دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٤٠٦٢
| انطاكى، ابوعبدالله جلد: ١٠ شماره مقاله:٤٠٦٢ |
اَنْطاكى،
ابوعبدالله (يا ابوعلى) احمد بن عاصم، عارف بزرگ سدههاي ٢-٣ق/٨ -٩م. هرچند تاريخ و محل ولادت او به طور دقيق روشن نيست، اما از نسبت او و نيز چون او را «اهل ثغور» دانستهاند (ابن حبان، ٨/٢٠؛ خواجه عبدالله، ١٢٣؛ ابن عديم، ٢/٨٤٨)، مىتوان دريافت كه در انطاكيه به دنيا آمده است (نك: ياقوت، ٢/٧٩-٨٠). وي مدتى در دمشق به سر برد (ابن منظور، ٣/١٢٧؛ ذهبى، تاريخ...، ٤٣؛ نيز نك: ابن ابى حاتم، ١(١)/٦٦). انطاكى نخست علوم رايج آن زمان را فراگرفت و در آنها مهارت يافت و در زهد و رياضت، عرفان و تصوف به كمال رسيد (مثلاً نك: ابونعيم، ٩/٢٨٠-٢٨٩؛ هجويري، ١٥٩؛ ابن كثير، ١٠/٣١٨؛ نيز نك: عطار، ٤١٠). وي را از فرط هوشياري و بسياري فراست «جاسوس القلوب» ناميدهاند (قشيري، ١٩؛ عطار، ابن عديم، همانجاها).انطاكى با زهّاد و عارفان بزرگ و مشهور زمان خود از جمله بشر حافى (د ٢٧٧ق/٨٩٠م)، سري سقطى (د ٢٥٣ق/٨٦٧م) و احتمالاً فضيل بن عياض (د ١٨٧ق/٨٠٣م) همنشين و هم صحبت بوده است (سلمى، ١٢٧؛ قشيري، هجويري، همانجاها). جامى انطاكى را شاگرد حارث محاسبى (د ٢٤٣ق/٨٥٧م) دانسته است (ص ٩١).
احمد بن ابى الحواري (ه م)، عارف مشهور شام در قرن ٢ و ٣ق از جمله شاگردان او بوده، و بسياري از سخنان او را نيز نقل كرده است (مثلاً نك: سلمى، ١٢٩؛ ابونعيم، ٩/٢٨١، ٢٨٢، ٢٩٣، ٢٩٥-٢٩٦؛ بيهقى، ١٩٩، ٣٥٨؛ قشيري، ٩٠، ١٥٥). انطاكى در علم حديث نيز دستى داشت و از محدثان بغداد و دمشق احاديثى شنيده، و ديگران نيز از او حديث روايت كردهاند (مثلاً نك: ابن ابى حاتم، ابن حبان، ابن عديم، همانجاها؛ ذهبى، همانجا، نيز سير...، ١١/٤٠٩).
تاريخ وفات انطاكى را برخى پس از ٢٢٠ق دانستهاند (ماسينيون، «تحقيق...١»، ٢٢٣ ؛ I/٣٥١ GAL,S, I/٦٣٨; .(GAS, ابن كثير آن را به طور تقريب ٢٣٩ق حدس زده است (١٠/٣١٨-٣١٩) و ذهبى (همان، ١٠/٤٨٨) نيز احتمال داده كه تا ٢٣٠ق زنده بوده است.
در اقوال منسوب به انطاكى بسياري از مفاهيم عرفانى و اخلاقى همچون: معرفت، فقر، صبر، صدق، يقين، خوف و رجا سخن رفته است (مثلاً نك: سلمى، ١٢٧-١٣٠؛ ابونعيم، ٩/٢٨٠-٢٩٦؛ ابن جوزي، ٤/٢٧٧- ٢٧٩؛ ابن منظور، ٣/١٢٧-١٢٩).
آثار:
از انطاكى اثر مستقلى در دست نيست و بيشتر سخنان او برگرفته از تذكرهها و كتابهاي صوفيه است. سخنان انطاكى به سبب تعلق به اولين دورة زهد و تصوف در اسلام، از اهميت ويژهاي برخوردار است. ماسينيون بر اين باور است كه آثار او پيش از آثار محاسبى بوده، و محاسبى از آنها در تأليفات خود بهره برده است. اين تأليفات را به او نسبت دادهاند: ١. المعاملات، كه در شناخت تصوف بوده، و در آن ژرف بينيهاي جالبتوجهى داشته است (كلاباذي، ٣٢؛ ماسينيون، «مجموعه...٢»، ١٢ )؛ ٢. الشبهات (همو، «تحقيق»، ١٧٢ ، حاشية ٦ ؛ ، GAL,S همانجا)؛ ٣. دواء داءالقلوب و معرفة همم النفس و آدابها (ماسينيون، همان، ١٥٣ ؛ ، GAL,S نيز ، GAS همانجاها).انطاكى شعر نيز مىسروده، و اشعاري از او بر جاي مانده است (ابونعيم، ٩/٢٩٦-٢٩٧؛ ابن عديم، ٢/٨٥٢؛ ابن منظور، ٣/١٣٠؛ ابن كثير، ١٠/٣١٨).
مآخذ: ابن ابى حاتم، عبدالرحمان، الجرح و التعديل، حيدر آباد دكن، ١٣٧١ق/ ١٩٥٢م؛ ابن جوزي، عبدالرحمان، صفة الصفوة، به كوشش محمود فاخوري، بيروت، ١٤٠٦ق/١٩٨٦م؛ ابن حبان، محمد، الثقات، حيدرآباد دكن، ١٤٠٢ق/١٩٨٢م؛ ابن عديم، عمر، بغية الطلب فى تاريخ حلب، به كوشش سهيل زكار، دمشق، ١٤٠٨ق/ ١٩٨٨م؛ ابن كثير، البداية؛ ابن منظور، محمد، مختصر تاريخ دمشق ابن عساكر، به كوشش رياض عبدالحميد مراد، دمشق، ١٤٠٤ق/١٩٨٤م؛ ابونعيم اصفهانى، احمد، حلية الاولياء، بيروت، ١٣٨٧ق/١٩٦٧م؛ بيهقى، احمد، كتاب الزهد الكبير، به كوشش عامر احمد حيدر، بيروت، ١٤٠٨ق/١٩٨٧م؛ جامى، عبدالرحمان، نفحات الانس، به كوشش محمود عابدي، تهران، ١٣٧٠ش؛ خواجه عبدالله انصاري، طبقات الصوفية، به كوشش محمد سرور مولايى، تهران، ١٣٦٢ش؛ ذهبى، محمد، تاريخ الاسلام، به كوشش عمر عبدالسلام تدمري، بيروت، ١٤١٢ق/١٩٩١م؛ همو، سير اعلام النبلاء، به كوشش شعيب ارنؤوط و ديگران، بيروت، ١٤٠٦ق/١٩٨٦م؛ سلمى، محمد، طبقات الصوفية، به كوشش پدرسن، ليدن، ١٩٦٠م؛ عطار نيشابوري، فريدالدين، تذكرة الاولياء، به كوشش محمد استعلامى، تهران، ١٣٦٦ش؛ قشيري، عبدالكريم، الرسالة القشيرية، قاهره، ١٣٥٩ق/١٩٤٠م؛ كلاباذي، محمد، التعرف لمذهب اهل التصوف، به كوشش محمد جواد شريعت، تهران، ١٣٧١ش؛ هجويري، على، كشف المحجوب، به كوشش ژوكوفسكى، تهران، ١٣٥٨ش؛ ياقوت، بلدان؛ نيز:
GAL,S; GAS; Massignon, L., Essai sur les origines du lexique technique de la mystique musulmane, Paris, ١٩٦٨; id, Recueil de textes in E dits, Paris, ١٩٢٩.
محمدجواد شمس