دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٤٢٠١
| ايلات خمسه جلد: ١٠ شماره مقاله:٤٢٠١ |
ايلاتِ خَمْسه، اتحادي از ٥ ايل اينالّو (يا اينانلو)، بَهارْلو، نَفَر،
عرب و باصري (ه مم) كه بنابر برخى مقاصد سياسى، اقتصادي و نظامى، در
١٢٧٨ق به فرمان ناصرالدين شاه در منطقة فارس تشكيل شد (نك: فسايى، ١/٨٢٣
-٨٢٤؛ ابرلينگ، ٧٢؛ بيات، ٢٤). خاستگاه قومى اين ايلها با يكديگر متفاوت
است. ايلهاي اينانلو، بهارلو و نفر، ترك؛ ايل عرب، عرب؛ و ايل باصري،
عمدتاً فارس هستند. مردم، ايلات خمسه را كلاً عرب مىشناختند (بك، كه
احتمالاً به دليل جمعيت بيشتر مردم ايل عرب در ايلات خمسه و نيروي غالب
آنها بر عشاير ديگر بوده است.
ايلات خمسه دومين گروه ايلى عمدة فارس، پس از ايل قشقايى، در اواخر سدة
١٣ق/١٩م و نيمة نخست سدة ١٤ق/٢٠م به شمار مىرفتند (مسعود ميرزا، ١٢٩؛
سايكس، .(II/٤٧٩ ايلهاي خمسه در منطقهاي در شرق قلمرو ايل قشقايى به صورت
پراكنده مىزيستند. اين منطقه بخشى از نواحى شمال و مشرق و جنوب شرقى
استان فارس را در سوي خاوري راه اصفهان به شيراز و شيراز به جهرم فرا
مىگيرد.
تمام طايفههاي ايلات خمسه تا سالهاي پايانى سدة ١٣ق كوچ مىكردند و به
ييلاق و قشلاق مىرفتند. از آن پس، به تدريج بخش بزرگى از آنها يكجانشين
شدند. بنابر آمار تيرماه ١٣٦٦ش، ٧٦٨ ،٤ خانوار از باصري، عرب، بهارلو، نفر و
كُردشولى (از قشقاييهايى كه به ايلات خمسه پيوسته بودند) كوچ مىكردند (
سرشماري ...، ١٥). ييلاقات اين عشاير در شهرستانهاي آباده، اقليد، جهرم،
داراب، شيراز، فسا، لار و مرودشت، و قشلاقات آنها نواحى ديگري در همين
شهرستانها و شهرستانهاي استهبان، فيروزآباد و نيريز فارس بوده است. ٣/٩٤% از
خانوارهاي عشاير كوچنده در ييلاق، ٣/٨٠% آنها در قشلاق زير سياه چادر، و بقيه
در خانههاي گلين زندگى مىكنند (همان، ١١).
رهبري هر يك از ايلهاي خمسه و طايفهها و تيرهها و اولادها را يك خان يا
كلانتر و يا كدخدا برعهده داشت كه امور اجتماعى، سياسى و اقتصادي عشاير
زيرنظر آنها بود. هر اردو كه متشكل از چند سياه چادر يا خانوار از يك طايفه يا
تيره بود، در زمان كوچ، يك كدخدا يا ريشسفيد داشت كه نمايندگى سياسى و
اداري اردو برعهدة او بود (بارث، .(٢٦ اصطلاح «خان» در خطاب مؤدبانه براي
همة سران ايل و طايفه و تيره به كار مىرفت. با فروپاشى اتحاد سياسى ايل،
عنوان كلانتر نيز به تدريج منسوخ شد و عنوان خان جاي آن را گرفت (همو،
.(٧٢
عشاير كوچندة خمسه، اقتصادي يك پايه و مبتنى بر شيوة معيشت شبانى داشتند و
عمدتاً از راه پرورش و توليد گوسفند و بز زندگى مىگذراندند. برخى از خانوارها
نيز همراه گلهداري به زراعتى محدود نيز مىپرداختند. گله، سرماية عشاير
كوچنده بود و شمار كم و بيش دام هر خانواده نشانى از دارايى و شخصيت
اجتماعى خانواده به شمار مىرفت (همو، .(١٠٣ برخلاف عشاير كوچنده،
يكجانشينان خمسه - كه از اواخر سدة ١٣ق دهنشين شده بودند - اقتصادشان
برپاية كشاورزي بنياد نهاده شده بود. دهنشينان در كنار فعاليتهاي زراعى،
دامداري نيز مىكردند. شمار دام خانوادهها زياد نبود و هر چندين خانواده با
هم گلهاي تشكيل مىدادند كه آن را براي چرا به چوپان يا خويشاوندان خود
مىسپردند.
تاريخچه: طهماسب ميرزا مؤيدالدوله والى فارس با كمك خاندان با نفوذ
قوامالملك شيرازي اتحاد عشايري خمسه را در ١٢٧٨ق تشكيل داد (فسايى، ١/٨٢٣
-٨٢٤؛ ابرلينگ، ٧٢؛ بيات، ٢٤) تا هم در برابر قدرت روزافزون ايل قشقايى در
منطقه مقابله كنند و هم امنيت راههاي بازرگانى از بندرعباس و بنادر خارك و
بوشهر به شيراز را براي حمل كالا تأمين نمايند (بارث، ١٣٠ .(٨٨,
نخستين رئيس و ابواب جمعى اتحاد خمسه، على محمدخان قوام، و آخرين سرپرست
آن ابراهيمخان قوام بود (همانجاها). ابراهيمخان در ١٣١١ش پس از شورشهاي
ايلى در فارس از ابواب جمعى و حكمرانى مناطق خمسه و لار بركنار شد (براي
آگاهى بيشتر، نك: هدايت، ٢٨٣؛ بيات، ٥٣، ٦٩؛ شهبازي، ٢٣٩). با بركناري او
حكومت ٧٣ سالة خاندان قوامالملك بر ايلات خمسه پايان گرفت. از آن پس،
اتحاد خمسه مفهوم سياسى - نظامى پيشين خود را از دست داد و همبستگى ساختگى
ناپايدار ميان ايلهاي پنجگانه به سستى گراييد و يك وحدت و همبستگى سنتى
ايلى - عشايري جايگزين آن شد.
مآخذ: ابرلينگ، پير، «سياست قبيلهاي انگليس در جنوب ايران»، ترجمة كاوة
بيات، نامة نور، تهران، ١٣٥٨ش، شم ٤ و ٥؛ بيات، كاوه، شورش عشايري فارس
(سالهاي ١٣٠٧-١٣٠٩ش)، تهران، ١٣٦٥ش؛ سرشماري اجتماعى - اقتصادي عشاير
كوچنده (١٣٦٦ش)، نتايج تفصيلى، ايل خمسه، مركز آمار ايران، تهران، ١٣٦٨ش؛
شهبازي، عبدالله، ايل ناشناخته، تهران، ١٣٦٦ش؛ فسايى، حسن، فارسنامة
ناصري، به كوشش منصور رستگار فسايى، تهران، ١٣٦٧ش؛ مسعود ميرزا، تاريخ
مسعودي، تهران، ١٣٦٢ش؛ هدايت، مهديقلى، خاطرات و خطرات، تهران، ١٣٦٣ش؛
نيز:
, F., Nomads of South Persia, London, ١٩٦١; Beck, L., Nomad, a Year in the Life
of a Qashq D i Tribesman in Iran, London, ١٩٩١; Sykes, P., A History of Persia,
London, ١٩٣٠.
على بلوكباشى