دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٣٩٣١
| امت جلد: ١٠ شماره مقاله:٣٩٣١ |
اُمَّت، واژهاي با بُرد معنايى بسيار وسيع كه مىتواند جامع مفاهيمى
چون قوم، قبيله، عشيره، گروههاي نژادي و نيز ملت يا جامعهاي مذهبى كه
تحت لواي هدايت يك پيامبر قرار دارد، باشد (نك: تركى، ٣٠). اين واژه بار
اسلامى دارد، ولى با اين وصف، در قرآن بر غير مسلمانان نيز اطلاق شده است،
و از اين رو، مىتواند به معناي «شعب» نيز نزديك باشد. با اينهمه، معناي
اصطلاحى امت، چنانكه ماسينيون اشاره كرده، جماعتى از مردم است كه خداوند
براي آنان پيامبري مبعوث كرده، و آنان به او ايمان آورده، و از اين رو،
با خداوند پيمان بسته، و با او ارتباط يافتهاند (ص .(٩٧-١٠٣ اما همان طور كه
ياد شد، واژة امت در معنايى نزديك به شعب نيز به كار مىرود (مثلاً نك:
فارابى، ١١٧؛ ابوالفدا، ٢٢٢)؛ طبعاً در اين كاربرد مقصود از امت گروه بزرگى از
مردم است كه داراي زبان يكسان يا دين واحد و يا سرزمين جغرافيايى يكسانى
هستند.
واژة امت در قرآن كريم ٦٥ بار به صورت مفرد يا جمع آمده است. در قرآن امت
به معنى مردم (بقره /٢/٢١٣) و يا عدهاي از انسانها كه با يكديگر پيوند دينى
دارند (آل عمران /٣/١١٠؛ بقره /٢/١٤٣)، آمده، و در حديث كه بارها به
صورتهاي «امت محمد»، يا «امتى» (از زبان پيامبر)، يا «اُمَم» وارد شده، به
معنى جماعتى به كار رفته است كه از يك پيامبر پيروي مىكنند. «اُمَم» نيز
به معنى اقوام پيشين و ملتهايى كه خداوند براي آنان پيامبري گسيل داشته،
به كار رفته است (تركى، همانجا). به هر حال، امت افزون بر مفهوم دينى
خود، مىتواند به مفهوم همبستگى زبانى، فرهنگى، طبيعى، يا نژادي،... نيز
باشد.
در اينجا ابعاد مختلف مفهوم امت در فرهنگ اسلامى در چند عنوان مورد بررسى
قرار مىگيرد:
الف - امت اسلامى جانشين امتهاي پيشين: نخستين نكته در باب امت پيامبر
خاتم(ص) اين است كه اين امت نيز همچون امتهاي پيشين مخاطب وحى الهى
قرار گرفته، و حامل رسالت الهى شده است. رسالت پيامبر(ص) نيازمند امتى
است كه ضمن پذيرش و ايمان به آن و حفظ و نگاهبانى از آن، آن را به ديگر
امتها منتقل كند و از اين رو، وظيفة تبليغ آن بر عهدة امت است. بنابراين،
امت حافظ وحى الهى در تاريخ است (نك: عبدالحميد، ٢١١؛ باقلانى، اعجاز...، ٤٨؛
ابن ابى الحديد، ٨/٢٤١؛ ابن تيميه، رسالة...، ٩-١٠). قرآن خود بر مسألة حفظ و
نگاهبانى از ذكر ( قرآن ) تأكيد كرده است (حجر /١٥/٩؛ نيز نك: بيهقى، ١/٥٤).
اين امت، امتى برگزيده است (آل عمران /٣/١١٠) و بنا بر روايات، حتى تورات
به آن مژده داده است (نك: قاضى عبدالجبار، ٢/٣٥٢-٣٥٣؛ بيهقى، ١/٣٣٦-٣٤٠).
اين امت، امت فرجامين است و امت «آخرالزمان»: امت پيامبر خاتم(ص) (نك:
بخاري، ٢/٣٨٠؛ دارمى، ٢/٢٢١؛ ابن ماجه، ١/٣٤٤). پيامبر اين امت، پيامبر خاتم
است كه در پايان سلسلهاي از پيامبران و رسولان گذشته مبعوث شده است و در
همان سنت انبياي الهى كه مخاطب وحى بودهاند، جاي مىگيرد (احقاف /٤٦/٩).
در عين حال پيامبرِ امت آخرين، همانند انبياي گذشته و انبياي بنى اسرائيل
نيست كه فقط به سوي قومشان مبعوث مىشدند، بلكه او براي همة مردم فرستاده
شده بود (اعراف /٧/١٥٧؛ سبأ /٣٤/٢٨؛ نيز نك: باقلانى، التمهيد، ١٤٧- ١٤٨؛
ابويعلى، ١٥٨).
ب - امت، وارث زمين: امت برگزيده حامل وحى الهى در زمين، و تمثل و
نمايندة ارادة الهى است. بنابراين، مقام جانشينى خداوند بر زمين در اصل از
آنِ امت برگزيده است. امت از همان آغاز براساس آيات قرآنى چنين دريافتى
داشت كه بنابر سنت الهىِ خلافت و جانشينى خداوند بر زمين، هماينك وارث
زمين شده است (انبياء /٢١/١٠٥). از آنجا كه رسالت نبوي، رسالتى جهانى بود،
امت پيامبر(ص) مىبايست امر «دعوت» را سامان مىداد و جهانى مىكرد. امت از
طريق امر دعوت خواهد توانست كه اين رسالت جهانى را به جهانيان تبليغ كند
و بنابر وعدة قرآنى زمين را در اختيار گيرد و وارث همة امتهاي پيشين شود (نك:
توبه /٩/٣٣؛ براي بحث دربارة اين آيات، نك: طبري، اختلاف...، ١-٢). از اين
رو، ديري نپاييد امت دريافت كه مىبايست امر دعوت را به بيرون از
جزيرةالعرب گسترش دهد و پيام حضرت رسول(ص) را به ديگر امتها تبليغ كند
(براي نمونه، نك: همو، تاريخ، ٣/٥٢٣ بب).
ج - مصون بودن امت از خطا: شافعى، امت يا جماعت اسلامى را به عنوان
جماعت حافظ قرآن و جماعت برگزيدة خداوند، جماعتى مىداند كه بر خطا و برخلاف
سنت پيامبر(ص) اجماع نمىكنند. اجماع تمامى امت نمايندة ارادة الهى است (ص
٤٠٣، ٤٧٣-٤٧٦؛ براي حديث «لا تجتمع امتى على ضلالة»، نك: ابن ماجه، ٢/١٣٠٣؛
نيز نك: مسائل الامامة، ٥٢). از همين رو، در فقه، بحث اجماع به عنوان يكى
از منابع فقه به ميان آمده است. حافظ «جماعت مسلمين» و محور شكلگيري
جماعت و وحدت آن در انديشة عالمان اسلام سنّى بر دو پاية طاعت از امام (=
سلطة سياسى) و ديگري پيروي از سنت پيامبر(ص) (و سنت سلف)، و به هر حال
چيزي كه علما آن را تبيين مىكنند، است. از اين رو، در انديشة اسلام سنى
امت (جماعت) مىبايست رشتة ارتباط خود را با سلطة سياسى از يك سو، و علما (و
سنت جماعت) از سوي ديگر حفظ كند. در انديشة اسلام سنى علما به جانشينى از
امتِ برگزيده، خليفة خداوند بر زمين شمرده مىشوند و به دليل تبيين كتاب
خدا و سنت رسول(ص)، جانشين پيامبر(ص) و مرجع تأويل قرآن و بازتاب دهندة
اراده و سنت الهى هستند و اجماع علما كاشف از اجماع امت خواهد بود (شافعى،
٤٧١، ٥٣٤؛ خطيب، الفقيه...، ١/١-٢). پيامبر(ص) در اصل، هم حامل وحى الهى و
به عبارت ديگر سخنگوي خداوند بود (= نبوت به مثابة نهاد سخنگوي خداوند بر
زمين) و هم وظيفة تأويل وحى را برعهده داشت (نك: نحل /١٦/٤٣؛ نيز نك:
بيهقى، ١/٥٤). پيامبر(ص) قرآن و شريعت را به اصحاب خويش منتقل كرد و آنان
نيز به نوبة خود آن را به امت پيامبر(ص) منتقل كردند (نك: ابن جوزي،
٨/١١٠).
د - امت و سنت: امت از طريق سنت و پيروي از آن ارتباط خود را با پيامبر
خويش در طول تاريخ نگاه مىدارد، و سنت در واقع ضامن حضور و استمرار امت
(جماعت) در تاريخ است. شافعى به طور برجسته در باب سنت سخن گفته است
(نك: ص ٣٢، براي تفسير كلمة حكمت در قرآن به سنت نبوي). سنت پيامبر(ص) را
غايب از شاهد اخذ كرده، و به نسلهاي بعدي امت منتقل كرده است (نك: ابن
طهمان، ١٦٥؛ احمد بن حنبل، ٥/٤، ٣٧؛ بخاري، ١/٢٨، ٣٨؛ ابن ماجه، ١/٨٥ - ٨٦؛
خطيب، شرف...، ١٨). امت، سنت را از طريق حاملان علم نبوي كه وارث، حافظ و
مبلغ آنند، اخذ و پيروي مىكند. در انديشة اسلام سنى در واقع ختم نبوت، تنها
در ساية وجود اين عالمان مىتواند محقق شود؛ عالمانى كه مىكوشند از سنت در
برابر بدعت دفاع كنند و حافظ وحدت و تحقق جماعت باشند (نك: ابن وضاح، ٢؛
خطيب، همان، ص ٢٨).
علما به ويژه در انديشة اسلام سنى، با وجود مقاومت سلطة سياسى در دو قرن
اول هجري در اين مورد، وارثان نبوت تلقى مىشدند (نك: احمدبن حنبل، ٥/١٩٦؛
بخاري، ١/٢٨؛ دارمى، ١/٨٣؛ آجري، ٢٥-٢٩). علما سخت از نقش خود به عنوان
بيانگر سنت نبوي دفاع مىكردند و خود را واسطة ميان پيامبر(ص) و امت در
تعليم شرايع دين مىپنداشتند (مالك، حديث اول؛ ابن بطه، الابانة...،
١/٢٣٢-٢٣٦).
در انديشة شيعى و به ويژه اماميه، امامت امام معصوم به عنوان جانشين
نبوت در ميان امت مطرح است، چه، در انديشة شيعى، مفهوم امت كاملاً متفاوت
است و در همين راستا نظرية مصون بودن امت از خطا كه در اسلام سنى مطرح
شده است، جاي خود را به نظرية عصمت امام در انديشة شيعى امامى مىدهد؛ از
اين رو، نقش علما در اين دو منظومة دينى يكسان نيست و اجماع نيز در فقه
شيعى امامى كاملاً با نظير خود در عالم اهل سنت متفاوت است.
ه - وحدت و اختلاف امت: از نظر اهل سنت، آنچه به وحدت امت آسيب مىرساند
و موجب افتراق مىگردد، پيروي از بدعت در برابر سنت است؛ اما در ديدگاه
شيعه، انحراف از امام معصوم موجب اين افتراق مىشود. بر طبق روايات منسوب
به پيامبر(ص)، امت به ٧٣ فرقه تقسيم مىشود كه از اين ميان تنها يك فرقه
رستگار است (نك: احمد بن حنبل، ٢/٣٣٢، ٣/١٤٥، ٤/١٠٢؛ ابن ابى عاصم، شم ٦٣ -
٦٥؛ ابن ماجه، ٢/١٣٢٢).
اهل سنت و جماعت، فرقة ناجيه را كسانى مىدانند كه به پيروي از جماعت
ملتزمند (يعنى پيروان سنت و مطيعان امام يا خليفه) (نك: ابن بطه،
الشرح...، ٨؛ نيز نك: شافعى، ٤٠٣؛ ترمذي، ٤/٤٦٦؛ ابن ماجه، ٢/١٣٠٢؛ حاكم،
١/١١٥-١١٧). گروهها، جماعتها و فرقههايى كه از امت (جماعت) منحرف مىشوند و
راه تفرقه در پيش مىگيرند و وحدت جماعت را به مخاطره مىاندازند، از
نظرگاه اهل سنت، منحرف هستند (نك: انعام /٦/١٥٣؛ نيز نك: ابن وضاح، ٣١؛ ابن
بطه، الابانة، ١/٢٩٣- ٢٩٥).
و - امت در مسير تاريخ: بحث سنّت - بدعت در نظرگاه اهل سنت ارتباطى روشن
با مسألة هويت و نقش و جايگاه تاريخى اهل سنت در تاريخ مقدس دارد: منظري
كه اهل سنت نسبت به خود در مسير تاريخ قائل هستند. از ديدگاه ايشان تا
پيش از قتل خليفه عثمان، امت بر مسير سنت حركت مىكرد و وحدت آن مانع
هرگونه تفرقه بود (مثلاً نك: ابن وضاح، ٣٢)؛ فتنه از هنگام قتل عثمان آغاز
شد و همين امر سبب افتراق گرديد و فرقههايى چون خوارج، رافضه، قدريه و
مرجئه پيدا شدند؛ اما نكتة مهم در اين تصويرپردازي از تاريخ اين است كه
امت همواره در كنار حضور و استمرار جماعت شاهد شرور، فتنهها و بدعتهاست، ولى
با اين وصف، همواره جماعت حضور خود را استمرار خواهد بخشيد (نك: خطيب، شرف، ٨
-٩). در عصر فتنهها و بدعتها، بايد همواره جانب «جماعت مسلمين» و محوريت آن،
يعنى «امام مسلمين» را گرفت و اگر جماعت به دليل عدم وجود امام تحقق
خارجى نداشت (و البته چنين چيزي به ندرت و فقط در وقت فتنهها پيش
مىآيد)، مىبايد از همة فرق دوري كرد و از همراهى با هر امامى اجتناب نمود و
صرفاً ايمان خود را حفظ كرد. اين نكته در احاديث منسوب به پيامبر(ص) نيز
تأييد شده است (نك: ابن وضاح، ٣٣- ٣٤؛ احمد بن حنبل، ٥/٣٨٦؛ بخاري، ٤/٣٧٢).
ز - امر به معروف و نهى از منكر، مهمترين شأن امت: جامعة اسلامى اساساً بر
مبناي امر به معروف و نهى از منكر قوام مىگيرد. دعوت مهمترين وظيفة امت
در تاريخ مقدس است. الگوي دعوت در اسلام، امر به معروف و نهى از منكر است
(آل عمران /٣/١١٠؛ نيز نك: حج /٢٢/٤١؛ اعراف /٧/١٥٧، ١٦٥؛ توبه /٩/٧١). با
اصل امر به معروف و نهى از منكر، امت اسلامى با جهان بيرون از خود مواجه
مىشود و همين امر نيز زمينة جهاد را فراهم مىنمايد.
در اينكه امت چگونه و از طريق چه نهاد و يا شخصى، وظيفة امر به معروف و
نهى از منكر را سامان مىدهد، اختلاف بوده است؛ اما علما بر اين نكته تأكيد
ورزيدهاند كه اين امر وظيفة همگى امت است (توبه /٩/٧١؛ نيز نك: خلاّل، ١٠٥؛
خطيب، همان، ٤٦؛ ابن تيميه، الامر...، ١٥-١٦). سلطة سياسى همواره اين وظيفه
را تنها براي خويش محفوظ مىدانسته، و خود را نمايندة امت در اجراي آن
مىپنداشته است (نك: غزالى، احياء...، ٢/٢٧٨-٢٧٩). به هر حال، اعتقاد عمومى
چنين بوده است كه امت مىتواند با نهادهاي مدنى خود (و از جمله علما) حتى
در برابر سلطة سياسى از حق دينى امر به معروف و نهى از منكر بهره گيرد (نك:
ابويعلى، ١٩٧؛ غزالى، همان، ٢/٢٧٣).
ح - وحدت امت (جماعت) و سلطة سياسى: از ديدگاه اسلام سنى مهمترين
ركناستمرار و حضورجماعت، تضمينوحدت آن است. وحدت جماعت تنها در ساية طاعت
از امام يا خليفه (= حكومت)، و تضمين وحدت آن و وحدت ارض محقق مىشود، از
اين رو، همواره بر ضرورت طاعت امام براي حفظ وحدت امت تأكيد شده است
(براي ضرورت طاعت، نك: بخاري، ٤/٣٨٥؛ دارمى، ٢/١٥٨؛ براي ارتباط وحدت امام
با وحدت امت، نك: حليمى، ٣/١٧٧-١٨٠؛ ماوردي، ادب...، ٦؛ ابويعلى، ٢٣٨). در
واقع خليفه (امام) نمادِ امت (جماعت) تلقى مىشود (نك: غزالى، فضائح...،
باب ٩).
ط - امت و سلطه: در نظر اهل سنت، مشروعيت سياسى را امت تعيين مىكند و امر
امامت به امت واگذار شده است. امت با انتخاب (اختيار) امام و با بيعت با
او براساس پيمان (عقد) اجتماعى، بهقدرت مشروعيت مىدهد. البته علماي اهل
سنت ناچار شدند اين نظريه را صرفاً در حد گزينش امام از سوي «اهل حل و عقد»
فرو كاهند كه در واقع در بيشتر تاريخ اسلام حضوري نمادين و نه واقعى داشته
است (نك: ه د، امامت). در ميان برخى فرق اسلامى نيز اين اعتقاد وجود داشته
است كه با نفى هرگونه سلطه و امامت يك تن بر امت، ضرورت وجود امام را جز
در مواقع ضروري و در دورة محدود نفى مىكردهاند (نك: مسائل الامامة، ٤٩-٥٠؛
اشعري، ٢/١٤٩؛ بغدادي، اصول...، ٢٧١، الفرق...، ١٥٠؛ ماوردي، الاحكام...، ٣،
٢١-٢٣). در واقع در اين نظرگاه وظايف دينى به همة امت و نه به يك شخص
واگذار مىشود. اين ديدگاه با اصالت دادن به امت و نه امام، راه را براي
هرگونه سلطه و مشروعيتى جز براي امت مىبندد. در برابر چنين ديدگاهى،
نظرگاهى افراطى از سوي برخى و به ويژه امويان تبليغ مىشد كه طبق آن
سخن از سلطان در كنار قرآن به ميان مىآمد و به نظرية «خلافت الله» منتهى
مىشد (نك: كرون١، سراسر كتاب).
مآخذ: آجري، محمد، اخلاق العلماء، به كوشش حسين خطاب و فاروق حماده، دمشق،
١٣٩٢ق/١٩٧٢م؛ ابن ابى الحديد، عبدالحميد، شرح نهج البلاغة، به كوشش محمد
ابوالفضل ابراهيم، قاهره، ١٣٧٨-١٣٨٤ق/١٩٥٩-١٩٦٤م؛ ابن ابى عاصم، عمرو،
السنة، بيروت، ١٤٠٠ق/١٩٨٠م؛ ابن بطة عكبري، عبيدالله، الابانة عن شريعة
الفرق الناجية، به كوشش رضا بن نعسان معطى، رياض، ١٤٠٩ق/١٩٨٨م؛ همو،
الشرح و الابانة، به كوشش هانري لائوست، دمشق، ١٩٥٨م؛ ابن تيميه، احمد،
الامر بالمعروف و النهى عن المنكر، به كوشش صلاحالدين منجد، بيروت، ١٣٩٦ق/
١٩٧٦م؛ همو، رسالة الى السلطان الملكالناصر فى شأن التتار، به كوشش
صلاحالدين منجد، بيروت، ١٩٧٦م؛ ابن جوزي، عبدالرحمان، المنتظم، حيدرآباد
دكن، ١٣٥٩ق؛ ابن طهمان، ابراهيم، مشيخة، به كوشش محمدطاهر مالك، دمشق،
١٤٠٣ق/١٩٨٣م؛ ابن ماجه، محمد، السنن، به كوشش محمد فؤاد عبدالباقى، قاهره،
١٣٧٢ق/١٩٥٢م؛ ابن وضاح، محمد، البدع و النهى عنها، به كوشش محمد احمد
دهمان، دمشق، ١٤٠٠ق/١٩٨٠م؛ ابوالفدا، تقويم البلدان، به كوشش رنو و
دوسلان، پاريس، ١٨٤٠م؛ ابويعلى محمد، المعتمد فى اصولالدين، به كوشش وديع
حداد، بيروت، ١٩٨٤م؛ احمد بن حنبل، مسند، المكتبة الاسلاميه، ١٣٨٩ق/١٩٦٩م؛
اشعري، على، مقالات الاسلاميين، به كوشش محمد محيىالدين عبدالحميد، قاهره،
١٣٨٩ق/١٩٦٩م؛ باقلانى، محمد، اعجاز القرآن، به كوشش احمد صقر، قاهره،
دارالمعارف؛ همو، التمهيد، به كوشش محمود خضيري و محمد عبدالهادي ابوريده،
قاهره، ١٣٦٦ق/١٩٤٧م؛ بخاري، محمد، صحيح، به كوشش كرل، ليدن، ١٨٦٢-١٩٠٨م؛
بغدادي، عبدالقاهر، اصولالدين، استانبول، ١٣٤٦ق/١٩٢٨م؛ همو، الفرق بين
الفرق، بيروت، ١٩٧٧م؛ بيهقى، احمد، دلائل النبوة، به كوشش احمد صقر، قاهره،
١٣٨٩ق/١٩٧٠م؛ تركى، عبدالمجيد، «اجماع امت مؤمنان، از جوهر عقيدتى تا
واقعيت تاريخى»، تحقيقات اسلامى، تهران، ١٣٦٨ش، س ٤، شم ١-٢؛ ترمذي، محمد،
سنن، به كوشش احمد محمد شاكر و ديگران، قاهره، ١٣٥٧ق/١٩٣٨م؛ حاكم
نيشابوري، محمد، المستدرك، حيدرآباد دكن، ١٣٣٤ق؛ حليمى، حسين، المنهاج فى
شعب الايمان، بيروت، ١٩٧٩م؛ خطيب بغدادي، احمد، شرف اصحاب الحديث، به
كوشش محمد سعيد خطيب اوغلى، آنكارا، ١٩٧١م؛ همو، الفقيه و المتفقه، به كوشش
اسماعيل انصاري، بيروت، ١٩٧٥م؛ خلال، احمد، الامر بالمعروف و النهى عن
المنكر، به كوشش عبدالقادر احمد عطا، قاهره، ١٣٩٥ق/١٩٧٥م؛ دارمى، عبدالله،
سنن، به كوشش عبدالله هاشم يمانى، مدينه، ١٣٨٦ق/١٩٦٦م؛ شافعى، محمد،
الرسالة، به كوشش احمد محمد شاكر، قاهره، ١٣٥٨ق/١٩٣٩م؛ طبري، اختلاف
الفقهاء، ليدن، ١٩٣٣م؛ همو، تاريخ؛ عبدالحميد كاتب، رسائل، به كوشش احسان
عباس، عمان، ١٩٨٨م؛ غزالى، محمد، احياء علومالدين، قاهره، ١٢٨٩ق؛ همو،
فضائح الباطنية، به كوشش عبدالرحمان بدوي، قاهره، ١٣٨٣ق/١٩٦٤م؛ فارابى،
محمد، آراء اهل المدينة الفاضلة، به كوشش البير نصري نادر، بيروت، ١٩٧٣م؛
قاضى عبدالجبار، تثبيت دلائل النبوة، به كوشش عبدالكريم عثمان، بيروت،
١٣٨٦ق/١٩٦٦م؛ قرآن كريم؛ مالك بن انس، الموطأ، به كوشش محمد فؤاد
عبدالباقى، قاهره، ١٣٧٠ق/١٩٥١م؛ ماوردي، على، الاحكام السلطانية، به كوشش
انگر، بن، ١٨٥٣م؛ همو، ادب الدنيا و الدين، قاهره، ١٩٧٣م؛ مسائل الامامة،
منسوب به ناشى´ اكبر، به كوشش فان اس، بيروت، ١٩٧١م؛ نيز:
, P. and M. Hinds, God's Caliph, Religious Authority in the First Centuries of
Islam, Cambridge, ١٩٨٦; Massignon, L., X L'umma et ses synonymes n , Opera
minora, Beirut, ١٩٦٣, vol. I.
حسن انصاري