع بديعى، برتر از سعدي دانسته است
(همانجا).
ديوان امامى نزديك به دو هزار بيت است (شهيدي، ٤) كه در قالب قصيده،
غزل، ترجيعات، مقطعات و رباعى است. او در سرودن شعر از سبك عراقى پيروي
مىكرد (همو، ٤، ١٣). اشعار او بسيار ساده است و اين امر ممكن است نتيجة تأثّر
عميق او از فردوسى باشد كه برخى از محققان بدان اشاره داشتهاند (فصيح،
٢/١٢٩-١٣٠). در ديوان امامى علاوه بر مدايح بسيار، اشعاري در زمينههاي
عرفانى (ص ٢٢٥- ٢٣٨)، لغز و معما (ص ٢٢٤)، و كيميا و سيميا (ص ٦٢) به چشم
مىخورد. از اين ديوان، دستنويسهاي بسياري باقى مانده است (نك: منزوي،
خطى، ٣/٢٢٣١-٢٢٣٢، خطى مشترك، ٧/٢٥١-٢٥٣). ديوان امامى در ١٣٤٥ش در تهران
به چاپ رسيده است.
اثر ديگر امامى، رسالهاي است به زبان عربى در شرح يكى از قصايد شاعر مشهور
عرب، ابوالحارث غيلان بن عقبه، مشهور به ذوالرمه (د ١١٧ق/٧٣٥م). امامى
اين رساله را به نام يكى از اتابكان نگاشته، و در آن، لطائف و نكات
ادبى، نحوي و لغوي قصيدة مذكور را شرح كرده است (اقبال، ٣١٣؛ شورا، ٤/٣٩٤-
٣٩٥). از اين رساله تاكنون دو نسخه شناخته شده كه يكى نزد اقبال آشتيانى
بوده است و ديگري در كتابخانة مجلس شوراي ملى نگهداري مىشود (همانجاها).
مآخذ: آذربيگدلى، لطفعلى، آتشكده، به كوشش حسن سادات ناصري، تهران،
١٣٣٧ش؛ اسفزاري، محمد، روضات الجنات، به كوشش محمدكاظم امام، تهران،
١٣٣٩ش؛ اقبال آشتيانى، عباس، «يك رسالة عربى از تأليفات هروي امامى»،
ارمغان، تهران، ١٣١٢ش، شم ٥؛ امامى هروي، عبدالله، ديوان، به كوشش همايون
شهيدي، تهران، ١٣٤٥ش؛ انصاري كازرونى، ابوالقاسم، مرقوم پنجم كتاب سلم
السموات، به كوشش يحيى قريب، تهران، ١٣٤٠ش؛ اوحدي بليانى، محمد، عرفات
العاشقين، نسخة عكسى موجود در كتابخانة مركز؛ براون، ادوارد، تاريخ ادبى
ايران، ترجمة علىاصغر حكمت، تهران، ١٣٥٧ش؛ حمدالله مستوفى، تاريخ گزيده،
به كوشش عبدالحسين نوايى، تهران، ١٣٦٠ش؛ خواندمير، غياثالدين، حبيبالسير،
به كوشش محمد دبيرسياقى، تهران، ١٣٦٢ش؛ دولتشاه سمرقندي، تذكرةالشعراء، به
كوشش محمد رمضانى، تهران، ١٣٣٨ش؛ رازي، امين احمد، هفت اقليم، به كوشش
جواد فاضل، تهران، ١٣٤٠ش؛ شورا، خطى؛ شهيدي، همايون، مقدمه بر ديوان امامى
هروي (هم)؛ فصيح خوافى، احمد، مجمل فصيحى، به كوشش محمود فرخ، مشهد،
١٣٤١ش؛ كاشفى، على، لطائف الطوائف، به كوشش احمد گلچين معانى، تهران،
١٣٥٢ش؛ منزوي، خطى؛ همو، خطى مشترك؛ نفيسى، سعيد، تاريخ نظم و نثر در
ايران، تهران، ١٣٤٤ش؛ هدايت، رضاقلى، مجمع الفصحا، به كوشش مظاهر مصفا،
تهران، ١٣٣٦ش. على ميرانصاري