دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٤١٦٨
| ايام العرب جلد: ١٠ شماره مقاله:٤١٦٨ |
اَيّامُ الْعَرَب، عنوانى كه بر جنگها و كشمكشهاي قبيلهاي يا قومى
عرب پيش از اسلام و صدر اسلام اطلاق مىشد. روايات ايام العرب كه از
ديرباز تا اوايل عصر اسلامى سينه به سينه نقل مىشد، مهمترين منبع تحقيق
دربارة حيات مادي و معنوي عرب جاهلى، از شيوة زندگى و جنگ و صلح گرفته تا
افكار و عقايد، روابط اجتماعى و مسائل استقرار و كوچنشينى به شمار مىرود.
عرب پيش از اسلام افزون بر اينكه پيرو هيچ نظام و آيين و قانون مدون و
معينى نبود و به اقتضاي شرايط دشوار زندگى در عربستان شمالى، معيشت خود را
غالباً از راه تهاجم و غارت تأمين مىكرد، بسياري از علايق و روابط و
عصبيتهاي قومى و شخصى نيز در آن روزگار مىتوانست موجب كينورزيها و شعلهور
شدن آتش جنگ گردد (على، ٥/٢٣٣- ٢٣٥؛ خفاجى، ٩١-٩٢؛ دلو، ٢/٣٧٨-٣٧٩). عرب اين
حوادث جنگى را كه غالباً به سرعت خاتمه مىيافت و تنها يك «روز» به درازا
مىكشيد، «يوم» مىخواند (بياتى، ١/٦١ -٦٢). لغتشناسان به پيروي از اين
اطلاق و به استناد اشعار جاهلى يوم را به معنى «واقعه» نيز آوردهاند و گويا
چنين اطلاقى در ادبيات اقوام سامى نيز سابقه داشته است (ابن منظور، ذيل
يوم؛ بياتى، ١/٦٠ -٦٢، ٦٥).
اين جنگها كه ميان تيرهها و طوايف مختلف عرب عدنانى (مانند يوم فجار)، يا
عدنانيان با قحطانيان (مثلاً يوم خزازي، يوم بُعاث، يوم البيضاء)، يا عرب
با غيرعرب (مانند يوم ذي قار، ميان ايرانيان و عربها) رخ مىداد (زيدان،
١٠/٣٠٥-٣١٠؛ برّو، ٢٠٣، ٢٠٧-٢٢٩؛ جاد المولى، «ج - ح، ط»؛ فروخ، ٨٣؛ خفاجى،
٩٣)، از لحاظ شدت، وسعت و اهميت متفاوت بود، اما همه جا خصايصى شبيه به هم
داشت و روح فخر و انتقام را در كالبد قبيله برمىانگيخت. آنگاه كه جنگجويان
تيغ در ميان مىآوردند، شاعران به گاه نبرد در پسِ پشتِ ايشان حماسهها
مىسرودند و دليران را به قتل و غارت فرا مىخواندند؛ در حالى كه اين
پيكارها خود از سويى برانگيزانندة احساس و شعور شاعرانة آنان نيز بود.
بدينگونه، داستان آن «ايام» در حافظة قبيله مىماند، به پيروزيها تفاخر
مىكردند و به هنگام شكست، مترصد انتقام مىماندند و بدينسان، دلاوران عرب
رمزي از حيات و بقاي قبيله به شمار مىآمدند (على، ٤/٢٤٧، ٥/٣٣٥؛ خفاجى،
٩٤). وصف اين ايام با ديدگاهى قومى و قبيلهاي به تدريج بخش عظيمى از
ادبيات منسوب به جاهليت را به خود اختصاص داد، تا آنجا كه بايد گفت تقريباً
در شعر همة شاعران بلند آوازة عرب چون اعشى، عنتره، ابن حلّزه، عامر بن
طفيل و خنساء و بسياري ديگر انعكاس يافته است (جاد المولى، «ي»؛ بياتى،
١/٦٦ - ٦٨).
اما اين روايات كه به صورت شعر و قصه نقل مىشد، در عصر جاهلى از هيچ نظم
و ترتيب تاريخى برخوردار نبود. چه، غالباً به نظم بود و بعدها در اوايل عصر
اسلامى و رواج كتابت و تدوين روايات، به صورت نثر نيز نگاشته، و گزارش شد.
در شمار اين ايام نيز اختلاف هست و آنرا از ٧٥٠ تا ٧٠٠ ،١«يوم» شمردهاند كه
البته اخبار همة آنها باقى نمانده، و گفتهاند آنچه موجود است، اخباري دربارة
آن دسته از ايام است كه از حدود ١٥٠ سال پيش از اسلام اتفاق افتاده است
(برو، ٢٠٤- ٢٠٥).
جايگاه ايام در ذهن عرب چنان بود كه در صدر اسلام مسلمانان و حتى اصحاب
پيامبر (ص) نه فقط در مجالس خود شعر و اخبار آن جنگها را باز مىگفتند (امين،
١/١٨-١٩، ٦٧)، بلكه نخستين حوادث جنگى عصر اسلامى - غزوات، سرايا، جنگهاي
فتوح، پيكارهاي داخلى - همچون قادسيه، صفين و يرموك را هم در زمرة ايام
العرب قرار دادند (مثلاً نك: طبري، ٣/٣٥٩، ٥٢٩ بب، ٥٤٠ -٥٤١؛ بلاذري، ١/١٣٥،
١٣٧، ١٤١؛ واقدي، ١/١٦٠-١٦١، ٢/٦٠٩، ٦٢٠، ٣/٨٨٤). به همينسبب، برخى از
نويسندگان معاصر، همة جنگهاي عرب پيش از اسلام و صدر اسلام را با عنوان
«ايام» آورده، و آن را به دو گروه: «ايام العرب فى الجاهليه» و «ايام
العرب فى الاسلام» تقسيم كردهاند (ابراهيم، ٤٨٨-٤٩٠، جم ؛ جادالمولى، ٤٢،
٤٦، جم ؛ قس: بياتى، ١/٦٨). همچنين توجه و عنايت عرب را به ايام در عصر
كتابت و تدوين روايات از آنجا مىتوان دانست كه براي اخذ يك روايت دربارة
آنها رنجها بر خود هموار مىكردند، و بسياري از راويان ايام در اين دوره كه
خود از راويان شعر و ادب بودند، مىكوشيدند آن اخبار را از پيران عرب و
راويان قبيلهاي و بدويان اعماق باديه كه عصر جاهلى را نيز درك كرده
بودند، بگيرند (همو، ١/٣٢- ٣٥). بدينگونه، روايات بسياري - منظوم و منثور -
گرد آمد و نويسندگان و اديبان و نسبشناسانى چون ابوعبيده معمر بن مثنى،
هشام كلبى، مداينى، ابن حبيب و ديگران به نگارش آثاري مستقل دربارة ايام
العرب پرداختند (ابن نديم، ٥٨، ٦٠، ١٠٨، جم؛ همدانى، ١/٢١٦) و «ادب الايام»
فصل مهمى از ادب عرب پس از اسلام را به خود اختصاص داد (مثلاً نك: ابن
عبدربه، ٥/١٣٢؛ ابوالفرج، ٥/٣٤-٦٤).
گذشته از اهميت و نقش ايام در ادبيات جاهلى و اسلامى عرب، اين حوادث و
شيوة نگرش به آن در تاريخ اسلام و تاريخنگاري اسلامى نيز نقش و تأثيري
مهم داشت. پس از دورة اول فتوح بزرگ اسلامى كه جنگجويان قبايل آرام
گرفتند، عصبيتها و رقابتهاي كهن قبيلهاي كه مدتى خاموش مانده بود، باز در
عراق رخ نشان داد. به ويژه بصره و كوفه از اواسط قرن اول به مراكز آشوبها
و نزاعهاي قبيلهاي، در لباس گرايشهاي سياسى، فرقهاي و مذهبى تبديل گرديد
(مثلاً نك: طبري، ٦/٢٢- ٣٨). در اين ميان راويان نيز با هدفهايى گوناگون به
نقل و ضبط اخبار جنگهاي ردّه، فتوح و نزاعهاي داخلى و قبيلهاي، و حتى جعل
اين اخبار پرداختند تا نقش قبايل يا خاندانها يا اشخاص خاصى را در اين حوادث
برجسته كرده، مآثر و افتخارات نوين براي آنها بيافرينند. علاوه بر آنكه
تأليف تكنگاريهايى دربارة قبايل عرب - مانند آثار هشام كلبى و هيثم بن
عدي (ابن نديم، ١٠٨، ١١٢) و جز آنها ظاهراً نتيجةهميناهداف
بوده،جلوهگاهبرجستة ايننگرش را در آثار اخباريان نخستين - مكتب عراق -
مىتوان باز يافت كه در حقيقت استمرار ديدگاه قبيلهاي پيش از اسلام نسبت
به حوادث، يا ادامة روايات ايام و انساب عرب توسط راويان شعر و اخبار و
شيوخ قبايل بود و مستقيماً به ايام العرب متصل مىشد و البته خصايص عمدة
آن مانند مبالغه و تفاخر را نيز درخود داشت. بنابراين، وجهة نظر قبيلهاي يا
گرايش بهذكر افتخارات قبيله و قوم از مهمترين ويژگيهاي اخباريان اوليه، و
روايات آنان دنبالة روايات ايام جاهليت به شمار مىرود، گرچه مجراي وقوع
اين حوادث و اسباب و اهداف بروز اين ايام اسلامى با ايامالعرب پيش از
اسلام متفاوت بود. از آن سوي، مطالعة خصايص نگارشها و روايات اين اخباريان،
به ويژه در تك نگاريهاي آنها دربارة فتوح و جنگهاي داخلى (مثلاً نك: همو،
١١١، ١١٥)، مىتواند ما را با خصايص روايى اخبارِ ايام العرب پيش از اسلام
آشنا گرداند (سجادي، ١٥، ٥٦ -٥٧، ٦٥). مثلاً عوانة بن حكم كلبى (د ١٤٧ق) كه
بخش بزرگى از رواياتش مربوط به اخبار عرب جاهلى است، به شيوة راويان كهن
ايام، در همة اخبار خود، شعر نيز مىآورده (دوري، ٣٧)؛ يا دربارة سيف بن عمر
(د ١٨٠ق) بايد گفت كه اسلوب ايام العرب در روايات او دربارة فتوح اسلامى
پيداست؛ و اين معنى در روايات نصر بن مزاحم (د ٢١٢ق) آشكارتر است (نك: ص
٨٣، ١٦٤- ١٦٥، جم ) كه شعر و مناظره و خطابه نيز در ذكر جنگهاي داخلى آورده؛
و يا ابومخنف (د ١٥٧ق) كه روايات او اغلب قبيلهاي و منقول از راويان
ازدي، همدانى، طى، كنده و تميم، با خصايص نگرشهاي قبيلهاي يا ايام العرب
است (سجادي، ٥٩ -٦١). هم از اينروست كه فهم و درك علل و اسباب بسياري از
جنگها در عصر اول اسلامى، بدون توجه به خصوصيات، انگيزهها و نتايج
ايامالعرب عصر جاهلى ناممكن است.
مآخذ: ابراهيم، محمدابوالفضل و ديگران، ايام العرب فى الاسلام، بيروت،
١٩٧٣م؛ ابن عبدربه، احمد، العقد الفريد، به كوشش احمد امين و ديگران،
بيروت، ١٤٠٢ق؛ ابن منظور، لسان؛ ابن نديم، الفهرست؛ ابوالفرج اصفهانى،
الاغانى، قاهره، وزارة الثقافة و الارشاد القومى؛ امين، احمد، ضحى الاسلام،
بيروت، دارالكتاب العربى؛ برّو، توفيق، تاريخ العرب القديم، بيروت،
١٤٠٤ق/١٩٨٤م؛ بلاذري، احمد، فتوح البلدان، به كوشش صلاحالدين منجد،
قاهره، ١٩٥٦م؛ بياتى، عادل جاسم، مقدمه بر ايام العرب معمر بن مثنّى،
بيروت، ١٩٨٧م؛ جاد المولى، محمداحمد و ديگران، ايام العرب فى الجاهلية،
رياض، مكتبة الرياض الحديثه؛ خفاجى، عبدالمنعم، الشعر الجاهلى، بيروت،
١٩٨٦م؛ دلّو، برهانالدين، جزيرة العرب قبل الاسلام، بيروت، ١٩٨٩م؛ دوري،
عبدالعزيز، بحث فى نشأة علم التاريخ عند العرب، بيروت، ١٩٨٣م؛ زيدان،
جرجى، مؤلفات، بيروت، ١٩٨٢م؛ سجادي، صادق و هادي عالمزاده، تاريخنگاري
در اسلام، تهران، ١٣٧٥ش؛ طبري، تاريخ؛ على، جواد، المفصل فى تاريخ العرب
قبل الاسلام، بيروت، ١٩٧٠م؛ فروخ، عمر، تاريخ الجاهلية، بيروت، ١٩٨٤م؛ نصر
بن مزاحم، وقعة صفين، به كوشش عبدالسلام محمدهارون، قاهره، ١٣٨٢ق؛ واقدي،
محمد، المغازي، به كوشش مارسدن جونز، بيروت، ١٩٨٩م؛ همدانى، حسن، الاكليل،
به كوشش محمد بن على اكوع، قاهره، ١٩٦٣م. صادق سجادي