دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٤٢٣١
| باب جلد: ١٠ شماره مقاله:٤٢٣١ |
باب، يا بابالابواب، يكى از مراتب عالى در «حدود دين» و تشكيلات
دعوت اسماعيليه. سازمان دعوت اسماعيليه و وظايف مراتب يا حدود مختلف
تشكيلات آن از وجوه بسيار مهم نهضت اسماعيليه است. آثار اسماعيلى به طور
كلى در اين زمينه سكوت اختيار كردهاند، زيرا ماهيت دعوت اسماعيلى و خصومت
بسياري از امرا و حكام و علماي اهل سنت ايجاب مىكرد كه دعوت، همواره (به
استثناي دورة فاطمى و در محدودة اين دولت) در نهايت اختفا به فعاليت پردازد.
اما مطالعات جديد، مبتنى بر بسياري از متون و نوشتههاي اسماعيلى، تا حدودي
تشكيلات دعوت را در دورههاي مختلف، به خصوص دورة فاطمى، روشن كرده است
(نك: دفتري، تاريخ...، ٢٥٩-٢٦٧؛ هالم، ٧٣ بب).
اصطلاح باب در دورة پيش از فاطميان نيز در ميان اسماعيليه كه در آن زمان
كاملاً پنهانى مىزيستند، به كار برده مىشده است، ولى معناي دقيق آن
معلوم نيست (نك: جعفر، ٢٤؛ «العالم...»، ٢٥، ٢٨). در شمار اندكى از منابع
اسماعيلى دورة فاطمى كه از مراتب دعوت سخن رفته است، واژة باب و گاهى
بابالابواب، دربارة رئيس اجرائى سازمان دعوت كه مقامى بلافاصله پس از
امام بود، به كار رفته است. در اصطلاح دينى اسماعيليه، مرتبة باب دقيقاً
معادل اصطلاح رسمى «داعىالدعات» به كار رفته است (مثلاً قاضى نعمان،
١/٢٣٨، ٢٥٠) و خود عنوان داعىالدعات كه بارها در منابع غيراسماعيلى به كار
رفته، به ندرت در متون اسماعيلى ديده مىشود. به عنوان نمونه، بسياري از
مؤلفان اسماعيلى، مؤيد فىالدين شيرازي (د ٤٧٠ق/١٠٧٨م) را باب مستنصر فاطمى
خواندهاند، حال آنكه مورخان غيراسماعيلى از وي به عنوان داعىالدعات نام
بردهاند (ابن ميسر، ١٨؛ مقريزي، اتعاظ...، ٢/٢٥١). گفتنى است كه در بعضى از
سجلات مستنصر بالله (ص ١٨١، ٢٠٢) نيز كه در ٤٦١ق/١٠٦٩م براي سلاطين صُليحى
به يمن ارسال شده، اصطلاح داعىالدعات به صورت يك عنوان رسمى به مؤيد
فىالدين اطلاق شده است (نيز نك: مجدوع، ٤٠). در دورة فاطمى، به خصوص تا
زمان حاكم، مرتبة باب و منصب قاضىالقضاتى در دست يك نفر بود كه همزمان
وظيفة تبليغ و ترويج مذهب اسماعيلى و وظيفة قضا را برعهده داشت (نك: هالم،
٥٥ -٧٢؛ مقريزي، الخطط، ١/٤٠٣). در مواقعى كه هر دو منصب از آنِ يك نفر نبود،
در مراسم و تشريفات رسمى فاطميان، داعىالدعات يا بابالابواب مرتبهاي پس
از قاضىالقضات داشت (ابن طوير، ١١٠-١١٢؛ قلقشندي، ٣/٤٨٣؛ مقريزي، همان،
١/٣٩١).
داعى حميدالدين احمد كرمانى اشارات مختلفى به مقام و قرب منزلت باب نزد
شخص امام دارد (ص ١٣٥-١٣٦، ١٣٨، ٢٠٥- ٢٠٨؛ نيز نك: مؤيد فىالدين، ٣/٢٠٢،
٢٥٦-٢٥٧؛ ناصرخسرو، ٣٥؛ ايوانف، .(١٩-٢٣ مكتوبات اسماعيلى به طور كلى
متفقالقول هستند كه باب مىبايست يكى از عالمترين افرادِ «دعوت هاديه»،
متقى و صاحب صلاحيت اخلاقى باشد. وي مسئول ادارة سازمان دعوت و همچنين
تنظيم بعضى از سياستهاي دعوت است. در دورة فاطمى، باب در ايفاي وظايف خود
در مركز دعوت كه در پايتخت قرار داشته، زير نظر مستقيم امام اسماعيلى بوده
است و عدهاي از داعيان تابع در مركز دعوت او را ياري مىكردهاند. شخص باب
تعليمات و دستورهاي امام را به حجتها، يعنى مرتبة پس از وي در سلسله مراتب
دعوت، منتقل مىكرده است. به نظر مىرسد كه باب مسئوليت نصب داعيان را در
مناطق و شهرهاي قلمرو فاطمى، همانند صور، عكا، رمله و عسقلان، بر عهده داشته
است. وي در انتخاب حجتها و داعيان سرزمينهاي خارج از محدودة دولت فاطمى نيز
نقش اساسى داشته است (نك: قلقشندي، ٨/٢٣٩-٢٤١). باب به عنوان رئيس اجرايى
دعوت همچنين مسئوليت اداره و تهية مطالب براي ايراد در «مجالس الحكمه» را
نيز بر عهده داشت. اين مجالس كه از سنتهاي تعليمى خاص اسماعيليه بوده، و
تنها براي اهل دعوت كه عهد بيعت با امام اسماعيلى بسته بودند، در گوشهاي
از قصر فاطمى تشكيل مىشده، به حكمت يا وجوه باطنى عقايد اسماعيلى اختصاص
داشته است. براي اين منظور لازم بود باب قبلاً پيشنويسهاي مجالس خود را
شخصاً به تصويب امام اسماعيلى برساند، زيرا شخص امام سرچشمة حقيقى حكمت
محسوب مىشد و باب فقط سخنگوي وي به شمار مىآمد. سنت برگذاري مجالسالحكمه
توسط باب كه از آغاز استقرار دولت فاطمى آغاز گرديد تا انقراض اين دولت
همچنان ادامه يافت (نك: هالم، ٦٠ - ٦٥؛ همو، ١١٥ -٩١ ؛ دفتري، مختصري...،
١٣٠-١٣٢). باب از جلسات مجالس الحكمه، براي گرفتن عهد يا ميثاق از
اسماعيليان نوكيش نيز استفاده مىكرده است. از دورة فاطمى مجموعههاي
مختلفى از مجالسالحكمه كه با مجالس مؤيد فىالدين به اوج خود رسيد، بر جاي
مانده است.
پس از دورة فاطمى در تاريخ اسماعيليه و تقسيم اسماعيليه به شاخههاي
مستعلوي - طيّبى و نزاري، تغييرات عمدهاي در سازمانهاي دعوت اسماعيلى
پديدار گشت و مرتبة باب اهميت قبلى خود را از دست داد و در واقع از ميان
رفت. اسماعيليان مستعلوي - طيبى كه ابتدا دعوت آنها براي چند قرن در يمن
مستقر شده بود، سلسله مراتب دورة فاطمى را به طور آرمانى و به طريقى كه
توسط داعى حميدالدين كرمانى توصيف شده بود، به ارث بردند و در اين سلسله
مراتب نيز مرتبة باب به طور آرمانى ذكر شده است (نك: «مسائل...»، ٨، ٨٢،
١٠٢؛ «رسالة...»، ١٧٥-١٧٧).
تشكيلات دعوت طيبى نخستينبار در تحفةالقلوب داعى حاتم حامدي (د ٥٩٦
ق/١٢٠٠م) - كه هنوز به صورت دستنويس باقى مانده است - وصف شده، و عملاً
در مقايسه با سازمان دعوت دورة فاطمى سادهتر، و داراي مراتب كمتري بوده
است. پس از خليفة فاطمى آمرباحكامالله (د ٥٢٤ ق/١١٣٠م)، طبق معتقدات
اسماعيليان مستعلوي - طيبى، امام، باب و حجتها نيز استتار گزيده بودند و اين
وضع از زمان طيب، فرزند آمرباحكام الله و بيست و يكمين امام اسماعيليان
طيبى، همچنان ادامه يافته است. از زمان ذؤيب بن موسى وادعى (د
٥٤٦ق/١١٥١م) به بعد، رئيس امور اجرايى دعوت مستعلوي - طيبى با عنوان داعى
مطلق معروفيت داشته است.
پس از انشعاب دعوت مستعلوي - طيبى به شاخههاي داوودي و سليمانى، از اواخر
قرن ١٠ق/١٦م، پيروان هر يك از اين دو دعوت تحت رياست سلسلهاي از داعيان
مطلق خود بودهاند. داعى مطلق، به عنوان رئيس دعوت از اقتدار كامل بهرهمند
بوده است و هر داعى مطلق نيز، به خصوص در يمن، وظايف باب فاطمى را در
زمينههاي تعليم و تدريس اهل دعوت بر عهده داشته است (دفتري، تاريخ، ٢٩٣
بب، ٣٥٨-٣٥٩، ٣٦٥).
از سازمان دعوت اسماعيليان نزاري در دورة الموت اطلاعات چندانى در دست
نيست. امام نزاري نيز تا چند دهه پس از نزار بن مستنصر (د ٤٤٨ق/١٠٥٦م) از
انظار پيروانش پنهان بود و در اين اوضاع، رياست دعوت با شخصى بود كه مرتبة
حجت امام را داشت و در واقع جايگاه او معادل بابالابواب بود (همان،
٤٤٩-٤٥٠، ٤٦٩- ٤٧٠، ٥٤٠ -٥٤١).
مآخذ: ابن طوير، عبدالسلام، نزهةالمقلتين، به كوشش ايمن فؤاد سيد، بيروت،
١٩٩٢م؛ ابن ميسر، محمد، اخبار مصر، به كوشش ايمن فؤاد سيد، قاهره، ١٩٨١م؛
جعفربن منصور اليمن، الكشف، به كوشش اشتروتمان، لندن، ١٩٥٢م؛ دفتري،
فرهاد، تاريخ و عقايد اسماعيليه، ترجمة فريدون بدرهاي، تهران، ١٣٧٥ش؛ همو،
مختصري در تاريخ اسماعيليه، ترجمة فريدون بدرهاي، تهران، ١٣٧٨ش؛ «رسالة
الاسم الاعظم»، ضمن اربعة كتب اسماعيلية، به كوشش اشتروتمان، گوتينگن،
١٩٤٣م؛ «العالم و الغلام»، ضمن اربع كتب حقانية، به كوشش مصطفى غالب،
بيروت، ١٤٠٣ق؛ قاضى نعمان، تأويل الدعائم، به كوشش محمدحسن اعظمى،
قاهره، ١٩٦٧-١٩٧٢م؛ قلقشندي، احمد، صبحالاعشى، قاهره، ١٣٣١- ١٣٣٨ق؛ كرمانى،
احمد، راحة العقل، به كوشش محمد كامل حسينى و محمد مصطفى حلمى، قاهره،
١٩٥٣م؛ مجدوع، اسماعيل، فهرسة الكتب و الرسائل، به كوشش علينقى منزوي،
تهران، ١٩٦٦م؛ «مسائل مجموعة من الحقائق العالية»، ضمن اربعة كتب اسماعيلية،
به كوشش اشتروتمان، گوتينگن، ١٩٤٣م؛ مستنصر بالله، معد، السجلات المستنصرية،
به كوشش عبدالمنعم ماجد، قاهره، ١٩٥٤م؛ مقريزي، احمد، اتعاظ الحنفاء، به
كوشش جمالالدين شيال و محمد حلمى محمد احمد، قاهره، ١٩٦٧-١٩٧٣م؛ همو، الخطط،
بولاق، ١٢٧٠ق؛ مؤيد فىالدين، هبةالله، المجالس، به كوشش مصطفى غالب،
بيروت، ١٩٧٤-١٩٨٤م؛ ناصرخسرو، شش فصل، به كوشش ايوانف، ليدن، ١٩٤٩م؛
هالم، ه.، فاطميان و سنتهاي تعليمى و علمى آنان، ترجمة فريدون بدرهاي،
تهران، ١٣٧٧ش؛ نيز:
, H., X The Isma q ili Oath of Allegiance ( q Ahd) and the Sessions of Wisdom
(Maj ? lis al - V ikma) in Fatimid Times n , Mediaeval Isma q ili History and
Thought, ed. F. Daftari, Cambridge, ١٩٩٦; Ivanow, W., Studies in Early Persian
Ismailism, Bombay, ١٩٥٥.
فرهاد دفتري