دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٤٠٣٨
| اندراب جلد: ١٠ شماره مقاله:٤٠٣٨ |
اَنْدَراب، به معناي ميان دو رود، نامى است كه بر چندين مكان
اطلاق شده است. اندراب يا اندرابه (ياقوت، ١/٣٧٢؛ انصاري، ٢٢٤)، در نوشتة
منسوب به موسى خورنى تاريخنگار ارمنى سدة ٥م به صورت اندراپ نيز آمده
است (ماركوارت، .(١٧ هيون تسيانگ، راهب بودايى اهل چين در نيمة نخست سدة
٧م در كتاب خود، آن را به صورت «آن - تا - لو - پو» نگاشته است (بيل،
.(٢٨٦
اندراب اكنون نام شهر و رودي در ايالت بغلان افغانستان است. موقعيت كنونى
شهر اندراب را ٦٩ و ٤٩ و ١١ طول شرقى و ٣٥ و ٤٧ و ٤٢ عرض شمالى گزارش
كردهاند ( دائرةالمعارف...، ٣/٩٣٢).
اندراب در دامنة شمالى هندوكش قرار گرفته، و داراي آب و هوايى معتدل است.
رودهاي كوچك متعددي از ارتفاعات هندوكش به سوي باختر جريان دارند كه
سرانجام به رود اندراب منتهى مىشوند؛ از آن جمله است: آب خاواك، آب
پارنده، آب كاسان (قاصان)، آب شاشان، آب آرزو، آب خج و آب دره كشن. رود
اندراب پس از گذشتن از ولايت خنجان در ولايت دوشى به رود سرخاب مىريزد
(همانجا). در برخى مآخذ كهن اسلامى به مشخصات كوهستانى اندراب و جاري شدن
دو رود اندراب و كاسان از ميانة شهر اشاره شده است (اصطخري، ٢٧٩؛ ابن حوقل،
٢/٤٤٨).
در كتاب منسوب به موسى خورنى، اندراپ از ايالات كوست خراسان معرفى شده
است (ماركوارت، .(١٦-١٧ در نيمة نخست سدة ٧م به هنگام سفر هيون تسيانگ و
بنا به گفتة وي اندراب متعلق به سرزمين كهن «تو - هو - لو»، و حاكميت آن
وابسته به تركهاي ساكن سرحد چين بوده است (بيل، همانجا، حاشية .(١٤ پس از
گسترش اسلام، اندراب از شهرهاي ايالت طخارستان، و سومين شهر مهم آن پس از
طايقان (طالقان) و ورواليز شمرده مىشد (اصطخري، ٢٧٨-٢٧٩؛ ابن حوقل، همانجا).
اندراب به سبب نزديكى به معادن نقره اهميت داشته است. نقرة به دست
آمده از اين معادن به اندراب حمل مىشده، و در ضرب سكه (درهم) به كار
مىرفته است (همانجاها؛ حدود العالم ١٠٠). اين معادن در بخش شرقى قلمرو
اسلامى، غنىترين معادن نقره به شمار مىآمده است (بارتولد، .(٦٧ در
ضرابخانة اندراب سكههاي مربوط به سلسلههاي متعددي ضرب مىشده است، از
جمله درهمهاي مربوط به عباسيان (٢٥٨ق/٨٧٢م)، سامانيان، غزنويان (سبكتگين و
محمود) و به ويژه، سكههايى از خاندان ابوداوود يا بنى بانيجور (گماشتگان
سامانيان: ٢٦٤-٣١٠ق/٨٧٧ -٩٢٢م) ( ايرانيكا، .(II/١٠ خاندان ابوداوود از ٢٦٠ تا
٣٧٢ق بر طخارستان فرمان مىراندند و قلمرو آنان بلخ، خُلْم، تِرمِذ،
اندرابه، پنجهير و باميان را دربر مىگرفته است (زامباور، ٣٠٧). بدينسان، تا
٣٦٥ق در اندراب درهمهاي معمولى سامانى ضرب مىشد كه اغلب نامهاي
فرمانروايان محلى ايالت طخارستان را بر خود داشت و از سالهاي ٣٦٦ق/٩٧٧م تا
پايان سال ٣٨٩ق/٩٩٩م در اندراب، ضرب سكههاي متعدد رواج داشت (ميچينر، .(٣
نويسندة حدود العالم (همانجا) عنوان حكمرانان اندراب را «شهر سلير» مىخواند
كه ممكن است صورت تغيير يافتة واژة شهر سالار باشد.
اندراب با قرار گرفتن در مسير بلخ و غزنين (ياقوت، ١/٣٧٢)، در واقع راه
ارتباطى ميان نواحى شمالى سلسله جبال هندوكش و جنوب آن به شمار مىآمد
(نك: بريتانيكا، ماكرو، ، I/١٦٧ نقشه). همچنين از راه اندراب امكان رفت و آمد
به سوي كابل ميسر بوده است (ابن فقيه، ٣٢٢؛ ياقوت، ٢/٤١٠؛ ابوالفدا، ٤٦٣؛
عبدالمؤمن، ١/١٢٢).
چنگيز نيز در مسير حركت خود به سوي غزنين، پس از فتح طالقان مدت يك ماه
اندراب را محاصره كرد و پس از گشودن شهر و كشتار مردمان راهى باميان شد.
تاريخ گشودن اندراب به طور قطع پيش از ٦١٨ق/١٢٢١م بوده است، زيرا پس از
آن واقعه، مغولان به باميان هجوم بردند (ميرخواند، ٤/٤١٩-٤٢٠؛ شرفالدين،
١٣٢). همچنين در ٩٢٥ق/١٥١٩م بابر مدتى در اندراب توقف كرد ( ايرانيكا،
همانجا).
از ميان دانشمندان منسوب به اندراب مىتوان از ابوذر احمدبن عبدالله بن
مالك بن اسماعيل ترمذي اندرابى ياد كرد كه اصلاً اهل ترمذ بود و قضاي
اندراب را بر عهده داشت و به همين سبب به آنجا منسوب شده است (سمعانى،
١/٣٦١).
همچنين مكان ديگري در نزديكى مرو، اندراب ناميده مىشد. طبق نوشتة ياقوت،
ميان اندراب تا مرو دو فرسنگ راه بود و سلطان سنجر در آنجا به ساخت بناها و
كاخهايى همت گماشت كه آثار مانده از آن تا سدة ٧ق همچنان برجاي بود؛
چنانكه ياقوت خود از آنها ديدن كرد (١/٣٧٣). از ميان علماي برخاسته از
اندراب مرو، تنها به حمد كرابيسى اندرابى اشاره شده است (همانجا؛ سمعانى،
١/٣٦١-٣٦٢).
برخى مآخذ سدههاي متقدم به اندراب ديگري در ناحية اران در نزديكى بردعه،
اشاره كردهاند. اين مكان در فاصلة كمتر از يك روز از بردعه و پوشيده از
بوستانها و باغهاي ميوه بوده است. محصولاتى مانند فندق، شاه بلوط، انجير و
ميوهاي به نام روقال (احتمالاً زغال اخته) آن معروف، و پرورش كرم
ابريشم در آنجا مرسوم بود (اصطخري، ١٨٢، ١٨٣؛ ابن حوقل، ٢/٣٣٧- ٣٣٨؛ ياقوت،
١/٥٥٨ -٥٥٩). اندراب تا سدة ٧ق، همچنان آباد بوده است و چنين مىنمايد كه در
آن زمان هر چند به ناحية اران تعلق داشته، اما حاكميت آن تابع آذربايجان
بوده است (نك: بكران، ٦٩).
امروزه در آذربايجان نيز، دو مكان در نزديكى اردبيل (با طول جغرافيايى ٤٨ و
٩ و عرض ٣٨ و ١١) و ديگري در نزديكى سراب (با طول جغرافيايى ٤٧ و ٣٥ و عرض
٣٧ و ٥٧) با نام اندراب وجود دارد (مفخم، ٣٩) كه حمدالله مستوفى نخستين
مكان را معرفى كرده است (ص ٢٢٢). از كنار اندراب اردبيل رودي به همين
نام جريان دارد (همانجا). اين رود از كوه سبلان سرچشمه گرفته، پس از
پيوستن به رود اهر در ارس مىريزد (همانجا؛ كيهان، ١/٦٦).
مآخذ: ابن حوقل، محمد، صورة الارض، ليدن، ١٩٣٩م؛ ابن فقيه، احمد، مختصر
كتاب البلدان، ليدن، ١٩٦٧م؛ ابوالفدا، تقويم البلدان، به كوشش رنو و
دوسلان، پاريس، ١٨٤٠م؛ اصطخري، ابراهيم، مسالك الممالك، ليدن، ١٩٢٧م؛
انصاري دمشقى، محمد، نخبة الدهر، به كوشش مرن، لايپزيگ، ١٩٢٣م؛ بكران،
محمد، جهان نامه، به كوشش محمد امين رياحى، تهران، ١٣٤٢ش؛ حدود العالم،
به كوشش منوچهر ستوده، تهران، ١٣٤٠ش؛ حمدالله مستوفى، نزهة القلوب، به
كوشش گ. لسترنج، ليدن، ١٣٣١ق/١٩١٣م؛ دائرةالمعارف آريانا، كابل، ١٣٣٥ش؛
زامباور، نسب نامة خلفا و شهرياران، ترجمة محمد جواد مشكور، تهران، ١٣٥٦ش؛
سمعانى، عبدالكريم، الانساب، حيدرآباد دكن، ١٣٨٢ق/١٩٦٢م؛ شرف الدين على
يزدي، ظفرنامه، به كوشش عصامالدين اورونبايوف، تاشكند، ١٩٧٢م؛ عبدالمؤمن
بن عبدالحق، مراصد الاطلاع، به كوشش على محمد بجاوي، قاهره، ١٣٧٣ق/١٩٥٤م؛
مفخم پايان، لطفالله، فرهنگ آباديهاي ايران، تهران، ١٣٣٩ش؛ كيهان، مسعود،
جغرافياي مفصل ايران، تهران، ١٣١٠ش؛ ميرخواند، محمد، روضة الصفا، تهران،
١٣٣٩ش؛ ياقوت، بلدان؛ نيز:
Barthold, W., Turkestan Down to the Mongol Invasion, Karachi, ١٩٨١; Beal, S.,
Buddhist Records of the Western World, Delhi, ١٩٨١; Britannica, ١٩٧٨; Iranica;
Marquart, J., Er ? n l ahr, Berlin, ١٩٠١; Mitchiner, M., The Multiple Dirhems of
Medieval Afghanistan, London, ١٩٧٣.
مژگان نظامى